پڑھیے دفتر ۶ حصہ ۱۱۶ → پچھلا · اگلا ←

بخش ۱۱۶ - بعد مکث ایشان متواری در بلاد چین در شهر تختگاه و بعد دراز شدن صبر بی‌صبر شدن آن بزرگین کی من رفتم الوداع خود را بر شاه عرضه کنم اما قدمی تنیلنی مقصودی او القی راسی کفادی ثم یا پای رساندم به مقصود و مراد یا سر بنهم هم‌چو دل از دست آن‌جا و نصیحت برادران او را سود ناداشتن یا عاذل العاشقین دع فة اضلها الله کیف ترشدها الی آخره

ان کے چین کے تخت گاہ شہر میں چھپ کر رہنے کے بعد اور صبر کے لمبا ہو جانے کے بعد بڑے شہزادے کا بے صبر ہو جانا کہ میں چلا، خدا حافظ، میں خود کو بادشاہ پر پیش کروں گا، یا تو میرا قدم مجھے میرے مقصود تک پہنچائے گا یا میں اپنا سر قربان کر دوں گا جیسے دل اس کے ہاتھ سے، اور اس کے بھائیوں کی نصیحت کا اسے فائدہ نہ دینا 'یا عاذل العاشقین دع فئۃ اضلها الله کیف ترشدها' وغیرہ

  1. M6:4052 آن بزرگین گفت ای اخوان منز انتظار آمد به لب این جان من
  2. M6:4053 لا ابالی گشته‌ام صبرم نماندمر مرا این صبر در آتش نشاند
  3. M6:4054 طاقت من زین صبوری طاق شدراقعهٔ من عبرت عشاق شد
  4. M6:4055 من ز جان سیر آمدم اندر فراقزنده بودن در فراق آمد نفاق
  5. M6:4056 چند درد فرقتش بکشد مراسر ببر تا عشق سر بخشد مرا
  6. M6:4057 دین من از عشق زنده بودنستزندگی زین جان و سر ننگ منست
  7. M6:4058 تیغ هست از جان عاشق گردروبزانک سیف افتاد محاء الذنوب
  8. M6:4059 چون غبار تن بشد ماهم بتافتماه جان من هوای صاف یافت
  9. M6:4060 عمرها بر طبل عشقت ای صنمان فی موتی حیاتی می‌زنم
  10. M6:4061 دعوی مرغابئی کردست جانکی ز طوفان بلا دارد فغان
  11. M6:4062 بط را ز اشکستن کشتی چه غمکشتی‌اش بر آب بس باشد قدم
  12. M6:4063 زنده زین دعوی بود جان و تنممن ازین دعوی چگونه تن زنم
  13. M6:4064 خواب می‌بینم ولی در خواب نهمدعی هستم ولی کذاب نه
  14. M6:4065 گر مرا صد بار تو گردن زنیهم‌چو شمعم بر فروزم روشنی
  15. M6:4066 آتش ار خرمن بگیرد پیش و پسشب‌روان را خرمن آن ماه بس
  16. M6:4067 کرده یوسف را نهان و مختبیحیلت اخوان ز یعقوب نبی
  17. M6:4068 خفیه کردندش به حیلت‌سازییکرد آخر پیرهن غمازیی
  18. M6:4069 آن دو گفتندش نصیحت در سمرکه مکن ز اخطار خود را بی‌خبر
  19. M6:4070 هین منه بر ریش‌های ما نمکهین مخور این زهر بر جلدی و شک
  20. M6:4071 جز به تدبیر یکی شیخی خبیرچون روی چون نبودت قلبی بصیر
  21. M6:4072 وای آن مرغی که ناروییده پربر پرد بر اوج و افتد در خطر
  22. M6:4073 عقل باشد مرد را بال و پریچون ندارد عقل عقل رهبری
  23. M6:4074 یا مظفر یا مظفرجوی باشیا نظرور یا نظرورجوی باش
  24. M6:4075 بی ز مفتاح خرد این قرع باباز هوا باشد نه از روی صواب
  25. M6:4076 عالمی در دام می‌بین از هواوز جراحت‌های هم‌رنگ دوا
  26. M6:4077 مار استادست بر سینه چو مرگدر دهانش بهر صید اشگرف برگ
  27. M6:4078 در حشایش چون حشیشی او بپاستمرغ پندارد که او شاخ گیاست
  28. M6:4079 چون نشیند بهر خور بر روی برگدر فتد اندر دهان مار و مرگ
  29. M6:4080 کرده تمساحی دهان خویش بازگرد دندانهاش کرمان دراز
  30. M6:4081 از بقیهٔ خور که در دندانش ماندکرم‌ها رویید و بر دندان نشاند
  31. M6:4082 مرغکان بینند کرم و قوت رامرج پندارند آن تابوت را
  32. M6:4083 چون دهان پر شد ز مرغ او ناگهاندر کشدشان و فرو بندد دهان
  33. M6:4084 این جهان پر ز نقل و پر ز نانچون دهان باز آن تمساح دان
  34. M6:4085 بهر کرم و طعمه ای روزی‌تراشاز فن تمساح دهر آمن مباش
  35. M6:4086 روبه افتد پهن اندر زیر خاکبر سر خاکش حبوب مکرناک
  36. M6:4087 تا بیاید زاغ غافل سوی آنپای او گیرد به مکر آن مکردان
  37. M6:4088 صدهزاران مکر در حیوان چو هستچون بود مکر بشر کو مهترست
  38. M6:4089 مصحفی در کف چو زین‌العابدینخنجری پر قهر اندر آستین
  39. M6:4090 گویدت خندان کای مولای مندر دل او بابلی پر سحر و فن
  40. M6:4091 زهر قاتل صورتش شهدست و شیرهین مرو بی‌صحبت پیر خبیر
  41. M6:4092 جمله لذات هوا مکرست و زرقسوز و تاریکیست گرد نور برق
  42. M6:4093 برق نور کوته و کذب و مجازگرد او ظلمات و راه تو دراز
  43. M6:4094 نه به نورش نامه توانی خواندننه به منزل اسپ دانی راندن
  44. M6:4095 لیک جرم آنک باشی رهن برقاز تو رو اندر کشد انوار شرق
  45. M6:4096 می‌کشاند مکر برقت بی‌دلیلدر مفازهٔ مظلمی شب میل میل
  46. M6:4097 بر که افتی گاه و در جوی اوفتیگه بدین سو گه بدان سوی اوفتی
  47. M6:4098 خود نبینی تو دلیل ای جاه‌جوور ببینی رو بگردانی ازو
  48. M6:4099 که سفر کردم درین ره شصت میلمر مرا گمراه گوید این دلیل
  49. M6:4100 گر نهم من گوش سوی این شگفتز امر او راهم ز سر باید گرفت
  50. M6:4101 من درین ره عمر خود کردم گروهرچه بادا باد ای خواجه برو
  51. M6:4102 راه کردی لیک در ظن چو برقعشر آن ره کن پی وحی چو شرق
  52. M6:4103 ظن لایغنی من الحق خوانده‌ایوز چنان برقی ز شرقی مانده‌ای
  53. M6:4104 هی در آ در کشتی ما ای نژندیا تو آن کشتی برین کشتی ببند
  54. M6:4105 گوید او چون ترک گیرم گیر و دارچون روم من در طفیلت کوروار
  55. M6:4106 کور با رهبر به از تنها یقینزان یکی ننگست و صد ننگست ازین
  56. M6:4107 می‌گریزی از پشه در کزدمیمی‌گریزی در یمی تو از نمی
  57. M6:4108 می‌گریزی از جفاهای پدردر میان لوطیان و شور و شر
  58. M6:4109 می‌گریزی هم‌چو یوسف ز اندهیتا ز نرتع نلعب افتی در چهی
  59. M6:4110 در چه افتی زین تفرج هم‌چو اومر ترا لیک آن عنایت یار کو
  60. M6:4111 گر نبودی آن به دستوری پدربرنیاوردی ز چه تا حشر سر
  61. M6:4112 آن پدر بهر دل او اذن دادگفت چون اینست میلت خیر باد
  62. M6:4113 هر ضریری کز مسیحی سر کشداو جهودانه بماند از رشد
  63. M6:4114 قابل ضو بود اگر چه کور بودشد ازین اعراض او کور و کبود
  64. M6:4115 گویدش عیسی بزن در من دو دستای عمی کحل عزیزی با منست
  65. M6:4116 از من ار کوری بیابی روشنیبر قمیص یوسف جان بر زنی
  66. M6:4117 کار و باری کت رسد بعد شکستاندر آن اقبال و منهاج رهست
  67. M6:4118 کار و باری که ندارد پا و سرترک کن هی پیر خر ای پیر خر
  68. M6:4119 غیر پیر استاد و سرلشکر مبادپیر گردون نی ولی پیر رشاد
  69. M6:4120 در زمان چون پیر را شد زیردستروشنایی دید آن ظلمت‌پرست
  70. M6:4121 شرط تسلیم است نه کار درازسود نبود در ضلالت ترک‌تاز
  71. M6:4122 من نجویم زین سپس راه اثیرپیر جویم پیر جویم پیر پیر
  72. M6:4123 پیر باشد نردبان آسمانتیر پرّان از که گردد؟ از کمان
  73. M6:4124 نه ز ابراهیم نمرود گرانکرد با کرکس سفر بر آسمان
  74. M6:4125 از هوا شد سوی بالا او بسیلیک بر گردون نپرد کرکسی
  75. M6:4126 گفتش ابراهیم ای مرد سفرکرکست من باشم اینت خوب‌تر
  76. M6:4127 چون ز من سازی به بالا نردبانبی پریدن بر روی بر آسمان
  77. M6:4128 آنچنان که می‌رود تا غرب و شرقبی ز زاد و راحله دل هم‌چو برق
  78. M6:4129 آنچنان که می‌رود شب ز اغترابحس مردم شهرها در وقت خواب
  79. M6:4130 آنچنان که عارف از راه نهانخوش نشسته می‌رود در صد جهان
  80. M6:4131 گر ندادستش چنین رفتار دستاین خبرها زان ولایت از کیست
  81. M6:4132 این خبرها وین روایات محقصد هزاران پیر بر وی متفق
  82. M6:4133 یک خلافی نی میان این عیونآنچنان که هست در علم ظنون
  83. M6:4134 آن تحری آمد اندر لیل تاروین حضور کعبه و وسط نهار
  84. M6:4135 خیز ای نمرود پر جوی از کساننردبانی نایدت زین کرکسان
  85. M6:4136 عقل جزوی کرکس آمد ای مقلپر او با جیفه‌خواری متصل
  86. M6:4137 عقل ابدالان چو پر جبرئیلمی‌پرد تا ظل سدره میل میل
  87. M6:4138 باز سلطانم گشم نیکوپیمفارغ از مردارم و کرکس نیم
  88. M6:4139 ترک کرکس کن که من باشم کستیک پر من بهتر از صد کرکست
  89. M6:4140 چند بر عمیا دوانی اسپ راباید استا پیشه را و کسپ را
  90. M6:4141 خویشتن رسوا مکن در شهر چینعاقلی جو خویش از وی در مچین
  91. M6:4142 آن چه گوید آن فلاطون زمانهین هوا بگذار و رو بر وفق آن
  92. M6:4143 جمله می‌گویند اندر چین به جدبهر شاه خویشتن که لم یلد
  93. M6:4144 شاه ما خود هیچ فرزندی نزادبلک سوی خویش زن را ره نداد
  94. M6:4145 هر که از شاهان ازین نوعش بگفتگردنش با تیغ بران کرد جفت
  95. M6:4146 شاه گوید چونک گفتی این مقالیا بکن ثابت که دارم من عیال
  96. M6:4147 مر مرا دختر اگر ثابت کنییافتی از تیغ تیزم آمنی
  97. M6:4148 ورنه بی‌شک من ببرم حلق توای بگفته لاف کذب آمیغ تو
  98. M6:4149 بنگر ای از جهل گفته ناحقیپر ز سرهای بریده خندقی
  99. M6:4150 خندقی از قعر خندق تا گلوپر ز سرهای بریده زین غلو
  100. M6:4151 جمله اندر کار این دعوی شدندگردن خود را بدین دعوی زدند
  101. M6:4152 هان ببین این را به چشم اعتباراین چنین دعوی میندیش و میار
  102. M6:4153 تلخ خواهی کرد بر ما عمر ماکی برین می‌دارد ای دادر ترا
  103. M6:4154 گر رود صد سال آنک آگاه نیستبر عما آن از حساب راه نیست
  104. M6:4155 بی‌سلاحی در مرو در معرکههم‌چو بی‌باکان مرو در تهلکه
  105. M6:4156 این همه گفتند و گفت آن ناصبورکه مرا زین گفته‌ها آید نفور
  106. M6:4157 سینه پر آتش مرا چون منقل استکشت کامل گشت وقت منجل است
  107. M6:4158 صدر را صبری بد اکنون آن نماندبر مقام صبر عشق آتش نشاند
  108. M6:4159 صبر من مرد آن شبی که عشق زاددرگذشت او حاضران را عمر باد
  109. M6:4160 ای محدث از خطاب و از خطوبزان گذشتم آهن سردی مکوب
  110. M6:4161 سرنگونم هی رها کن پای منفهم کو در جملهٔ اجزای من
  111. M6:4162 اشترم من تا توانم می‌کشمچون فتادم زار با کشتن خوشم
  112. M6:4163 پر سر مقطوع اگر صد خندق استپیش درد من مزاح مطلق است
  113. M6:4164 من نخواهم زد دگر از خوف و بیماین چنین طبل هوا زیر گلیم
  114. M6:4165 من علم اکنون به صحرا می‌زنمیا سراندازی و یا روی صنم
  115. M6:4166 حلق کو نبود سزای آن شرابآن بریده به به شمشیر و ضراب
  116. M6:4167 دیده کو نبود ز وصلش در فرهآن چنان دیده سپید کور به
  117. M6:4168 گوش کان نبود سزای راز اوبر کنش که نبود آن بر سر نکو
  118. M6:4169 اندر آن دستی که نبود آن نصابآن شکسته به به ساطور قصاب
  119. M6:4170 آنچنان پایی که از رفتار اوجان نپیوندد به نرگس زار او
  120. M6:4171 آنچنان پا در حدید اولیترستکه آنچنان پا عاقبت درد سرست