O'qish Daftar 1 Podshohning Samarqandga zargar olib kelish uchun elchilar yuborishi Bayt 211

M1:211 — ای من آن روباهِ صحرا، کز کمین / سر بریدندش برای پوستین،

ای من آن روباهِ صحرا، کز کمینسر بریدندش برای پوستین،
✦ Ushbu baytni Oʻzbekcha tilida ko'rsating

M1:211

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — uning yozib olingan Masnaviy ma'ruzalaridan

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: ای من، آن روباه صحرایی‌ام که از کمین‌گاه، سرش را تنها به خاطر پوستینش بریدند. معنا: این بیت، روباهی را مثال می‌آورد که به خاطر زیبایی پوستش شکار می‌شود، نمادی از رنج و خطر ناشی از دلبستگی به ظواهر فانی دنیوی.

شرح

مولانا، با نثری موجز و بیانی کوبنده، در اینجا به یکی از عمیق‌ترین حقایق عالم هستی اشاره می‌کند: اینکه بسیاری از رنج‌ها و بلاهایی که بر سر ما می‌آید، نه از غیبت حق یا ظلم جهان، بلکه از دلبستگی ما به «رنگ»ها و ظواهر این جهان است. بیت مورد نظر ما، ادامه‌ای است بر ابیات پیشین که این ایده را تشریح می‌کند. من پیشتر گفته بودم که مولانا تصریح می‌کند «عشق‌هایی کز پی رنگی بود / عشق نبود عاقبت ننگی بود». این روباه صحرا، طاووس، آهو، و پیل، همگی قربانی «رنگ» و «فر» و «استخوان» خود می‌شوند؛ یعنی همان ویژگی‌های ظاهری و مطلوبشان که به طمع دیگران بدل گشته و مایه هلاکتشان می‌شود.

من این را «مکافات عمل» می‌خوانم. این جهان، به تعبیر خود مولانا، کوهی است که هر «ندا»یی که از ما برآید، «صدا»یش به سوی خودمان بازمی‌گردد. اگر دلبستگی ما به امری فانی و «مرده» باشد – خواه جمال باشد، خواه مال، خواه جاه – عاقبتش جز ننگ و رسوایی و پریشانی نیست. این حیوانات، با تمام معصومیتشان، نماد انسان‌هایی هستند که به دارایی‌ها و ویژگی‌های خارجی خود می‌بالند و غافلند که همان‌ها می‌تواند طعمهٔ دیگران شود و جانشان را به خطر اندازد. "ای من آن روباه صحرا"، مولانا گویی خود را با این روباه و آهو و پیل هم‌سرنوشت می‌داند؛ نه از سر شِکوه، بلکه از سر آگاهی و درک عمیق از این قانون هستی. او می‌خواهد بگوید که این سرنوشت، نه فقط برای روباه، بلکه برای هر کسی است که ارزش و هویتش را در پوستین، پر، ناف، یا استخوان خود تعریف می‌کند. این یک تذکر بی‌رحمانه اما ضروری است برای رها شدن از اسارت ظواهر و روی آوردن به عشقی که «زنده» و «باقی» است؛ عشقی که به جای گرفتن، «جان‌افزا» است و از «شراب جان‌فزا»ی خویش، جان می‌بخشد و مایهٔ رنج نمی‌شود.

نکات کلیدی

  • بسیاری از رنج‌های ما نتیجه دلبستگی به ظواهر و ویژگی‌های بیرونی است.
  • آنچه مولانا «عشق‌های رنگی» می‌نامد، در نهایت به «ننگ» و پریشانی ختم می‌شود.
  • روباه مثال کسانی است که زیبایی‌ها و دارایی‌هایشان مایه هلاکتشان می‌شود.
  • جهان آینه‌ای است که اعمال و دلبستگی‌های ما را به خودمان بازمی‌گرداند؛ این قانون «مکافات عمل» است.

Sources: d1-s20 · 00:02:45

به زبانِ تو — Sizning tilingiz · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.