پڑھیے› دفتر ۶› حصہ ۷۳ → پچھلا · اگلا ←
بخش ۷۳ - واگشتن مرید از وثاق شیخ و پرسیدن از مردم و نشان دادن ایشان کی شیخ به فلان بیشه رفته است
مرید کا شیخ کے کمرے سے واپس آنا اور لوگوں سے پوچھنا اور ان کا یہ بتانا کہ شیخ فلاں جنگل میں گئے ہیں
- M6:2114 بعد از آن پرسان شد او از هر کسیشیخ را میجست از هر سو بسی
- M6:2115 پس کسی گفتش که آن قطب دیاررفت تا هیزم کشد از کوهسار
- M6:2116 آن مرید ذوالفقاراندیش تفتدر هوای شیخ سوی بیشه رفت
- M6:2117 دیو میآورد پیش هوش مردوسوسه تا خفیه گردد مه ز گرد
- M6:2118 کین چنین زن را چرا این شیخ دیندارد اندر خانه یار و همنشین
- M6:2119 ضد را با ضد ایناس از کجابا امامالناس نسناس از کجا
- M6:2120 باز او لاحول میکرد آتشینکه اعتراض من برو کفرست و کین
- M6:2121 من کی باشم با تصرفهای حقکه بر آرد نفس من اشکال و دق
- M6:2122 باز نفسش حمله میآورد زودزین تعرف در دلش چون کاه دود
- M6:2123 که چه نسبت دیو را با جبرئیلکه بود با او به صحبت هم مقیل
- M6:2124 چون تواند ساخت با آزر خلیلچون تواند ساخت با رهزن دلیل