閱讀 卷 1 薩迪卡(願主喜悅她)詢問穆斯塔法(願主賜福他及其家人,並使其平安):今日降雨的奧秘是什麼? 詩聯 2073

M1:2073 — استن این عالم ای جان غفلتست / هوشیاری این جهان را آفتست

استن این عالم ای جان غفلتستهوشیاری این جهان را آفتست
✦ 以your language呈現此詩聯

M1:2073

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — 摘自他的瑪斯納維講座錄音

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: ای جان، ستون برپایی این جهان، غفلت است؛ و بیداری (هوشیاری کامل)، آفت و ویران‌کنندهٔ این عالم است. معنا: این بیت بیانگر یک پارادوکس عمیق است: برای اینکه این جهان مادی و ظاهری بر پا بماند، بشر باید تا حدی در غفلت باشد، و هوشیاری کامل و همه‌جانبه برای این عالم همچون آفت عمل می‌کند.

شرح

این بیت مولوی، ژرف‌ترین لایهٔ هستی‌شناسی عرفانی او را برملا می‌سازد. ما معمولاً گمان می‌کنیم غفلت مذموم است و هوشیاری مطلقاً ممدوح. اما مولوی اینجا از یک «راز» بزرگ پرده برمی‌دارد: این جهانِ باصورت که ما در آن زندگی می‌کنیم، بر ستون غفلت بنا شده است. اگر این غفلت نباشد، این جهان به هم می‌ریزد و صورت خود را از دست می‌دهد. به عبارت دیگر، حیات و بقای این عالمِ مُلک و ظاهر، مرهون پرده‌ای از ناآگاهی و حجابی است که بر دیدگان ما افکنده شده است.

من می‌پذیرم که در ورای علم و فلسفه، حقیقتی به نام «راز» وجود دارد؛ آن را می‌توان به «آبِ آب» یا «نورِ نور» تشبیه کرد که در ژرفای این عالمِ محسوس نهفته است. چشم باطن‌بین، همان چشم رازدان است که می‌تواند این بواطن را کشف کند. اما اگر این رازها برای همگان مکشوف شود، جهان ما دیگر این جهان نخواهد ماند. اینجاست که نقش غفلت آشکار می‌شود: غفلت، مانع از دانستن راز می‌شود و به همین دلیل، ستون فقرات این جهان است. هوشیاری حقیقی، هوشیاریِ «آن جهان» است؛ و هرگاه که آن هوشیاری غالب آید، این جهانِ ظاهری پست و فرودین می‌گردد.

باید دقت داشت که «راز» نه یک مجهول پیچیده است که باید با ذهن حل شود، و نه چیزی است که کسی در گوش دیگری زمزمه کند. راز، آن‌گونه که مولوی می‌گوید، «راز اندر گوش منکر راز نیست». فهم آن، حاصل هم‌افق شدنِ افق وجودی آدمی با آن سطح از هستی است که اسرار در آن قرار دارند. برای کسی که ظرفیت رازدانی را ندارد، شنیدن راز مانند شنیدن یک حرف معمولی است و او هرگز به راز بودن آن پی نمی‌برد. اینجاست که ما باید هوشیار باشیم که «ظرفیت» رازدانی چقدر اهمیت دارد. قصه‌ی مشهور مولوی دربارهٔ مردی که از حضرت موسی زبان حیوانات را آموخت و به سبب فضولی و عدم ظرفیت، مرگ خود را جلو انداخت، گواهی روشن بر این مدعاست. تمنای رازدانی ارزان تمام نمی‌شود و جز برای «رازدانان» که ظرفیتی فراخ دارند، خطرناک است؛ آن‌ها باید چیزهایی را ببینند و بشنوند اما چشم بر آن‌ها ببندند و ناشنیده بگیرند.

غفلت مورد اشاره در این بیت، با غفلت معمول که از رذائل اخلاقی است، تفاوت دارد. این نوعی غفلت هستی‌شناسانه است؛ یک حجاب ضروری که به ماهیت وجودی این عالم مربوط می‌شود. مولوی در اینجا بین یک «نگاه درجه اول» که غفلت را مذموم می‌شمارد و یک «نگاه درجه دوم» که آن را یک رکنِ هستی‌بخش برای این عالمِ مشخص می‌داند، تمایز قائل می‌شود. این بدان معناست که این عالم، با همهٔ جمال و جلالش، در پرتو یک نوع غفلت از حقایق مطلق است که پایدار می‌ماند و ما را در خود جای می‌دهد.

نکات کلیدی

  • بقاء جهان مادی ما وابسته به یک نوع غفلت هستی‌شناسانه است؛ هوشیاری کامل، این عالم را در هم می‌شکند.
  • «راز» از جنس حقایقی است که ورای علم و فلسفه قرار دارد و تنها با هم‌افق شدن وجودی قابل درک است، نه با فهم ذهنی.
  • ظرفیت و آمادگی درونی برای درک و حفظ رازها حیاتی است؛ در غیر این صورت، طلب راز می‌تواند ویرانگر باشد.
  • برخی مدعیان عرفان (عارف‌نمایان) از مفهوم «راز» سوءاستفاده می‌کنند، در حالی که خود از آن بی‌بهره‌اند و فاقد ظرفیت رازدانی هستند.
  • هوشیاری حقیقی، متعلق به «آن جهان» است و با این جهانِ حسی و ظاهری در تضاد قرار دارد.

Sources: d1-s08 · 00:58:22 d1-s08 · 01:01:10

به زبانِ تو — 您的語言 · AI

討論 — 就此詩節提問——答案源自《瑪斯納維》,每節詩句皆有引證

除非您分享,否則您的對話僅會留在此裝置上。

讀者們的提問

尚無分享的提問——您的提問或可為濫觴。