Devoni Shams› Gʻazal 415› Bayt 7 ← oldingi · keyingi →
Devoni Shams · غزل شمارهٔ ۴۱۵
- این چه مشاطه و گلگونه غیب است کز او زعفرانی رخ عشاق چو عناب شدست
G415:7
Sizning tilingiz
Sizning tilingizda hali tarjima qilinmagan — u butun gʻazal uchun bir vaqtda qilinadi:
ai-draft · gemini-2.5-pro
Ushbu bayt sharhi
Hali yozilmagan — ushbu baytning gʻazal ichidagi yaqin oʻqilishi:
Butun gʻazal ↗
- 1 تشنه بر لب جو بین که چه در خواب شدست·بر سر گنج گدا بین که چه پرتاب شدست
- 2 ای بسا خشک لبا کز گره سحر کسی·در ارس بیخبر از آب چو دولاب شدست
- 3 چشم بند ار نبدی که گرو شمع شدی·کآفتاب سحری ناسخ مهتاب شدست
- 4 ترسد ار شمع نباشد بنبیند مه را·دل آن گول از این ترس چو سیماب شدست
- 5 چون سلیمان نهان است که دیوانش دل است·جان محجوب از او مفخر حجاب شدست
- 6 ای بسا سنگ دلا که حجرش لعل شدست·ای بسا غوره در این معصره دوشاب شدست
- 7 این چه مشاطه و گلگونه غیب است کز او·زعفرانی رخ عشاق چو عناب شدست
- 8 چند عثمان پر از شرم که از مستی او·چون عمر شرم شکن گشته و خطاب شدست
- 9 طرفه قفال کز انفاس کند قفل و کلید·من دکان بستم کو فاتح ابواب شدست
ganjoor: sh415 · public domain