閱讀 卷 1 解釋智者的話:「凡使你偏離正道者,無論是信仰或不信,皆為錯;凡使你遠離摯愛者,無論是醜陋或美麗,皆為惡。」關於先知(願主福安之)的訓示:「薩阿德是個嫉妒的人,我比薩阿德更嫉妒,真主比我更嫉妒,由於他的嫉妒,他禁止了顯而易見和隱藏的醜事。」 詩聯 1818

M1:1818 — باده از ما مست شد نه ما ازو / قالب از ما هست شد نه ما ازو

باده از ما مست شد نه ما ازوقالب از ما هست شد نه ما ازو
✦ 以your language呈現此詩聯

M1:1818

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — 摘自他的瑪斯納維講座錄音

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: شراب از ما مست شد، نه ما از آن؛ / صورت و قالب از ما هست شد، نه ما از آن. معنا: مولانا در این بیت بنیادی تصریح می‌کند که این ما و باطن ما هستیم که به جهان هستی، معنا، و کیفیت می‌بخشیم، نه آنکه آنها به خودی خود دارای این ویژگی‌ها باشند. عالم و اجزایش، سایه‌ای از دل ماست و از ما کسب وجود و صفت می‌کنند.

شرح

این بیت، بی‌تردید، یکی از بنیادین‌ترین آموزه‌های مولانا در باب هستی‌شناسی و معرفت‌شناسی‌ست که پیش‌تر هم به آن اشارتی کرده بودم. او در اینجا یک نکتهٔ بسیار لطیف، عمیق، و حکیمانه را بیان می‌کند که کلید فهم بخش بزرگی از جهان‌بینی اوست. مولانا، برخلاف فهم رایج، می‌گوید که این ما هستیم که به جهان معنا می‌بخشیم و آن را 'مست' یا 'موجود' می‌کنیم، نه برعکس. او می‌گوید: «باده از ما مست شد، نی ما از او / قالب از ما هست شد، نی ما از او.» این یعنی چه؟

می‌دانید، ما عموماً فکر می‌کنیم که لذت، زیبایی، و حتی هستی، اموری ذاتی در پدیده‌های خارجی‌اند و ما فقط گیرندهٔ منفعل آنها هستیم. اما مولانا این را رد می‌کند. او می‌گوید: «لطف شیر و انگبین عکس دل است / هر خوشی را آن خوش از دل حاصل است.» این دل ماست که به شیر و انگبین لطف و حلاوت می‌بخشد، نه آنکه شیر و انگبین ذاتاً گوارا باشند. اگر چنین بود، چرا هر موجود زنده‌ای از آن لذت نمی‌برد؟ این فاعلیت ماست، نقش ماست که به اشیاء خوشی می‌بخشیم یا ناخوشی. پس، مستی باده نه از ذات باده، که از شورش باطن و دل مست‌کنندهٔ ماست. باده از ما مست می‌شود، یعنی حالت مستی را از ما دریافت می‌کند، نه اینکه ما از باده مست شویم.

همین منطق را مولانا به 'هستی' هم تسری می‌دهد: «قالب از ما هست شد، نی ما از او.» یعنی صورت‌ها و قالب‌های این جهان، وجودشان را از 'ما' می‌گیرند، نه ما از آنها. دل، به تعبیر او، 'جوهر' است و عالم، 'عرض' یا 'سایه' آن. همان‌طور که می‌فرماید: «پس بود دل جوهر و عالم عرض / سایه دل کی بود دل را غرض؟» چگونه ممکن است چیزی که جوهر است و اصل، به دنبال سایهٔ خود بدود؟ این یک مغالطهٔ بزرگ است که انسان‌ها در آن گرفتارند: تابع را به جای متبوع و فرع را به جای اصل گذاشته‌اند. آنها که به دنبال لذت‌ها و زیبایی‌های ظاهری و خارجی می‌دوند، در واقع «شکارچیان سایه»اند، نه حقیقت. آنها مرغ را رها کرده و به دنبال سایهٔ مرغی می‌دوند که بر دیوار افتاده است، غافل از آنکه اصل در جای دیگری‌ست. مولانا عاقبت این شکارچیان سایه را هم نشان می‌دهد: «ترکش عمرش تهی شد، عمر رفت / از دویدن در شکار سایه تفت.» عمرشان باطل می‌شود و دستشان خالی می‌ماند، چرا که آنچه را شکار می‌کردند، چیزی جز سایه نبوده است. این بیان مولانا از 'سایه' را باید متفاوت از تفسیر افلاطونی غار دید؛ او سایه را نه به عنوان «مَثَلِ» عالم حقیقی، بلکه به عنوان «بازتاب» و «معلولِ» دل ما می‌بیند که هستی‌اش را از دل می‌گیرد.

نکات کلیدی

  • دل انسان، سرچشمهٔ حقیقی هستی و معناست، نه جهان خارج.
  • لذات و خوشی‌ها و حتی هستی ظواهر، از فاعلیت و دریافت باطن ما سرچشمه می‌گیرد.
  • عالم، «عرض» و «سایه»ٔ دل است؛ جوهر حقیقی، دل ماست.
  • تلاش برای شناخت و کسب لذت از جهان خارج، بدون شناخت دل، مصداق «شکار سایه» است.

Sources: d1-s33 · 00:53:22 d1-s33 · 00:59:43 d1-s33 · 01:03:41

به زبانِ تو — 您的語言 · AI

討論 — 就此詩節提問——答案源自《瑪斯納維》,每節詩句皆有引證

除非您分享,否則您的對話僅會留在此裝置上。

讀者們的提問

尚無分享的提問——您的提問或可為濫觴。