O'qish Daftar 6 Qozining soʻfiyning savoliga javob berishi va turk va tikuvchi haqidagi qissani misol keltirishi Bayt 1650

M6:1650 — تو بنشنیدی که آن پر قند لب / غدر خیاطان همی‌گفتی به شب

تو بنشنیدی که آن پر قند لبغدر خیاطان همی‌گفتی به شب
✦ Ushbu baytni Oʻzbekcha tilida ko'rsating

M6:1650

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — uning yozib olingan Masnaviy ma'ruzalaridan

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: آیا نشنیدی که آن سخنور شیرین‌زبان، شبانگاهان از مکر و فریب خیاطان سخن می‌گفت؟ معنا: این بیت به سخنوری ماهر اشاره دارد که شب‌ها داستانی درباره حیله‌های خیاطان روایت می‌کرده است. قاضی این داستان را به عنوان مثالی برای صوفی مطرح می‌کند تا نکته‌ای را روشن سازد.

شرح

در این بیت، مولانا از طریق سخن قاضی به صوفی، ما را به داستانی جذاب و شیرین رهنمون می‌شود. صوفی، پیش از این، از قاضی سؤال مهم و ابدی خداشناسی را پرسیده بود: «چه بودی کین جهان / ابروی رحمت گشادی جاودان؟» پرسشی که از درد و رنج‌های جهان و آمیختگی نعمت‌ها با نقمت‌ها گله داشت. این سؤال، به تعبیر خود مولانا، نزاعی پایان‌ناپذیر است که از فجر الهیات تا کنون ادامه دارد و حتی کانت نیز آن را طرح کرده است. اما قاضی در پاسخ، بجای ادامهٔ بحث فلسفی سنگین، مصلحت می‌بیند که لبخندی بر لب مستمعان بنشاند و خاطرشان را خوش کند. اینجاست که داستان «ترک و درزی» را پیش می‌کشد. «پرقند لب» اشاره به یک نقال یا داستان‌گوی شیرین‌سخن دارد که در مجالس شبانه، از «غدر خیاطان» (به معنای مکر و حیله خیاطان) حکایت می‌کرده است. مولانا در اینجا واژهٔ منسوخ «درزی» (خیاط) را به کار می‌برد و آن را با «خیاط» که از ریشهٔ «خیط» (نخ) می‌آید، توضیح می‌دهد. مکر خیاطان، که بخشی از پارچه را هنگام برش برای خود برمی‌داشتند، داستانی رایج و آشنا در میان مردم آن زمان بوده است. مولانا این داستان را نه صرفاً برای تفریح، بلکه به عنوان یک ابزار آموزشی و تمثیلی می‌آورد. این بیت و ادامهٔ داستان، به موضوع بسیار مهم تأثیر مستمع بر گوینده می‌پردازد. چنانکه پیامبر (ص) فرمودند: «ان الله یلقن الحکمه علی لسان الواعظین بقدر همم المستمعین». یعنی خداوند حکمت را بر زبان واعظان، به اندازه همت و آمادگی مستمعان جاری می‌کند. شیرینی بیان یک سخنگو، گرمی و جدیت معلم، یا حتی اشتیاق نوازندهٔ چنگ، همگی از جذب سمع مستمعان و آمادگی آنان برای شنیدن نشأت می‌گیرد. اگر مستمعی نباشد یا بی‌رغبت باشد، چنگ بر دوش نوازنده باری می‌شود و سخنگو نیز سرد می‌شود. پس، این داستان کمیک، نه تنها خاطری را می‌نوازد، بلکه به ما می‌آموزد که کیفیت کلام و تأثیر آن، ریشه در تعامل و آمادگی شنونده دارد؛ نکته‌ای که در سراسر مثنوی حضوری پررنگ دارد.

نکات کلیدی

  • مولانا با این تمثیل، چگونگی انتقال معارف را به فراخور ظرفیت مخاطب به تصویر می‌کشد.
  • «پرقند لب» نمادی از سخنور چیره دست است که با داستان‌های جذاب، مخاطبان را جذب می‌کند.
  • داستان مکر خیاطان، یک حکایت عامیانه است که برای روشن کردن نکته‌ای عمیق‌تر به کار رفته.
  • اثربخشی کلام، چه در حکمت الهی و چه در سخنوری، به شدت به استقبال و آمادگی شنونده بستگی دارد.

Sources: d6-s37 · 00:22:19 d6-s37 · 00:26:00 d6-s37 · 00:33:25

به زبانِ تو — Sizning tilingiz · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.