پڑھیے دفتر ۵ حصہ ۷۸ → پچھلا · اگلا ←

بخش ۷۸ - در معنی این کی ارنا الاشیاء کما هی و معنی این کی لو کشف الغطاء ما از ددت یقینا و قوله در هر که تو از دیدهٔ بد می‌نگری از چنبرهٔ وجود خود می‌نگری پایهٔ کژ کژ افکند سایه

اس کے معنی میں کہ ہمیں اشیاء کو ویسا ہی دکھا جیسا وہ ہیں۔ اور اس کے معنی میں کہ اگر پردہ ہٹا دیا جائے تو میرا یقین مزید نہیں بڑھے گا۔ اور اس کے قول میں: جس کسی کو تم بری نظر سے دیکھتے ہو، اپنی ہی ہستی کے دائرے سے دیکھتے ہو۔ ٹیڑھی بنیاد ٹیڑھا سایہ ڈالتی ہے۔

  1. M5:1973 ای خروسان از وی آموزید بانگبانگ بهر حق کند نه بهر دانگ
  2. M5:1974 صبح کاذب آید و نفریبدشصبح کاذب عالم و نیک و بدش
  3. M5:1975 اهل دنیا عقل ناقص داشتندتا که صبح صادقش پنداشتند
  4. M5:1976 صبح کاذب کاروانها را زدستکه به بوی روز بیرون آمدست
  5. M5:1977 صبح کاذب خلق را رهبر مبادکو دهد بس کاروانها را به باد
  6. M5:1978 ای شده تو صبح کاذب را رهینصبح صادق را تو کاذب هم مبین
  7. M5:1979 گر نداری از نفاق و بد اماناز چه داری بر برادر ظن همان
  8. M5:1980 بدگمان باشد همیشه زشت‌کارنامهٔ خود خواند اندر حق یار
  9. M5:1981 آن خسان که در کژیها مانده‌اندانبیا را ساحر و کژ خوانده‌اند
  10. M5:1982 وآن امیران خسیس قلب‌سازاین گمان بردند بر حجرهٔ ایاز
  11. M5:1983 کو دفینه دارد و گنج اندر آنز آینهٔ خود منگر اندر دیگران
  12. M5:1984 شاه می‌دانست خود پاکی اوبهر ایشان کرد او آن جست و جو
  13. M5:1985 کای امیر آن حجره را بگشای درنیم شب که باشد او زان بی‌خبر
  14. M5:1986 تا پدید آید سگالشهای اوبعد از آن بر ماست مالشهای او
  15. M5:1987 مر شما را دادم آن زر و گهرمن از آن زرها نخواهم جز خبر
  16. M5:1988 این همی‌گفت و دل او می‌طپیداز برای آن ایاز بی ندید
  17. M5:1989 که منم کین بر زبانم می‌روداین جفاگر بشنود او چون شود
  18. M5:1990 باز می‌گوید به حق دین اوکه ازین افزون بود تمکین او
  19. M5:1991 کی به قذف زشت من طیره شودوز غرض وز سر من غافل بود
  20. M5:1992 مبتلی چون دید تاویلات رنجبرد بیند کی شود او مات رنج
  21. M5:1993 صاحب تاویل ایاز صابرستکو به بحر عاقبتها ناظرست
  22. M5:1994 هم‌چو یوسف خواب این زندانیانهست تعبیرش به پیش او عیان
  23. M5:1995 خواب خود را چون نداند مرد خیرکو بود واقف ز سر خواب غیر
  24. M5:1996 گر زنم صد تیغ او را ز امتحانکم نگردد وصلت آن مهربان
  25. M5:1997 داند او که آن تیغ بر خود می‌زنممن ویم اندر حقیقت او منم