O'qish Daftar 6 Ikki aka-uka qissasi: biri kal, ikkinchisi tukli. Bir kuni kechasi bir uyda yotdilar. Tasodifan tukli odam o'ziga g'ishtlarni to'pladi. Oxir-oqibat, o'g'ri kelib, u g'ishtlarni uning ortidan hiyla bilan va asta-sekin olib qo'ydi. Bola uyg'onib, urishishga tushdi: "Bu g'ishtlar qani? Qayerga olib ketding va nima uchun olib ketding?" O'g'ri esa: "Sen bu g'ishtlarni nima uchun qo'yding?" dedi va hokazo Bayt 3852

M6:3852 — گفت آخر من کجا دانم شدن / که بهرجا می‌روم من ممتحن

گفت آخر من کجا دانم شدنکه بهرجا می‌روم من ممتحن
✦ Ushbu baytni Oʻzbekcha tilida ko'rsating

M6:3852

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — uning yozib olingan Masnaviy ma'ruzalaridan

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: گفت: «آخر من کجا می‌توانم بروم؟ / که به هر کجا می‌روم، همواره گرفتار و آزموده می‌شوم.» معنا: این بیت بیانگر استیصال و نومیدی جوانی است که از فقدان امنیت و پناهگاه در همه جای دنیا گلایه می‌کند و می‌پرسد که از آزار و امتحان مردم چگونه و به کجا پناه برد.

شرح

این بیت، از زبان پسری امرد در حکایتی به ظاهر رکیک و هنجارستیز است که مولانا با هوشمندی تمام، آن را برای بیان نقدی عمیق اخلاقی و اجتماعی به کار می‌گیرد. پسر امرد، در پاسخ به لوطی که او را به رفتن نزد طبیب یا بیمارستان دعوت می‌کند، با این بیت، اوج درماندگی و فقدان پناهگاه در جهان را به تصویر می‌کشد. او می‌گوید به هر کجا که روی می‌آورد، از خانقاه که نماد مکان پاکان و عابدان است تا کوچه و بازار، هیچ امانی ندارد و همواره هدف آزار و «امتحان» (به معنای گرفتاری و بلا) قرار می‌گیرد. این فقط یک گلایه شخصی نیست، بلکه نقد تند مولانا به جامعه‌ای است که حتی مراکز مذهبی‌اش نیز از آلودگی به شهوت و سوءاستفاده‌های اخلاقی مبرا نیستند. من بارها اشاره کرده‌ام که مولانا یکی از جدی‌ترین منتقدان خانقاه‌نشینیِ بی‌ازدواج است که آن را عزب‌خانه و محل پرورش رذایل می‌دانست، برخلاف سنت پیامبر اسلام. این بیت نمادی می‌شود از فقدان عقل و غلبه شهوت در مردمان، که هر فرد آسیب‌پذیری را هدف قرار می‌دهند. حتی فرار به سوی زنان نیز به فتنه می‌انجامد، همانند داستان یوسف. مولانا با این داستان تند و گزنده، می‌خواهد نشان دهد که چگونه انسانی، به دلیل ضعف و موقعیت اجتماعی‌اش، از همه طرف در محاصرهٔ درندگانِ شهوت است و هیچ مفرّی ندارد. این بیت یک پرسش وجودی بنیادین است: در دنیایی که همهٔ مکان‌ها، حتی مکان‌های مقدس، آلوده‌اند، پناهگاه حقیقی کجاست؟

نکات کلیدی

  • مولانا از داستان‌های به ظاهر رکیک برای نقد عمیق اجتماعی و اخلاقی استفاده می‌کند تا حقایق تلخ را بیان کند.
  • بیت نشان‌دهندهٔ فقدان امنیت و پناهگاه برای افراد آسیب‌پذیر در جامعه است، حتی در مکان‌های مقدس.
  • مولانا به شدت از ریاکاری و انحرافات اخلاقی در نهادهای مذهبی مانند خانقاه‌ها که به دلیل بی‌عقلی به محلی برای فساد تبدیل می‌شوند، انتقاد می‌کند.
  • بیت تأکید می‌کند که غلبهٔ شهوت و فقدان عقل می‌تواند انسان را به موجودی درنده و بی‌امان تبدیل کند.
  • این بیت یک پرسش وجودی بنیادین را مطرح می‌کند: در دنیایی که همه جا آلوده به وسوسه و آزار است، پناهگاه واقعی کجاست؟

Sources: d6-s86 · 57:51:00 d6-s86 · 01:00:31 d6-s86 · 01:03:16

به زبانِ تو — Sizning tilingiz · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.