M4:2635 — اشک از آن چشمش فرو ریزد ز سوز / یاد آرد لطف شاه دلفروز
M4:2635
含義 · به زبانِ تو — 您的語言 · AI
در اوج درد و سوزش، باز اشک میریزد و به یاد لطف و محبت پادشاهی میافتد که قبلاً نزد او زندگی میکرد.
این بیت لحظهای بسیار دردناک در داستان بازِ پادشاه را به تصویر میکشد که به دست پیرزنی نادان اسیر شده است. پیرزن که از مقام و طبیعت این باز بیخبر است، با او بدرفتاری میکند و چون باز غذای نامناسب او (شوربای تتماج) را نمیخورد، از روی خشم آن شوربای داغ را بر سرش میریزد.
درست در همین لحظهٔ اوجِ تحقیر و سوزشِ جسمی، اشک از چشمان باز جاری میشود. مولانا توضیح میدهد که این اشک تنها از درد فزیکی نیست، بلکه از «سوز» دل است. این درد شدید، خاطرهٔ زندگی پر از عزت و لطف نزد «شاه دلفروز» را در ذهن باز زنده میکند. تضاد بین آن زندگی شاهانه و این وضعیت رقتبار، درد او را دوچندان میسازد. این یادآوری، هم تسکیندهنده است و هم دردناک؛ تسکیندهنده، چون به او یادآوری میکند که اصل و گوهر او چیست، و دردناک، چون فاصلهٔ عمیق بین «آنچه بود» و «آنچه هست» را به رخش میکشد.
در نگاه عرفانی، این باز نماد روح انسان است که از اصل الهی خود (عالم قرب) جدا افتاده و در قفس تن و دنیای مادی اسیر شده است. رنجها و سختیهای این دنیا، هرچند ظاهراً تلخاند، اما این فایده را دارند که روح را به یاد وطن اصلی و لطف معشوق ازلی (خداوند) میاندازند. این «سوز» همان دردی است که انسان را بیدار میکند و او را به سوی اصل خود مشتاق میسازد.
- سوز
- سوزش، درد شدید، غم درونی
- لطف
- مهربانی، توجه، نیکویی
- دلفروز
- روشنکنندهٔ دل، شادیبخش
討論 — 就此詩節提問——答案源自《瑪斯納維》,每節詩句皆有引證
除非您分享,否則您的對話僅會留在此裝置上。
讀者們的提問0
尚無分享的提問——您的提問或可為濫觴。