O'qish› Daftar 1› Xalifaning sovgʻani qabul qilishi va oʻsha sovgʻadan ham, idishdan ham butunlay behojat boʻlgan holda inʼom berishi› Bayt 2873
M1:2873 — آنک دیدندش همیشه بی خودند / بیخودانه بر سبو سنگی زدند
M1:2873
Ma'no · به زبانِ تو — Sizning tilingiz · AI
عارفانی که به درک حقیقت الهی میرسند، از خود و تعینات فردیشان بیخود میشوند و در این حال، هستی جزئی و محدود خود را در هم میشکنند.
در ادامهٔ تمثیل مردی که سبوی آب دجله را به خلیفه در بغداد هدیه میدهد، مولانا اکنون به اوج عرفانی داستان میرسد. «سبو» نماد وجود محدود، دانش جزئی و دستاوردهای فردی ماست. «دجله» یا «دریا» نماد حقیقت بیکران الهی است.
این بیت میگوید کسانی که حتی گوشهای از آن دریای حقیقت را مشاهده میکنند (دیدندش)، از خودیّت و منیّت خود رها میشوند (بیخودند). این بیخودی یک حالت مستی و جذبهٔ روحانی است که در آن، فرد دیگر به وجود مستقل و محدود خود اهمیتی نمیدهد. در این اوج تجربهٔ عرفانی، عارف «بیخودانه» و نه از روی حسابگری، سبوی وجود خود را با سنگی در هم میشکند. این شکستن، عملی از سر نابودی نیست، بلکه رها شدن از قفس «من» برای پیوستن به کل است. این کار از روی «غیرت» (چنان که در بیت بعد میآید) انجام میشود؛ یعنی عارف تحمل نمیکند که در حضور دریای بیکران، قطرهٔ ناچیز خود را به حساب آورد.
بنابراین، شکستن سبو نماد «فنا» است: محو کردن خودبینی و دانش محدود در برابر علم و وجود مطلق الهی. این شکستن، در نگاه مولانا، عینِ کمال و «درستی» است، زیرا تنها با شکستن این ظرف محدود است که میتوان به بینهایتیِ آب حیات دست یافت.
- آنک
- آن کس که، آنان که
- بی خود
- از خود بیخبر، در حالت خلسه و جذبهٔ عرفانی، کسی که از «من» و هویت فردی خود فراتر رفته است.
- سبو
- کوزهٔ سفالی؛ در اینجا نماد وجود محدود و تعینات فردی انسان است.
Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited
Your conversation stays on this device unless you share it.
What readers asked0
No questions shared yet — yours could be the first.