閱讀 卷 6 逝者所憂非死,乃錯過之憾 詩聯 1449

M6:1449 — راست گفته‌ست آن سپهدار بشر / که هر آنک کرد از دنیا گذر

راست گفته‌ست آن سپهدار بشرکه هر آنک کرد از دنیا گذر
✦ 以your language呈現此詩聯

M6:1449

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — 摘自他的瑪斯納維講座錄音

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: آن سپهدار بشر (پیامبر اکرم) راست گفت که هرکس از دنیا درگذرد، نه درد و دریغ و غبن مرگ را دارد، بلکه صد حسرت از برای از دست رفتن فرصت‌ها دارد. معنا: این بیت به سخن پیامبر اسلام اشاره دارد که مردگان از مرگ خود غمگین نیستند، بلکه حسرت‌شان از فرصت‌هایی است که در زندگی از کف داده‌اند.

شرح

این بیت گران‌سنگ، سخن پیامبر بزرگوار اسلام را بازگو می‌کند که مولانا، ایشان را «سپهدار بشر» می‌خواند. این روایت که «لیس للماضین هم الموت، انما لهم حسرة الفوت»، به این معناست که آنانی که از دنیا رفته‌اند، غم و اندوه مرگ را بر خود ندارند، چرا که مرگ یک واقعه‌ی حتمی و گریزناپذیر است که جملگی ما با آن رویاروییم. غم و حسرت حقیقیِ آنان، نه از مردن، بلکه از «فوت» و از دست رفتن فرصت‌هاست؛ فرصت‌هایی که دیگر هرگز بازنمی‌گردند و امکان جبران‌شان نیست. این دردی است سوزنده‌تر از هر آتش.

من بارها تأکید کرده‌ام که مولانا پیوسته ما را به «کار» و «تکاپو» فرا می‌خواند. حسرت‌ورزی در این دنیا، خود نوعی بیکاری است، نوعی انباشتن وقت با امری بی‌حاصل. انسانِ صاحب‌قدم، کسی که در گرمای تکاپو غرق است، جایی برای پشیمانی نمی‌گذارد. پشیمانی و حسرت، میوه‌ی تن‌دادن به بی‌عملی است. اما پس از مرگ، همین حسرت، یکی از بزرگترین عذاب‌هاست؛ عذابی که در آن آدمی می‌داند این سوزندگی، هیچ «سازندگی» در پی ندارد. قرآن نیز این حقیقت را تصدیق می‌کند آنجا که می‌فرماید: «رَبِّ ارْجِعُونِ لَعَلِّي أَعْمَلُ صَالِحًا فِيمَا تَرَكْتُ» (پروردگارا، مرا بازگردانید تا شاید عمل صالحی انجام دهم در آنچه ترک کردم)، و پاسخ می‌شنود: «إِنَّهَا كَلِمَةٌ هُوَ قَائِلُهَا» (این سخنی است که او گوینده آن است)، به این معنا که این درخواست، هرگز به اجابت نخواهد رسید.

چرا «قبله نکردم مرگ را»؟ مرگ در نگاه مولانا صرفاً مرگ جسمانی نیست؛ بلکه «ترک تعلقات» است، رها کردن «زوائد» و «حواشی» بیهوده و دلبستگی‌های پوچ است. مرگ، به معنای قربانی کردن «خودِ کاذب» در پای «خودِ صادق» است. چنین مرگی، مخزن هر دولت و برگ است؛ یعنی آگاهی از این واقعیت که فرصت محدود است، آدمی را به تکاپو و بهره‌وری از زندگی وادار می‌کند، نه به گوشه‌ی غم خزیدن و اندوه. این مرگ، خود عامل حیات و بیداری است.

اغلب ما، از سر «حول» یا «دوبینی»، در طول عمر خود، «خیالاتی» را قبله‌ی خویش کرده‌ایم؛ اوهام و آرمان‌های باطلی که به حقیقت پنداشته‌ایم. اما همین که «اجل» فرا رسد، در می‌یابیم که این‌ها جملگی سراب بوده و همچون کف روی آب، محو شده‌اند. ما در این دنیا به «نقش‌ها» و ظواهر چسبیدیم، به جای آنکه به معنای زیرین آن‌ها راه بریم. مولانا می‌فرماید این عالم همچون «کف» است که روی «دریا» قرار گرفته. حسرت مردگان از این است که بر روی کف ایستادند و به اعماق دریا نرسیدند، به جای آنکه عمری را در شناگری در عالم معنا به سر ببرند.

این درسی است که باید آن را با تمام وجود دریافت: «چون غبار نقش دیدی، باد بین / کف چو دیدی، قلزم ایجاد بین». به هر نقش و ظاهری که می‌نگری، نیروی محرک آن و معنای پنهانش را ببین. نگاه ما باید نافذ باشد؛ نه در سطح بماند. «ما همه چشمیم، باقی جمله پوست». این «نظر» و این دیدن عمیق است که آدمی را می‌سازد و به کار او می‌آید. پس در «نظر رو، در نظر رو، در نظر»؛ چرا که این تنها چیزی است که از ما می‌ماند و به کارمان می‌آید.

نکات کلیدی

  • حسرت حقیقی مردگان، نه از مرگ، بلکه از فرصت‌های از دست‌رفته است.
  • آگاهی از حتمی بودن مرگ، انگیزه‌ای برای کار و ترک تعلّقات دنیوی است.
  • عذاب پس از مرگ می‌تواند حسرت سوزنده‌ای باشد که امکان جبران ندارد.
  • مولانا «مرگ» را وسیله‌ای برای رها کردن «خود کاذب» و رسیدن به خود صادق می‌داند.
  • باید از «نقش‌ها» (ظواهر) گذر کرد و به «معنا» و حقیقت پنهان در پس آن رسید.
  • «دوبینی» و چسبیدن به خیالات، ما را از حقایق بازمی‌دارد و فرصت‌ها را می‌رباید.

Sources: d6-s30 · 00:08:30 d6-s30 · 00:10:53 d6-s30 · 00:15:30 d6-s30 · 00:23:12

به زبانِ تو — 您的語言 · AI

討論 — 就此詩節提問——答案源自《瑪斯納維》,每節詩句皆有引證

除非您分享,否則您的對話僅會留在此裝置上。

讀者們的提問

尚無分享的提問——您的提問或可為濫觴。