پڑھیے› دفتر ۶› حصہ ۷۸ → پچھلا · اگلا ←
بخش ۷۸ - انابت آن طالب گنج به حق تعالی بعد از طلب بسیار و عجز و اضطرار کی ای ولی الاظهار تو کن این پنهان را آشکار
خزانہ ڈھونڈنے والے کا بہت تلاش اور عجز و اضطرار کے بعد حق تعالیٰ کی طرف رجوع کرنا کہ اے ظاہر کرنے والے! اس پوشیدہ چیز کو ظاہر کر دے
- M6:2287 گفت آن درویش ای دانای رازاز پی این گنج کردم یاوهتاز
- M6:2288 دیو حرص و آز و مستعجل تگینی تانی جست و نی آهستگی ❋
- M6:2289 من ز دیگی لقمهای نندوختمکف سیه کردم دهان را سوختم ❋
- M6:2290 خود نگفتم چون درین ناموقنمزان گرهزن این گره را حل کنم ❋
- M6:2291 قول حق را هم ز حق تفسیر جوهین مگو ژاژ از گمان ای سخترو ❋
- M6:2292 آن گره کو زد همو بگشایدشمهره کو انداخت او بربایدش ❋
- M6:2293 گرچه آسانت نمود آن سان سخنکی بود آسان رموز من لدن ❋
- M6:2294 گفت یا رب توبه کردم زین شتابچون تو در بستی تو کن هم فتح باب ❋
- M6:2295 بر سر خرقه شدن بار دگردر دعا کردن بدم هم بیهنر ❋
- M6:2296 کو هنر کو من کجا دل مستویاین همه عکس توست و خود توی
- M6:2297 هر شبی تدبیر و فرهنگم به خوابهمچو کشتی غرقه میگردد ز آب ❋
- M6:2298 خود نه من میمانم و نه آن هنرتن چو مرداری فتاده بیخبر ❋
- M6:2299 تا سحر جمله شب آن شاه علیخود همیگوید الستی و بلی
- M6:2300 کو بلیگو جمله را سیلاب بردیا نهنگی خورد کل را کرد و مرد
- M6:2301 صبحدم چون تیغ گوهردار خوداز نیام ظلمت شب بر کند
- M6:2302 آفتاب شرق شب را طی کنداز نهنگ آن خوردهها را قی کند
- M6:2303 رسته چون یونس ز معدهٔ آن نهنگمنتشر گردیم اندر بو و رنگ ❋
- M6:2304 خلق چون یونس مسبح آمدندکاندر آن ظلمات پر راحت شدند ❋
- M6:2305 هر یکی گوید به هنگام سحرچون ز بطن حوت شب آید به در ❋
- M6:2306 کای کریمی که در آن لیل وحشگنج رحمت بنهی و چندین چشش ❋
- M6:2307 چشم تیز و گوش تازه تن سبکاز شب همچون نهنگ ذوالحبک ❋
- M6:2308 از مقامات وحشرو زین سپسهیچ نگریزیم ما با چون تو کس ❋
- M6:2309 موسی آن را نار دید و نور بودزنگیی دیدیم شب را حور بود ❋
- M6:2310 بعد ازین ما دیده خواهیم از تو بستا نپوشد بحر را خاشاک و خس ❋
- M6:2311 ساحران را چشم چون رست از عمیکفزنان بودند بیاین دست و پا ❋
- M6:2312 چشمبند خلق جز اسباب نیستهر که لرزد بر سبب ز اصحاب نیست ❋
- M6:2313 لیک حق اصحابنا اصحاب رادر گشاد و برد تا صدر سرا ❋
- M6:2314 با کفش نامستحق و مستحقمعتقان رحمتاند از بند رق ❋
- M6:2315 در عدم ما مستحقان کی بدیمکه برین جان و برین دانش زدیم ❋
- M6:2316 ای بکرده یار هر اغیار راوی بداده خلعت گل خار را ❋
- M6:2317 خاک ما را ثانیا پالیز کنهیچ نی را بار دیگر چیز کن
- M6:2318 این دعا تو امر کردی ز ابتدیورنه خاکی را چه زهرهٔ این بدی ❋
- M6:2319 چون دعامان امر کردی ای عجاباین دعای خویش را کن مستجاب ❋
- M6:2320 شب شکسته کشتی فهم و حواسنه امیدی مانده نه خوف و نه یاس ❋
- M6:2321 برده در دریای رحمت ایزدمتا ز چه فن پر کند بفرستدم ❋
- M6:2322 آن یکی را کرده پر نور جلالوآن دگر را کرده پر وهم و خیال ❋
- M6:2323 گر بخویشم هیچ رای و فن بدیرای و تدبیرم به حکم من بدی ❋
- M6:2324 شب نرفتی هوش بیفرمان منزیر دام من بدی مرغان من ❋
- M6:2325 بودمی آگه ز منزلهای جانوقت خواب و بیهشی و امتحان ❋
- M6:2326 چون کفم زین حل و عقد او تهیستای عجب این معجبی من ز کیست ❋
- M6:2327 دیده را نادیده خود انگاشتمباز زنبیل دعا برداشتم ❋
- M6:2328 چون الف چیزی ندارم ای کریمجز دلی دلتنگتر از چشم میم ❋
- M6:2329 این الف وین میم ام بود ماستمیم ام تنگست الف زو نر گداست
- M6:2330 آن الف چیزی ندارد غافلیستمیم دلتنگ آن زمان عاقلیست ❋
- M6:2331 در زمان بیهشی خود هیچ مندر زمان هوش اندر پیچ من ❋
- M6:2332 هیچ دیگر بر چنین هیچی منهنام دولت بر چنین پیچی منه ❋
- M6:2333 خود ندارم هیچ به سازد مراکه ز وهم دارم است این صد عنا ❋
- M6:2334 در ندارم هم تو داراییم کنرنج دیدم راحتافزاییم کن ❋
- M6:2335 هم در آب دیده عریان بیستمبر در تو چونک دیده نیستم ❋
- M6:2336 آب دیدهٔ بندهٔ بیدیده راسبزهای بخش و نباتی زین چرا ❋
- M6:2337 ور نمانم آب آبم ده ز عینهمچو عینین نبی هطالتین
- M6:2338 او چو آب دیده جست از جود حقبا چنان اقبال و اجلال و سبق ❋
- M6:2339 چون نباشم ز اشک خون باریکریسمن تهیدست قصور کاسهلیس ❋
- M6:2340 چون چنان چشم اشک را مفتون بوداشک من باید که صد جیحون بود ❋
- M6:2341 قطرهای زان زین دو صد جیحون به استکه بدان یک قطره انس و جن برست ❋
- M6:2342 چونک باران جست آن روضهٔ بهشتچون نجوید آب شورهخاک زشت ❋
- M6:2343 ای اخی دست از دعا کردن مداربا اجابت یا رد اویت چه کار ❋
- M6:2344 نان که سد و مانع این آب بوددست از آن نان میبباید شست زود ❋
- M6:2345 خویش را موزون و چست و سخته کنز آب دیده نان خود را پخته کن ❋