پڑھیے دفتر ۶ حصہ ۱۳ → پچھلا · اگلا ←

بخش ۱۳ - حکایت آن شخص کی دزدان قوج او را بدزدیدند و بر آن قناعت نکرد به حیله جامه‌هاش را هم دزدیدند

اس شخص کی حکایت جس کی بھیڑیں چوروں نے چرا لیں اور اس پر قناعت نہ کی بلکہ اس کے کپڑے بھی چالاکی سے چرا لیے

  1. M6:467 آن یکی قج داشت از پس می‌کشیددزد قج را برد حبلش را برید
  2. M6:468 چونک آگه شد دوان شد چپ و راستتا بیابد کان قج برده کجاست
  3. M6:469 بر سر چاهی بدید آن دزد راکه فغان می‌کرد کای واویلتا
  4. M6:470 گفت نالان از چئی ای اوستادگفت همیان زرم در چه فتاد
  5. M6:471 گر توانی در روی بیرون کشیخمس بدهم مر ترا با دلخوشی
  6. M6:472 خمس صد دینار بستانی به دستگفت او خود این بهای ده قجست
  7. M6:473 گر دری بر بسته شد ده در گشادگر قجی شد حق عوض اشتر بداد
  8. M6:474 جامه‌ها بر کند و اندر چاه رفتجامه‌ها را برد هم آن دزد تفت
  9. M6:475 حازمی باید که ره تا ده بردحزم نبود طمع طاعون آورد
  10. M6:476 او یکی دزدست فتنه‌سیرتیچون خیال او را بهر دم صورتی
  11. M6:477 کس نداند مکر او الا خدادر خدا بگریز و وا ره زان دغا