O'qish Daftar 6 Kitobning toʻliqligi, Al-Muvattad al-Karim Bayt 40

M6:40 — ذره‌ای کان محو شد در آفتاب / جنگ او بیرون شد از وصف و حساب

ذره‌ای کان محو شد در آفتابجنگ او بیرون شد از وصف و حساب
✦ Ushbu baytni Oʻzbekcha tilida ko'rsating

M6:40

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — uning yozib olingan Masnaviy ma'ruzalaridan

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: ذره‌ای که در نور خورشید محو و فانی شد، جنگ و ستیز آن از وصف و شمار بیرون گشت (دیگر جنگی نداشت). معنا: این بیت بیان می‌کند که وقتی جزء به کل پیوندد و در آن فانی شود، تمام تضادها و کشمکش‌های وجودی‌اش برطرف می‌گردد و به مقام صلح مطلق می‌رسد.

شرح

این بیت در ادامهٔ بحث مولانا دربارهٔ جنگ و ستیز فراگیر در عالم هستی می‌آید. مولانا پیش‌تر فرموده بود که "این جهان جنگ است کل چون بنگری / ذره ذره، ذره با ذره چو دین با کافری". این جنگ و تضاد، یا از ماهیت متضاد اشیا ناشی می‌شود، یا از ظهور اسمای جلالی و جمالی حق که در عالم طبیعت به صورت قهر و لطف و تضاد پدیدار می‌شوند. اما نکتهٔ کلیدی این است که این جنگ‌ها موقتی‌اند و سرانجام به صلح می‌انجامند؛ اما این صلح تنها از طریق "فنا" حاصل می‌شود.

مولانا این مفهوم عمیق را با تمثیل "ذره‌ای که محو شد در آفتاب" توضیح می‌دهد. در نظر گذشتگان، ذرات نور از خورشید ساطع می‌شوند و دوباره به آن بازمی‌گردند. اگر ذره‌ای خود را در آفتاب محو کند، دیگر "جنگ" و ستیزی نخواهد داشت که بتوان آن را وصف کرد یا به حساب آورد. این به معنای رسیدن به "منطقه صلح" است. جنگی که از او بیرون می‌شود، جنگی است که اصلاً جنگ نیست؛ حالتی فراتر از مفهوم ما از نزاع و کشمکش.

من قبلاً هم در جای خود تاکید کرده‌ام که وقتی چیزی به اصل خویش بازمی‌گردد و در آن فانی می‌شود، جنگی نمی‌ماند. در ذات خداوند جنگی نیست؛ تضادها وقتی ظاهر می‌شوند که اسماء و صفات حق در مصادیق عالم کثرت تجلی پیدا می‌کنند. از این رو، وقتی "نفس و نفس"، یعنی تمام توانایی و وجود از ذره گرفته شد و در خورشید محو گشت، "جنگش اکنون جنگ خورشید است و بس" – و خورشید هم با کسی جنگ ندارد. این یک تعبیر قرآنی از "انا الیه راجعون" است که مولانا می‌فرماید: "رفت از وی جنبش و تب، جنبش طبع و سکون / از چه؟ از انا الیه راجعون". وقتی به سرچشمه بازگشتیم، حتی مفاهیم متضاد همچون جنبش و سکون نیز از ما رخت برمی‌بندند، چرا که اینها از عالم اضدادند و وقتی فراتر رفتیم، هیچ یک معنا ندارد.

این نکته‌ای بس مهم است: درست همان‌طور که وقتی به سرچشمهٔ ادیان می‌رسید، تضادها از میان می‌رود (مثلاً پیامبر اسلام نه سنی است و نه شیعه، بلکه هر دو از او نشئت می‌گیرند)، وقتی به حقیقت مطلق بازمی‌گردید، تمام اختلافات و تضادها فرومی‌ریزد. ذره در خورشید، این رهایی از تضادها را به نمایش می‌گذارد. ما از "رضاع اصل" مسترضع می‌شویم؛ یعنی دیگر شیر از دایگان نمی‌خواهیم، بلکه از پستان مادر اصلی تغذیه می‌کنیم. این فنا و بازگشت، یک سیر تکاملی به معنای داروینی نیست، بلکه رجوعی وجودی و روحانی به اصل خویش است که مقصد آفرینش است؛ غایتی که برای جان تعریف شده است. این مقام، همانا "توحید افعالی" است، در نهایت بدون افتادن به دام جبر، چرا که مولانا خود به این نکته واقف بود و می‌گفت: "این نه جبر، این معنی جباری است / ذکر جباری برای زاری است".

نکات کلیدی

  • فنا در اصل خویش، پایان‌بخش تمام تضادها و ستیزهای وجودی است.
  • در ذات حق تضادی نیست؛ جنگ‌ها و کثرات محصول تجلی صفات الهی در عالم طبیعت‌اند.
  • بازگشت به سرچشمهٔ هستی (انا الیه راجعون)، انسان را از عالم اضداد فراتر می‌برد.
  • محو شدن در حقیقت، فردیت و جنبه‌های متضاد وجود را زایل می‌کند و به صلح مطلق می‌رساند.
  • این بازگشت، یک سیر وجودی و روحانی به مقصد آفرینش است، نه یک تکامل داروینی.

Sources: d6-s01 · 01:04:14 d6-s01 · 01:07:36 d6-s01 · 01:26:08 d6-s02 · 00:07:41

به زبانِ تو — Sizning tilingiz · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.