閱讀› 卷 4› 蘇萊曼(願主平安之)向示巴女王發出威脅:不要堅持多神崇拜,不要拖延› 詩聯 806
M4:806 — جوهر آن باشد که قایم با خودست / آن عرض باشد که فرع او شدست
M4:806
含義 · به زبانِ تو — 您的語言 · AI
این بیت با استفاده از اصطلاحات فلسفی، میان «خودِ» حقیقی و اصیل (جوهر) که قائم به ذات است و «خودِ» ظاهری و اعتباری (عَرَض) که وجودش وابسته به دیگری است، تمایز قائل میشود.
مولانا در این بخش از مثنوی، در حال تشریح تفاوت میان هویت واقعی و الهی انسان با هویت کاذب و اجتماعی اوست. او برای روشن کردن این تمایز، از دو مفهوم کلیدی در فلسفهی اسلامی وام میگیرد: جوهر و عَرَض.
جوهر در فلسفه به چیزی گفته میشود که وجودش مستقل است و برای بودن نیازی به چیز دیگری ندارد. مولانا این مفهوم را برای توصیف «خودِ» حقیقی به کار میبرد؛ آن روح یگانه و خداگونهای که در ابیات قبل وصفش کرد («تو آن اوحدی که خوش و زیبا و سرمست خودی»). این خود، اصیل و قائم به ذات است.
در مقابل، عَرَض کیفیتی است که به خودی خود وجود ندارد، بلکه وجودش وابسته به یک جوهر است. مانند رنگ یک سیب که بدون خودِ سیب نمیتواند وجود داشته باشد. مولانا هویتهای ظاهری، اجتماعی و نفسانی ما را به «عرض» تشبیه میکند. این هویتها فرعی و وابسته هستند؛ وجودشان به چیزهایی بیرون از خودشان بند است: به دیگران، به موقعیت اجتماعی، به بدن و به صورتهای متغیر این جهان. همانطور که در ابیات قبل اشاره شد، این «خودِ» دروغین اگر تنها بماند، در غم و اندیشه غرق میشود، زیرا تکیهگاهش را از دست داده است.
بنابراین، این بیت یک تعریف فلسفی برای یک تجربهی عمیق عرفانی ارائه میدهد: انسان باید از هویت عَرَضی و وابسته خود عبور کند تا به جوهر اصیل و مستقل وجود خویش دست یابد.
- جوهر
- در فلسفه: آنچه قائم به ذات خود است و وجودش به دیگری وابسته نیست؛ ذات و حقیقت یک چیز.
- قایم با خود
- قائم به ذات، مستقل، چیزی که برای وجود به دیگری نیاز ندارد.
- عرض
- در فلسفه: آنچه وجودش وابسته به جوهر است و به خودی خود نمیتواند وجود داشته باشد؛ یک کیفیت یا ویژگی.
- فرع
- شاخه، غیر اصلی، وابسته، چیزی که از اصل دیگری مشتق شده است.
討論 — 就此詩節提問——答案源自《瑪斯納維》,每節詩句皆有引證
除非您分享,否則您的對話僅會留在此裝置上。
讀者們的提問0
尚無分享的提問——您的提問或可為濫觴。