O'qish Daftar 6 Soʻfiyning savolni yana takrorlashi Bayt 1742

M6:1742 — آنک شد موجود از وی هر عدم / گر بدارد باقیش او را چه کم

آنک شد موجود از وی هر عدمگر بدارد باقیش او را چه کم
✦ Ushbu baytni Oʻzbekcha tilida ko'rsating

M6:1742

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — uning yozib olingan Masnaviy ma'ruzalaridan

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: آنکه هر نیستی را به هستی مبدل کرد، اگر این هستی را پایدار و جاویدان بدارد، چه کاستی بر او وارد می‌شود؟ معنا: صوفی از خداوند می‌پرسد که اگر اوست که نیستی‌ها را به هستی می‌آورد، چرا هستی‌ها را از فنا و زوال مصون نمی‌دارد و آنها را جاودانه نمی‌کند؟ مگر این کار چه زیانی به قدرت و ملک او می‌رساند؟

شرح

این بیت از جانب صوفی، در مقام اعتراض و پرسش از حکمت الهی، مطرح می‌شود. در واقع، این صوفی نماد انسان عادی است که از رنج‌ها، فنا و زوال جهان گله‌مند است. او می‌پرسد: خدایی که قدرت بی‌انتهای او هر نیستی را به هستی مبدل کرده، یعنی آفرینندهٔ مطلق است، چرا این هستی‌های آفریده شده را از مرگ، نیستی و از دست رفتن حفظ نمی‌کند؟ چه زیانی به سلطنت و دارایی او وارد می‌شود اگر این جهان را باقی و پایدار بدارد؟

پرسش صوفی در اینجا ریشه‌ای عمیق در اعظم شرور و مصائب عالم دارد که به باور من، رنج مرگ در رأس آنهاست. انسان‌ها از مرگ خویش و عزیزانشان می‌هراسند؛ این دغدغه‌ای همیشگی است که در عمق ضمیر ما نهفته و حتی بسیاری از لهو و لعب‌ها برای غفلت از آن است. این ترس از مرگ، از منظر تکاملی، برای بقای نوع بشر ضروری است. اما فقط مرگ نیست؛ از دست دادن‌ها نیز هست: از دست دادن سرمایه، دوست، آبرو، سلامت. قرآن کریم می‌فرماید: «ان الانسان لفی خسر»؛ انسان دائماً در حال زیان است. عمر ما همچون برفی است که در آفتاب تموز ذوب می‌شود، دائماً در حال از دست دادن هستیم: زمان، نیرو، جوانی.

صوفی با طرح این سؤال، به دنبال جهانی است که در آن رنج، فنا، بیماری و از دست دادن نباشد. او گویی آرزوی جهانی ملکوتی، شبیه به «بارگاه قدس» را دارد که جای ملال نیست و شر و زوال در آن راه ندارد. او می‌پرسد چرا خداوند این جهان را به گونه‌ای نیافریده که انسان‌ها جاودان بمانند و بدون اجتهاد به مقصود برسند، و زندگی همواره در بهار و خرمی بگذرد؟ او می‌خواهد که ما "ملائکه" باشیم؛ جهانی که در آن چیزی تغییر نکند و همه چیز بر جای خود باقی بماند. این اعتراض، در واقع، بازتاب یک تمنای فطری برای بقا و آرامش ابدی است که در دل بشر نهفته است و به دنبال پاسخی در حکمت آفرینش است.

نکات کلیدی

  • بیت، پرسش صوفی (نماد انسان عادی) از حکمت الهی در مورد وجود رنج و فناست.
  • صوفی استدلال می‌کند که خداوند قادر مطلق، چرا جهان را از مرگ و از دست دادن مصون نمی‌دارد؟
  • این پرسش بر مبنای دردی عمیق از مرگ و همه انواع خسران و زوال در عالم استوار است.
  • در واقع، صوفی تمنای جهانی بی‌عیب و نقص، شبیه به عالم ملائکه را دارد؛ فارغ از تغییر، بیماری و رنج.
  • این گله، بازتاب تمنای فطری بشر برای بقا و آرامشی ابدی است.
  • مولانا این اعتراضات را بخشی از یک گفت‌وگوی زنده با مردم زمان خود می‌داند.

Sources: d6-s39 · 01:04:25 d6-s39 · 01:07:11 d6-s39 · 01:10:45

به زبانِ تو — Sizning tilingiz · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.