閱讀 卷 6 老鼠懇求水獺:‘不要找藉口,不要拖延滿足我的需求,因為延遲會帶來災禍。蘇菲派是當下之人,兒女不會放開父親的衣襟。慈悲的父親是蘇菲派,時間就是他。請看他,他不會因明日而需求,他讓自己沉浸在迅速清算的花園中。他不像普通人那樣等待未來。他是一條河流,而不是一個時代,因為上帝那裡沒有清晨和傍晚,沒有過去和未來,沒有永恆的始終。亞當不是先知,敵基督不是後來者,因為這些形式存在於部分理智的領域和動物的靈魂中。在無時間無空間的世界,這些形式並不存在。因此,他是當下之人,其中只理解時間的非分離性,就像從‘上帝是一’中理解的是‘不存在二’,而不是‘一的實相’。 詩聯 2719

M6:2719 — هین بیا ای جان جان و صد جهان / خوش غنیمت دار نقد این زمان

هین بیا ای جان جان و صد جهانخوش غنیمت دار نقد این زمان
✦ 以your language呈現此詩聯

M6:2719

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — 摘自他的瑪斯納維講座錄音

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: ای جانِ جان و صد جهانِ هستی، بیا! این دمِ کنونی را، این نقد را، به نیکویی غنیمت بدان و عزیز دار. معنا: این بیت فراخوانی است برای درک و قدردانی از حضور بی‌واسطه و نقدِ حق تعالی در لحظهٔ اکنون، و بهره‌برداری از این زمان حال به مثابهٔ گنجی گران‌بها.

شرح

مولانا، همچون بسیاری از عارفان، در این بیت بر اهمیت بی‌بدیل «حال» و «اکنون» تأکید می‌ورزد. این دعوت به غنیمت شمردن «نقد این زمان»، ریشه در بینش عمیق عرفانی دارد که حقیقت را در فراسوی زمانِ متصل می‌جوید، اما تجلی‌اش را در لحظهٔ حاضر می‌یابد. بحث «نقد» و «نسیه» در عرفان، تمایزی است میان تجربهٔ بی‌واسطهٔ الهی و وعده‌های مؤخرِ سعادت. زاهد، بهشت خود را به نسیه می‌فروشد و آن را به جهان دیگر حواله می‌دهد؛ حال آنکه عارف، بهشت خود را در همین دنیا و در همین «حال» می‌جوید و آن را «نقد» می‌یابد.

در مثنوی، این معنا بسط پیدا می‌کند. مولانا می‌گوید که از دیدگاه عاشق، حتی سیلی‌ای که از دست معشوق بخورد، نقد است و گوارا، چرا که نشانه‌ای از حضور بی‌واسطه اوست. «خاصه آن سیلی که از دست تو است / که قفا و سیلی‌اش مست تو است.» این سخن، پرده از حقیقتی مهم برمی‌دارد: برای عاشق، هر آنچه از دوست رسد، چه تلخ و چه شیرین، چون نشان از حضور او دارد، مطلوب است و نقد، و این حضورِ نقد، هزار بار بهتر از وعدهٔ حلوای نسیه است که شاید هرگز به دست نیاید.

دعوت به «جان جان و صد جهان»، خطاب به حضرت حق است؛ یعنی ای مبدأ هستی و ای آن که صد جهان در تو مستغرق است، تو که اکنون حاضری و در این لحظه حضور داری، تو را باید غنیمت شمرد. اینجاست که مولانا با حافظ هم‌نوا می‌شود که می‌گوید: «مرید پیر مغانم ز من مرنج ای شیخ / چرا که وعده تو کردی و او به جا آورد.» عارف، بهشت خود را نه در آیندهٔ موهوم، بلکه در حالِ خود و در همین جهان درک می‌کند و از آن بهره‌مند می‌شود.

این نقدِ زمان، به معنای نادیده گرفتن گذشته یا بی‌توجهی به آینده نیست، بلکه به معنای آن است که هرچه هست، در همین لحظهٔ حال رخ می‌دهد. رنج‌ها و بلاها، اگر از سرِ قضا و از دست دوست باشد، نقد حضور اوست و نباید از آن رو گرداند. حتی اگر حضور حق در قالب «تلخی» و «ظلمت» خود را نشان دهد، برای سالک آگاه، این تلخی نیز نشانه‌ای از حضور است و گنجینهٔ این زمان، همین تجلیِ بی‌واسطه است. این همان تفاوتی است که مولانا میان «دریغا» گویان و «اکنون» زیان قائل می‌شود؛ «دریغا» سرقت از حال و دل بستن به گذشتهٔ از دست رفته است، اما «نقد این زمان» زیستن در حضور و بی‌چشم‌داشت به وعده‌های فرداست. این غنیمت شمردنِ نقد، همان بصیرتی است که به آدمی اجازه می‌دهد تا حقیقت را در آشکارگی لحظهٔ حاضر دریابد و آن را به بهای وعده‌های دروغین از دست ندهد.

نکات کلیدی

  • حضور حق تعالی در همین لحظهٔ حال نقد و بی‌واسطه است.
  • تجربهٔ معنوی اکنون مهم‌تر از هر وعدهٔ سعادت در آینده است.
  • حتی بلاها و سختی‌ها اگر از دست دوست باشد، نقد حضور او و ارزشمند است.
  • زمان حال را غنیمت شمارید و از تعویق تجربهٔ معنوی بپرهیزید.
  • بهشت عارف در همین دنیا و در همین لحظه قابل دستیابی است، نه در آیندهٔ موعود.

Sources: d6-s63 · 44:55:00 d6-s63 · 47:38:00 d6-s63 · 49:54:00

به زبانِ تو — 您的語言 · AI

討論 — 就此詩節提問——答案源自《瑪斯納維》,每節詩句皆有引證

除非您分享,否則您的對話僅會留在此裝置上。

讀者們的提問

尚無分享的提問——您的提問或可為濫觴。