O'qish Daftar 6 Orofning abadiy hayot manbasidan yordam so'rashi va u mansabdan, bevafo suv manbalaridan yordam so'rashdan va jalb qilishdan mustag'niy bo'lishining bayoni, buning belgisi g'urur uyidan uzoqlashishdirki, odam o'sha manbalarning yordamlariga suyanganda, abadiy manbani izlashda doim sustlashadi. Joning ichidagi quduq senga kerak, qarz oluvchilardan eshik ochmasin. Uy ichidagi bir quduq suv, tashqaridan kelgan ariqdan afzaldir Bayt 3612

M6:3612 — سوی کفرش آورد زین عشوه‌ها / آن جوال خدعه و مکر و دها

سوی کفرش آورد زین عشوه‌هاآن جوال خدعه و مکر و دها
✦ Ushbu baytni Oʻzbekcha tilida ko'rsating

M6:3612

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — uning yozib olingan Masnaviy ma'ruzalaridan

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: شیطان با این فریبندگی‌ها و جلوه‌گری‌هایش، انسان را به سوی کفر کشاند؛ او که خود تجسم فریب و مکر و زیرکی بود. معنا: این بیت شرح می‌دهد که چگونه شیطان، با وعده‌های دروغین و حیله‌گری‌هایش، انسان را به ورطهٔ بی‌دینی می‌افکند و سپس او را تنها می‌گذارد.

شرح

این بیت تصویری زنده از ماهیت فریبکارانهٔ شیطان به دست می‌دهد، جوالی انباشته از خدعه، مکر و دها؛ یعنی زیرکیِ حیله‌گرانه و شیطانی. مولانا اینجا به صراحت به داستان قرآنی اشاره می‌کند که حق تعالی در قرآن مجید می‌آورد: «کمثل الشیطان اذ قال للانسان اکفر»—شیطان به انسان می‌گوید کافر شو، و چون او را به این وادی افکند، پا پس می‌کشد و می‌گوید «من بیزارم از تو».

شیطان پیش از این، انسان را با وعده‌های دروغین به سوی نبرد با یَلانِ حقیقت هل می‌دهد. به او می‌گوید: «من با توام، یاری‌ات می‌دهم، در خطرها پیش تو می‌دوم، جانم فدای تو باد در روزگارهای خوب، تو رستم و شیری، مردانه باش!» او انسان را تشجیع می‌کند، چوب در آستینش می‌گذارد و باد در آستین همت او می‌افکند تا به کفر گام نهد. اما همین که انسان، گول خورده، قدم برمی‌دارد و در خندق افتد، شیطان به قهقهه خنده سر می‌دهد و می‌گوید: «رو رو که بیزارم ز تو، تو نترسیدی ز عدل کردگار، من همی ترسم، تو دست از من بدار!» این نهایت خیانت و رها کردن یاران دروغین است.

این حکایت شیطان، در واقع، یک نمونهٔ عالی از وضعی است که مولانا در جای دیگری از آن به عنوان «قاطع‌الاسباب» یاد می‌کند. یعنی لحظه‌ای که همهٔ اسباب و تکیه‌گاه‌های ظاهری و دنیوی قطع می‌شوند. جهان و جهان‌آفرینانش که پیش‌تر از راست و چپ می‌آمدند و می‌گفتند «درد تو بچینم»، در «یوم العبور» (روز عبور و مرگ) پا پس می‌کشند و می‌گویند «ما تا همین‌جا بودیم.» اینجاست که خاک و طبیعت «دارالغرور» نامیده شده، چون در لحظهٔ نیاز انسان را تنها می‌گذارد. ما به تنهایی نزد حق حاضر می‌شویم، همان‌گونه که مسیحیان می‌گویند هر کس صلیب خود را به دوش می‌کشد و قرآن نیز می‌فرماید: «لا تزر وازرة وزر اخری.»

مولانا این فریب و رها کردن را در مقابل اتصال دائم و بی‌منتهای الهی قرار می‌دهد. خداوند به پیامبر «امر قل» (بگو) می‌دهد؛ زیرا سرچشمهٔ کلام او همچون دریاست که هرچه از آن برداری، کم نمی‌شود. این اتصال، تکیه‌گاهی است که هیچ‌گاه انسان را تنها نمی‌گذارد و برخلاف وعده‌های توخالی شیطان، پیوسته او را سیراب می‌کند. حقیقت همان آبِ جوشان چاه درون است که باید بجوشد، نه صد جیحون شیرین از بیرون که در وقت نیاز خشک شود. شیطان نماد همین بیرونی است که نهایتاً انسان را تنها می‌گذارد و به هلاکت می‌افکند.

نکات کلیدی

  • شیطان تجسم فریب و مکر است و انسان را با وعده‌های دروغین به وادی کفر می‌کشاند.
  • فریب شیطان با پشت کردن و طرد انسان در لحظهٔ نیاز تکمیل می‌شود، همانند داستان قرآنی کافر شدن انسان به تحریک شیطان.
  • این بیت هشداری است در مورد ماهیت فانی و فریبندهٔ تکیه‌گاه‌های دنیوی که در لحظهٔ «قاطع‌الاسباب» (مرگ) انسان را تنها می‌گذارند.
  • بر خلاف وعده‌های پوچ شیطان، اتصال الهی همچون دریایی بی‌کران است که هرگز خشک نمی‌شود و یاری‌رسان حقیقی است.
  • انسان باید به جای تکیه بر «صد جیحون شیرین از برون» (تکیه‌گاه‌های بیرونی)، چاه درون خویش را بیابد که هرگز نمی‌خشکد.
  • مولانا بر مسئولیت فردی انسان تأکید دارد: در نهایت هر کس صلیب خود را به دوش می‌کشد و جزای اعمالش را خود می‌بیند.

Sources: d6-s79 · 54:41 d6-s79 · 56:03 d6-s79 · 01:15:50

به زبانِ تو — Sizning tilingiz · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.