閱讀 卷 6 盜賊之夜的故事:馬哈茂德蘇丹(Sultan Mahmud)在夜間混入他們之中,說:‘我也是你們中的一員。’並從中瞭解他們的狀況。 詩聯 2833

M6:2833 — هم‌چو احمد که کمند انداخت جانش / تا کمندش برد سوی آسمانش

هم‌چو احمد که کمند انداخت جانشتا کمندش برد سوی آسمانش
✦ 以your language呈現此詩聯

M6:2833

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — 摘自他的瑪斯納維講座錄音

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: همانند احمد (پیامبر اسلام) که جانش ریسمانی افکند، تا آن ریسمان (جان) او را به سوی آسمانش کشاند.

معنا: این بیت، معراج پیامبر را به مثابهٔ پرتاب ریسمانی از سوی جان او به سوی ملکوت الهی توصیف می‌کند، که تأکیدی است بر بُعد روحانی و ارادی این سفر آسمانی.

شرح

این بیت در میانهٔ حکایتی شیرین از مثنوی می‌آید؛ حکایت شب‌دزدان که هر یک از هنر و چیرگی خویش می‌گوید. در این میان، یکی از دزدان ادعا می‌کند که می‌تواند کمندی تا بالای کوه بیندازد. در همین جاست که مولانا، گریز می‌زند و این هنرِ کمنداندازی را به عالی‌ترین صورتش، یعنی به معراج پیامبر اسلام پیوند می‌زند.

از دید مولانا، این معراج، یک معراج جسمانی نبود، بلکه سیر و صعودی جانی و روحانی بود. اینجا نقطه‌ای بسیار مهم است؛ مولانا بر این تأکید می‌کند که جانِ پیامبر بود که کمند همّت و اشتیاق خویش را به سوی آسمان افکند. این پرواز ملکوتی، نتیجهٔ آرزو و زحمت خود او بود، نه صرفاً یک رویداد منفعلانه. این جنبهٔ فعالِ اراده و همّتِ پیامبر در سفر روحانی‌اش، خود الهام‌بخش است و نشان می‌دهد که راهِ سلوک، راهی است که سالک باید با ارادهٔ خویش آن را بجوید.

اما مولانا در همین جا متوقف نمی‌شود. او بلافاصله به آیهٔ شریفهٔ «وَ مَا رَمَیْتَ إِذْ رَمَیْتَ وَ لٰکِنَّ اللّٰهَ رَمٰی» (تو نینداختی آنگاه که انداختی، بلکه خدا انداخت) اشاره می‌کند. این همان پارادوکس عمیقی است که زبان عرفان را از زبان فلسفه جدا می‌کند. فلسفه از تناقض می‌گریزد و آن را عیب و نقصِ سخن می‌داند، اما عرفان به عمد در تناقضات غوطه می‌خورد. چرا؟ زیرا عرفا از جهانی سخن می‌گویند و فضایی را وصف می‌کنند که زبان عادیِ متعارف، از وصف آن عاجز است. زبان، که برای زندگی روزمره و حداکثر برای اندیشهٔ فلسفی ساخته شده، وقتی به دست عارف می‌رسد، دچار بی‌تابی و حیرت می‌شود و به لکنت می‌افتد. چگونه می‌توان از همّتِ پیامبر سخن گفت و در همان حال، آن را جلوهٔ ارادهٔ الهی دانست؟ مولانا اینجا به ما می‌گوید که این کمند انداختنِ جان پیامبر نیز، در نهایت از جانب خدا بود. این نه نفیِ فاعلیت انسان، که اوج توحید افعالی است؛ جایی که عمل بنده، عین عمل خدا دیده می‌شود و هر توانایی و توفیقی، هدیه‌ای از جانب اوست. این دیدگاه، فاعلیت انسان را در پرتوی فاعلیت مطلق الهی می‌بیند و هر دو را در هم تنیده و جدایی‌ناپذیر می‌شمارد. این همان چیزی است که هیچ فیلسوفی جرأت گفتنش را ندارد، اما عارف، جز این چاره‌ای نمی‌بیند.

نکات کلیدی

  • معراج پیامبر، سفری روحانی و جانی است که مولانا بر بُعد روحی آن تأکید می‌کند.
  • صعود به ملکوت، نتیجهٔ اشتیاق و همّتِ فعالِ جان پیامبر بود.
  • حتی همّتِ پیامبر، در نهایت جلوه‌ای از اراده و لطف الهی است (اشاره به «ما رمیت اذ رمیت»).
  • زبان عرفان، برخلاف فلسفه، از پارادوکس‌ها و تناقض‌ها برای بیان حقایق ورای ادراک عادی استفاده می‌کند.
  • این بیت نشان‌دهندهٔ توحید افعالی است، جایی که فاعلیت انسان با فاعلیت الهی در هم می‌آمیزد.

Sources: d6-s65 · 04:41:18

به زبانِ تو — 您的語言 · AI

討論 — 就此詩節提問——答案源自《瑪斯納維》,每節詩句皆有引證

除非您分享,否則您的對話僅會留在此裝置上。

讀者們的提問

尚無分享的提問——您的提問或可為濫觴。