閱讀 卷 6 海牛從海底取出卡維安珠寶,夜間放在海灘上,在光芒中吃草。商人從伏擊處出來,等到海牛離珠寶遠去,商人用泥土覆蓋珠寶,然後爬上樹躲藏起來。故事以此類推。 詩聯 2928

M6:2928 — بیست بار آن گاو تازد گرد مرج / تا کند آن خصم را در شاخ درج

بیست بار آن گاو تازد گرد مرجتا کند آن خصم را در شاخ درج
✦ 以your language呈現此詩聯

M6:2928

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — 摘自他的瑪斯納維講座錄音

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: آن گاو بیست بار به دور مرغزار می‌تازد، / تا آن دشمن را با شاخ خود از پا درآورد و بر شاخ خویش بگیرد. معنا: این بیت، خشم کور و بیهودهٔ گاوی را به تصویر می‌کشد که گوهر گران‌بهایش به سرقت رفته و در زیر گل پنهان شده است. گاو، دشمن واقعی را نمی‌بیند و صرفاً از روی غریزه، با کوبیدن شاخ به اطراف، خشم خود را تخلیه می‌کند.

شرح

این بیت، از تمثیلِ دلنشینِ گاوِ بحری و گوهر کاویان در مثنوی معنوی است، که مولانا آن را برای تبیینِ خطایِ «صورت‌بینی» و غفلت از «باطن» آورده است. ماجرای گاو بحری چنین است که گاو، گوهری گران‌بها از قعر دریا برمی‌آورد و آن را شب‌هنگام بر مرغزاری می‌نهد و خود در پرتو نور آن می‌چرد. تاجری زرنگ، از کمین بیرون می‌آید، گوهر را با لجن و گل می‌پوشاند تا تاریک و بی‌ارزش بنماید، و خود بر درختی می‌گریزد.

اینجاست که بیت مورد بحث ما، فریادِ خشمِ گاو را به گوش می‌رساند: «بیست بار آن گاو تازد گرد مرج / تا کند آن خصم را در شاخ درج». گاو، گوهرِ خود را نمی‌یابد؛ چراغی را که روشنگر شبش بود، نمی‌بیند و در عوض، تنها گل‌ولایِ پنهان‌کننده را پیش روی خود مشاهده می‌کند. این نادانی و خشم، گاو را به یک حملهٔ کور و بی‌هدف وامی‌دارد. او دشمن را نمی‌شناسد، بلکه به دلیل عدمِ بصیرت، خشم خود را به سمتِ هیچ یا به سمتِ چیزی کاذب پرتاب می‌کند.

مولانا این تمثیل را بی‌درنگ به داستانِ ابلیس و آدم ربط می‌دهد. می‌فرماید: «کان بلیس از متن تین کور و کر است / گاو کی داند که در گل گوهر است». ابلیس، همان گاوِ بحریِ بی‌بصیرت است که گلِ وجودِ آدم را دید، اما روحِ الهی و گوهرِ پنهانِ در آن را تشخیص نداد. از دیدِ ابلیس، آدم تنها مشتی گِل بود و از این رو از سجده بر او سرباز زد؛ همان‌طور که گاو، گل را دید و از گوهری که زیر آن پنهان بود، گریخت. این نشان می‌دهد که قضاوت بر اساس ظواهر، چه خطای مهلکی است و چگونه می‌تواند انسان را از ادراک حقایق عمیق بازدارد.

فلسفهٔ این پنهان‌کاری نیز در مثنوی مطرح می‌شود: «ای بسا زر که سیه‌تابش کنند / تا شود ایمن ز تاراج و گزند». گاهی برای حفظ یک گوهر یا ارزش والا، آن را در ظاهری نامطلوب یا «بدنام» پنهان می‌کنند تا از طمعِ نااهلان و چشمِ گزندِ بدخواهان در امان بماند. این با سلوکِ «ملامتیه» نیز پیوند دارد؛ کسانی که عامدانه خود را «بدنام» می‌کردند تا از شهرت و ستایش مردم بگریزند و ریاضت خود را در خلوصِ باطن حفظ کنند. مردمانِ عامی (همچون گاو)، این ظاهرِ «سیاه‌تاب‌شده» را می‌دیدند و از باطنِ درخشانِ آن غافل می‌ماندند.

از این هم فراتر، مولانا این غفلت را به «از خودبیگانگی» ما انسان‌ها تعمیم می‌دهد. ما نیز، چون گاو، گوهری الهی در درون خود داریم که در زیرِ گلِ تن و تعلقاتِ دنیوی پنهان شده است. فرمان «اهبطوا» ما را به این حزیزِ دنیا افکند و ما نیز چون ابلیس و آن گاو، خودِ حقیقی‌مان را در میانِ این گل‌ولای فراموش کرده‌ایم. ما دیگر نمی‌دانیم که «گوهریم» و نه تنها دیگران ما را نمی‌شناسند، بلکه ما نیز خود را نمی‌شناسیم و صرفاً به خشم‌ها و سرگشتگی‌های بی‌هدف (همچون تازیدن گاو) می‌پردازیم، در حالی که گوهرِ وجودمان در انتظار کشف است. اهل دل و «تاجرانِ حقیقت» اما می‌دانند که در این گِل، گوهری پنهان است؛ حال آنکه هر «گِل‌کاوِ» ظاهربینی از ادراک آن عاجز است.

نکات کلیدی

  • قضاوت بر اساس ظواهر، ما را از درک حقایق پنهان باز می‌دارد و به خشم‌های بیهوده می‌کشاند.
  • خشمِ بی‌بصیرت و حرکتِ ناشی از آن، جز خستگی و ناکامی به بار نمی‌آورد.
  • درونِ انسان، همچون گوهری است که زیر گلِ تن و تعلقات دنیوی پنهان شده؛ ما خود نیز غالباً از آن غافلیم.
  • گاهی حکمت الهی یا تدبیر اولیا، حقایق را در پوششی نامطلوب پنهان می‌کند تا از گزند نااهلان در امان بماند.
  • خطای گاو در نشناختن گوهر در زیر گل، تکرارِ خطای ابلیس در نشناختن روح الهی در کالبد گِلی آدم است.

Sources: d6-s66 · 00:53:27 d6-s66 · 00:58:01 d6-s66 · 00:64:52

به زبانِ تو — 您的語言 · AI

討論 — 就此詩節提問——答案源自《瑪斯納維》,每節詩句皆有引證

除非您分享,否則您的對話僅會留在此裝置上。

讀者們的提問

尚無分享的提問——您的提問或可為濫觴。