O'qish Daftar 6 Shohzodalarning otalari bilan xayrlashganlaridan keyin otalarining mamlakatlariga yo'l olishlari va shohning xayrlashuv paytida vasiyatni takrorlashi va hokazo Bayt 3681

M6:3681 — تیر سوی راست پرانیده‌ای / سوی چپ رفته‌ست تیرت دیده‌ای

تیر سوی راست پرانیده‌ایسوی چپ رفته‌ست تیرت دیده‌ای
✦ Ushbu baytni Oʻzbekcha tilida ko'rsating

M6:3681

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — uning yozib olingan Masnaviy ma'ruzalaridan

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: تیرت را به سوی راست پرتاب کرده‌ای، اما آیا دیده‌ای که همان تیر به سوی چپ رفته است؟ معنا: این بیت اشاره دارد به اینکه تدبیر و قصد ما در امور عالم اغلب به نتیجه‌ای خلاف انتظار می‌رسد، که این خود نشانه‌ای از وجود دستی پنهان در کارهاست.

شرح

این بیت، از نظر من، نقد تندی است بر هرگونه قطعیت‌انگاری در جهان و تاریخی‌نگری جبرباورانه. مولانا در اینجا می‌خواهد به ما بگوید که این جهان، برخلاف آنچه عقل حسابگر ما می‌پندارد، یک ماشین خودکار و بی‌سوار نیست؛ بلکه دست‌هایی پنهان در کارند که جریان امور را در جاهایی که کمتر انتظار می‌رود، تغییر می‌دهند.

من این را همان بحث کانت می‌دانم که چرا ما در طبیعت تداوم و علیت را می‌بینیم. او می‌گفت ذهن ما این را بر طبیعت تحمیل می‌کند. اما مولانا می‌گوید این نه کار ذهن ماست و نه طبیعت خودبه‌خود چنین است. بلکه «اسب طبیعت» سواری دارد که پیوسته آن را بر همان نهج سابق می‌آفریند تا ما تداوم ببینیم. اما گاهی همین سوار، برای اینکه ما از خواب غفلت بیدار شویم، این اسب را به راهی دیگر می‌برد، یا حتی آن را تبدیل به خری می‌کند! این همان «استثنا» است که از دیدگاه مولانا، نه تنها نظم عالم را بر هم نمی‌زند، بلکه نظم حقیقی و دست پنهان مدیر آن را آشکار می‌سازد.

مولانا مثال‌های متعددی می‌آورد: تو به قصد صید آهو می‌روی، اما ناگهان می‌بینی صید خوک شده‌ای. برای انباشتن سود می‌دوی، اما پیش از رسیدن به سود، به حبس می‌افتی. چاه برای دیگری می‌کنی، اما خود در آن می‌افتی. اینها همه نمونه‌هایی هستند از اینکه «تیرت به چپ رفته است». حتی در ازدواج: یکی به امید ثروت با زنی عقد می‌بندد و «قارون» می‌شود، و دیگری به همان امید، «مدیون» می‌گردد. این نشان می‌دهد که «سبب‌گردان چو دُم خر بود»؛ یعنی گرچه اسباب ظاهری چرخاننده امورند، اما همچون دم خر که خود از خری سواری دارد، نباید بر آنها صددرصد تکیه کرد.

از همین رو، من معتقدم مولانا اینجا فلسفهٔ تاریخ مارکسیستی و امثال آن را نیز نقد می‌کند. مارکسیسم می‌خواست قوانین علمی حرکت تاریخ را کشف کند و آینده را پیش‌بینی کند، اما هیچ‌یک از پیش‌بینی‌هایش اتفاق نیفتاد. این، به قول کارل پوپر، «ضعف تخیل» بود؛ ناتوانی در تصور اینکه ممکن است یک «حادثهٔ کوچک» یا یک «ریگ زیر چرخ» مسیر تاریخ را کاملاً عوض کند. همین‌طور، کسانی که می‌پندارند به «پایان تاریخ» رسیده‌اند، از همین توهم قطعی‌گرایی رنج می‌برند. مولانا به ما یاد می‌دهد که هیچ چیز در این عالم قطعی و تضمین شده نیست؛ نه قوانین علمی (که دانشمندان نیز به عدم قطعیت آنها معترفند)، و نه مسیر تاریخ. فردا ممکن است هر قانون و هر پیش‌بینی‌ای باطل شود. لذا، ما باید در برابر جهان، «تواضع علمی» و «تواضع عملی» داشته باشیم و بدانیم که «مستر این جهان و استاد این عالم نیستیم» و زمام همه چیز در دست ما نیست.

این بیت معنای عمیق الهیاتی نیز دارد. جمله معروف نهج‌البلاغه را به یاد آورید: «عَرَفتُ اللهَ بِفَسخِ العَزائِمِ وَ نَقضِ الهِمَم». من خدا را از روی فسخ عزائم شناختم. یعنی وقتی عزیمتی می‌کنی و طرحی می‌ریزی، اما ناگهان همه چیز به هم می‌خورد، اینجا باید بفهمی که جهان به پای خود راه نمی‌رود؛ نیروی دیگری این عالم را مسخر خود کرده است. این نگاه الهیاتی، تقلیب حقایق را توسط خدا به ما می‌آموزد: گاهی خدا چاه را خانه و دام را دانه می‌نمایاند. این نه سوفسطایی‌گری است که حقیقت را انکار کند، بلکه عمل خداست که حقایق را گاهی در چشم ما وارونه جلوه می‌دهد تا از مسیر خودبینی و غرورمان بازگردیم. کسی که انکار حقایق می‌کند، خود در خیالی است که گمان می‌کند حقیقت را انکار کرده، در حالی که این «خیال» خود یک حقیقت است. مولانا با این بصیرت‌ها ما را به بیداری دعوت می‌کند؛ دست‌اندازهای جاده برای بیدار شدن است تا بدانیم «گرداننده کس دیگری‌ست» و ما هرگز نمی‌توانیم تمام رشته‌ها را در دست خود بگیریم.

نکات کلیدی

  • تدبیر انسان تابع تقدیر الهی است؛ نتایج همیشه با نیت ما همخوان نیست.
  • اعتماد صددرصد به اسباب ظاهری، عین غفلت است؛ جهان سواری پنهان دارد.
  • پیش‌بینی قطعی تاریخ و آینده محال است؛ دترمینیسم تاریخی نوعی 'پوشاندن تخیل' است.
  • شکست برنامه‌ها و تغییر مسیر وقایع، نشانه‌ای برای شناخت ارادهٔ الهی است (با ارجاع به 'فسخ عزائم').
  • تواضع علمی و عملی در برابر جهان و نادانسته‌ها، حاصل این بصیرت مولاناست.
  • 'استثنا' یا کج‌رفتن تیر، قاعده را نقض نمی‌کند، بلکه عمق قاعدهٔ مدیریت الهی را آشکار می‌کند.

Sources: d6-s81 · 56:24:00 d6-s81 · 59:09:00 d6-s81 · 76:38:00

به زبانِ تو — Sizning tilingiz · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.