閱讀 卷 6 弟子回應,斥責那譏諷者,說他言辭褻瀆且無意義。 詩聯 2082

M6:2082 — چون تو خفاشان بسی بینند خواب / کاین جهان ماند یتیم از آفتاب

چون تو خفاشان بسی بینند خوابکاین جهان ماند یتیم از آفتاب
✦ 以your language呈現此詩聯

M6:2082

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — 摘自他的瑪斯納維講座錄音

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: چه بسا خفاشانی چون تو خواب می‌بینند / که این جهان از نور آفتاب یتیم و محروم بماند. معنا: مولانا در این بیت به کسانی اشاره می‌کند که آرزو و رؤیای آن‌ها تاریکی جهان و نبود نور حقیقت الهی است، اما این آرزو سرانجام به خودشان آسیب می‌رساند.

شرح

قاطعانه بگویم، مولانا در این بیت به یک بیماری دیرینه و همیشگی تاریخ اشاره می‌کند: آرزوی تاریکی برای عالم. این «خفاشان» که مولانا از آن‌ها سخن می‌گوید، کسانی نیستند جز آنان که چشم بر آفتاب حقیقت بسته‌اند و می‌کوشند دیگران را نیز از این نور محروم سازند. آفتاب در ادبیات عرفانی ما، نماد حقیقت مطلق، نور الهی، حضور حق و معنویت است. مولانا در اینجا آفتاب را نه‌تنها منبع روشنایی، بلکه پرورنده و پدرِ هستی می‌بیند. تعبیر «یتیم از آفتاب» تعبیری‌ست فوق‌العاده و پرمعنا؛ گویی آفتاب شأن پدری و پرورندگی دارد. جهانی که از آفتاب محروم شود، نه‌تنها تاریک می‌گردد، بلکه عقیم و نازا می‌شود، هیچ چیز در آن نمی‌روید و نمی‌شکفد. این جهان بی‌معنویت، به کودکی یتیم می‌ماند که از گرمای آغوش و پرورش پدر محروم است. این خفاشان، همان‌ها هستند که دلشان می‌خواهد جهانی مطلقاً سکولار، پشت به خدا، ملحد و بی‌نصیب از معنویت برپا شود. خواب می‌بینند که روزی بساط ذکر و حضور حق در عالم برچیده شود. اما مگر آفتاب حقیقت با پف آن‌ها خاموش می‌شود؟ مولانا خود در جای دیگری از مثنوی این نکته را روشن می‌کند: «از همه محروم‌تر خفاش بود / کو عدوی آفتاب فاش بود / نیست خفاشک عدوی آفتاب / او عدوی خویش آمد در حجاب». آن‌ها در واقع دشمن آفتاب نیستند؛ دشمن خویش‌اند، چرا که پشت به نور می‌کنند و خود را در حجاب ظلمت نگاه می‌دارند. این بیت در ادامهٔ ابیاتی می‌آید که از تلاش‌های عبث برای خاموش کردن شمع حق سخن می‌گوید: «شمع حق را پف کنی تو ای عجوز / هم تو سوزی هم سرت ای گنده‌پوز». یا «هر که بر شمع خدا آرد پف او / شمع کی میرد؟ بسوزد پوز او». این‌ها همگی تأکید بر این نکته دارند که حقیقت الهی، چون آفتاب و شمع، خود پابرجاست و این تلاش‌های مذبوحانه تنها به فاعل خود زیان می‌رساند. مولانا در این ابیات موضع قاطع خود را در برابر کسانی که خواهان نفی معنویت و حقیقت‌اند بیان می‌کند. او این جهان را خالی از معنا نمی‌بیند و هرگز دغدغهٔ هستی‌شناختی یک جهان بی‌خدا را ندارد. برای مولانا، خداوند «کل یوم هو فی شأن» است و هرگز غایب یا خسته نمی‌شود. فاصله از او، فاصلهٔ ماست، نه غیبت او. از این رو، آرزوی تاریکی، نه آرزوی نابودی آفتاب، بلکه آرزوی نابودی بینایی خویش است. اینان در رؤیای خود، جهان را یتیم از آفتاب می‌بینند، اما آفتاب همچنان می‌تابد و تنها چشمان خودشان را بر آن بسته‌اند. این بیت هشداری‌ست به تمام عصرها و نسل‌ها که مبادا در دام این خفاشان بیفتند و چشم بر نور حقیقت ببندند.

نکات کلیدی

  • «خفاشان» نماد کسانی هستند که در آرزوی جهانی بی‌معنویت و تاریک‌اند.
  • آفتاب در اینجا استعاره از نور حقیقت الهی و پرورندهٔ هستی است.
  • تعبیر «یتیم از آفتاب» نشانگر نقش پدری و حیات‌بخش معنویت در جهان است.
  • تلاش برای خاموش کردن نور حقیقت، تنها به خودِ تلاش‌کننده آسیب می‌رساند.
  • مولانا این بیت را در سیاق دفاع از حضور دائمی و زوال‌ناپذیر حقیقت الهی بیان می‌کند.

Sources: d6-s47 · 00:41:01

به زبانِ تو — 您的語言 · AI

討論 — 就此詩節提問——答案源自《瑪斯納維》,每節詩句皆有引證

除非您分享,否則您的對話僅會留在此裝置上。

讀者們的提問

尚無分享的提問——您的提問或可為濫觴。