閱讀 卷 6 向真主祈禱,尋求庇護,免於自由意志的誘惑,以及導致自由意志的手段的誘惑。因為天地都曾因自由意志和導致自由意志的手段而抱怨和恐懼,而人類的創造卻熱衷於追求自己的自由意志和導致自由意志的手段。如同病人感覺自己缺乏自由意志,渴望健康,因為健康是自由意志的原因,這樣他的自由意志就會增加;他渴望地位,這樣他的自由意志就會增加。在過去的民族中,真主降臨懲罰的根源一直是過度的自由意志和導致自由意志的手段。從未見過貧困的法老 詩聯 232

M6:232 — هیچ کس را تا نگردد او فنا / نیست ره در بارگاه کبریا

هیچ کس را تا نگردد او فنانیست ره در بارگاه کبریا
✦ 以your language呈現此詩聯

M6:232

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — 摘自他的瑪斯納維講座錄音

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: هیچ‌کس را راهی به درگاه عظمت الهی نیست، مگر آنکه او به فنا، یعنی نیستیِ خویشتنِ خود، رسد.

معنا: برای رسیدن به حقیقت مطلق و ساحت کبریایی الهی، انسان ناگزیر است که پیش از آن، هستیِ کاذب و خودبنیاد خویش را محو و نابود کند.

شرح

این بیت، چکیدهٔ یک بصیرت عمیق مولوی در باب طبیعت انسان و راه وصول به حقیقت است. می‌بینیم که آدمیان، همگان، همواره از "اختیار و هستِ خود" می‌گریزند؛ نه تنها از آنکه مسئولیت‌های آن بار سنگینی بر دوش می‌نهد، بلکه از آنکه نفسِ خودآگاهی و هستیِ فردی، دامی است که اضطراب و دوزخ را با خود می‌آورد. این "فکر و ذکر اختیاری دوزخ است"؛ از همین روست که ما به مستی، به اشتغال، به هر بی‌خودی‌ای پناه می‌بریم تا دمی از این "هوشیاری" بگریزیم و از خودِ زندان‌بانِ خود غافل شویم.

مولانا اینجا به ریشه‌های اضطراب بنیادین بشر اشاره می‌کند. روان‌کاوان معاصر نیز از چهار اضطراب اصلی بشر سخن می‌گویند: مرگ، تنهایی، پوچی و البته اختیار و مسئولیت. این آخرین، همان اضطرابی است که مولوی بر آن انگشت می‌نهد. انسان از آزادی و بارِ انتخاب می‌ترسد و برای فرار از آن، پناه به "بی‌خودی" می‌برد؛ اما این پناه بردن، اغلب از جنس مستی‌ها یا شغل‌های بیهوده است که به قول مولانا، عین بیکاری‌اند و راهی به رهایی حقیقی نمی‌برند.

راه حقیقی که مولانا نشان می‌دهد، "فنا" است. فنا، تسلیم شدن به واقعیت نیست، بل گذر از واقعیتِ کاذبِ خودی است. این یک خودکشیِ منفعلانه برای رهایی از مرگ نیست؛ این گریز از تنهایی با گم شدن در جمع نیست؛ این معناتراشی کاذب برای فرار از پوچی نیست. "فنا" راهی‌ست به سوی "بارگاه کبریا". همان‌طور که خداوند در قرآن می‌فرماید: "ان استطعتم ان تنفذوا من اقطار السماوات و الارض فانفذوا لا تنفذون الا به سلطان" (رحمن: ۳۳). اگر می‌خواهید از این "زندان هستی" و "دام خودی" بگریزید، این "نفوذ" ممکن نیست مگر با "سلطان".

و این سلطانِ راهگشا، چیزی نیست جز فنا. این فنا، نه صرفاً محو شدن در نیستیِ محض، بلکه فنای هستیِ متوهمانه و خودبنیادی است که خود را در برابر حقیقت مطلق می‌پندارد. وقتی آدمی از این "خود" که "لاف از خودی می‌زند"، رها می‌شود، آنگاه بابِ بارگاهِ کبریا، که ساحت عظمت و بی‌کرانگی حضرت حق است، به رویش گشوده می‌گردد. این فنا، کاستن از "قوت" خویش است که مولانا در توصیه به "ساده‌زیستی" و "قناعت" به آن اشاره می‌کند. هر چه کمتر بخواهی، کمتر بخواهی باشی، کمتر گزینه‌هایت تو را در بند کنند، کمتر گرفتار اضطراب مسئولیت و آزادی خواهی شد. این فنا، نفیِ آن خودی است که "فکر و ذکر اختیاری"اش دوزخ اوست، تا به حقیقتی بزرگ‌تر و فراخ‌تر وصل شود.

نکات کلیدی

  • بشر از بارِ "اختیار" و "هستی خود" می‌گریزد، زیرا آن را "دام" و "دوزخ" می‌یابد.
  • راه‌حل‌های ظاهری چون مستی یا اشتغال، فراری موقت از خودآگاهی هستند و به رهایی واقعی نمی‌انجامند.
  • اضطراب آزادی و مسئولیت از دغدغه‌های بنیادین انسان است که مولانا آن را تصدیق می‌کند.
  • "فنا" به معنای محو کردن هستی کاذب خود، سلطان و قدرت حقیقی برای نفوذ از زندان خودی است.
  • تنها با گذار از فناست که راه به بارگاه کبریا و عظمت مطلق الهی گشوده می‌شود.
  • قناعت و ساده‌زیستی، راهی برای کاستن از "قوت" و در نتیجه تقلیل اضطراب مسئولیت است.

Sources: d6-s07 · 23:45:00 d6-s07 · 29:55:00 d6-s07 · 00:71:36

به زبانِ تو — 您的語言 · AI

討論 — 就此詩節提問——答案源自《瑪斯納維》,每節詩句皆有引證

除非您分享,否則您的對話僅會留在此裝置上。

讀者們的提問

尚無分享的提問——您的提問或可為濫觴。