O'qish› Daftar 4› Masjidul Aqsoning bir burchagida xurub daraxtining oʻsishi va Sulaymon alayhissalomning u bilan gaplashganda va u oʻzining xususiyati va ismini aytganda gʻamgin boʻlishi hikoyasi› Bayt 1405
M4:1405 — زیرکی بفروش و حیرانی بخر / زیرکی ظنست و حیرانی نظر
M4:1405
شرحِ سروش — uning yozib olingan Masnaviy ma'ruzalaridan
شرح
جلسهٔ 18 — [10:20:00] حکمت بیسوادی پیامبران و ابلهی عارفانه
باز به همین معنا بود که و هست و میتوان استدلال کرد که اینکه پیامبران بیسواد بودند و پیامبر اسلام بالاخص، این فضل اونها بود، کمال اونها بود. چون اگر سواد داشتن، اگر فیلسوف بودن، اینا بودن، اینا نمیتونستن تجربه مستقیم وحیانی داشته باشن. مفاهیمی در ذهن اونها پدید میآمد و حاجب درک بیواسطه و مستقیم اونها میشد. در اینجا ابلهی به قول مولانا و بنا به اون روایتی که از خود پیامبر آمده است، بهتر است از زیرکی.
و مثال خیلی خوبی هم که مولانا میزنه اونجا همینه. میگوید که وقتی که آب همه جا رو گرفت و سیل زمین رو برداشت و همه در شرف غرق شدن بودن، نوح به پسرش کنعان گفت که بیا سوار کشتی شو. «لا عاصم الیوم من امر الله». امروز هیچ کس نجات پیدا نخواهد کرد. پسر نوح گفت چی؟ گفت: «سآوی الی جبل یعصمنی من الماء». گفت میرم بالای کوه تا مرا از غرق شدن نجات ببخشه. مولانا میگه چی؟
جلسهٔ 25 — [00:45:17] داستان پسر نوح و غرور زیرکی
مقابل هم میگذاره اینا رو. در اون مقامی که حالا اون مقام رو خیلی تعریف نکرده برای ما. یه مقامی از مقامات معرفت و آگاهی هست، در اونجا زیرکی به کار نمیاد، حیرانی به کار میاد. خب ببینید من اولین مثالی که برای شما زدم همین بود دیگه. شما به زیبایی یک محبوب اگه میخواد پی ببرید که پی بردن باید محوش بشید. اگه میکروسکوپ بذارید بخواید ببینید، زیباییش زایل میشه. درسته یا نه؟ شما یه گل زیبا، یک انسان زیبا رو بخواید ببینید، فقط از طریق استغراق، انجذاب، محو شدن، خود رو باختن و به قول مولوی شناگری رو کنار گذاشتنه. باید به عظمت این دریا اذعان بکنی. فکر نکن یه جوی کوچیکه، دو تا پارو بزنی از این ور به اون ور رسیدی. باید اذعان بکنی. باید قبول کنی که هرچی هم به اصطلاح دارو خورده باشی، دوپینگ کرده باشی، بالاخره انرژیت تموم میشه این وسط. دریا خیلی بزرگتر از اونی که از این سر تا به اون سرشو بپیمایی. باید توی کشتی بشینی. این اذعان اولیه همون زیرکی بفروشه، همون حیرانی بخره. همون قصهای که مولانا در باب اون شیر میگه دیگه. میگه روستایی گاو در آخور ببست، شیر گاوش خورد و بر جایش نشست. یادتونه؟ شب بود، یعنی گاورشو در آخور بست، یه شیر آمد و روستایی بیخبر بود از این ماجرا. رفت و این گاو رو درید و خورد و بعد همونجا نشست. خوابیده بود. روستایی به عادت هر شبه آمد به استبل، به آخور و در اون تاریکی رفته بود و این گاوش رو به خیال خودش میشست، تمیز میکرد. و نمیدونست این شیره که به جای گاو نشسته. گاو، اون شیر تو دلش میگفتش که این اگر از حال من واقف بودی، زهرهاش بدریدی و دل خون شدی. این چنین گستاخ زان میخاردم، کو در این شب گاو میپنداردم. گفت این جرأتش به دلیل جهلشه. فکر میکنه هنوز داره دست به یه گاو میماله و همینطوری راحت اومده به سر و کلهٔ شیر.
به زبانِ تو — Sizning tilingiz · AI
عقل حسابگر و زیرکی خود را رها کن و در عوض، حیرت و شیفتگی عارفانه را برگزین. زیرا زیرکی صرفاً حدس و گمان است، در حالی که حیرت، نوعی بینش و دیدن مستقیم حقیقت است.
مولانا در اینجا دو راه معرفت را در برابر هم قرار میدهد: راه «زیرکی» و راه «حیرانی».
«زیرکی» همان عقل جزئی و حسابگر است که بر اساس ظن و گمان پیش میرود. این نوع عقل، مانند شناگری است که میخواهد با تکیه بر مهارت خود از اقیانوسی بیکران عبور کند؛ تلاشی که سرانجامش غرق شدن است. مولانا این زیرکی را به ابلیس نسبت میدهد که با قیاس و منطق خود از فرمان خدا سرپیچی کرد. در داستان پسر نوح نیز، این همین زیرکی مغرورانه بود که باعث شد به جای پناه بردن به کشتی نجات پدر، به خیال خود به کوهی بلند پناه ببرد و هلاک شود.
در مقابل، «حیرانی» قرار دارد. این حیرت، به معنای جهل یا سردرگمی نیست، بلکه مقامی است که در آن سالک در برابر عظمت حقیقت، عقل خود را کنار میگذارد و تسلیم میشود. این حالت، مانند محو شدن در زیبایی یک معشوق یا یک اثر هنری است؛ برای درک این زیبایی، باید جذب و تسلیم آن شد، نه اینکه آن را با ابزارهای عقلی تجزیه و تحلیل کرد. این حیرت، «نظر» و دیدن بیواسطه است، نه گمانهزنی. این همان «ابلهی عارفانه» است که به تعبیر سروش، راه را برای دریافت مستقیم وحی و شهود باز میکند، همانطور که بیسوادی پیامبران، حجاب مفاهیم ذهنی را از میان برمیداشت و به کمال آنها میافزود. بنابراین، مولانا توصیه میکند که این زیرکی محدود را بفروشیم و خریدار حیرتی باشیم که دروازهٔ شهود و نظر است.
- زیرکی
- هوش، عقل حسابگر، کیاست، در اینجا در تقابل با عشق و شهود به کار رفته است.
- حیرانی
- سرگشتگی، شیفتگی، حالتی از محو شدن در برابر عظمت الهی که مقدمهٔ شهود است.
- ظن
- گمان، پندار، حدس.
- نظر
- دیدن، بینش، شهود، نگاه مستقیم به حقیقت.
Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited
Your conversation stays on this device unless you share it.
What readers asked0
No questions shared yet — yours could be the first.