Devoni Shams› Gʻazal 1587› Bayt 2 ← oldingi · keyingi →
Devoni Shams · غزل شمارهٔ ۱۵۸۷
- چون جدا کردی به خنجر عاشقان را بند بند چون مرا گویی که دربند جدایی نیستم
G1587:2
Sizning tilingiz
Sizning tilingizda hali tarjima qilinmagan — u butun gʻazal uchun bir vaqtda qilinadi:
ai-draft · gemini-2.5-pro
Ushbu bayt sharhi
Hali yozilmagan — ushbu baytning gʻazal ichidagi yaqin oʻqilishi:
Butun gʻazal ↗
- 1 عشوه دادستی که من در بیوفایی نیستم·بس کن آخر بس کن آخر روستایی نیستم
- 2 چون جدا کردی به خنجر عاشقان را بند بند·چون مرا گویی که دربند جدایی نیستم
- 3 من یکی کوهم ز آهن در میان عاشقان·من ز هر بادی نگردم من هوایی نیستم
- 4 من چو آب و روغنم هرگز نیامیزم به کس·زانک من جان غریبم این سرایی نیستم
- 5 ای در اندیشه فرورفته که آوه چون کنم·خود بگو من کدخدایم من خدایی نیستم
- 6 من نگویم چون کنم دریا مرا تا چون برد·غرقهام در بحر و دربند سقایی نیستم
- 7 در غم آنم که او خود را نماید بیحجاب·هیچ اندربند خویش و خودنمایی نیستم
ganjoor: sh1587 · public domain