閱讀 卷 6 海牛從海底取出卡維安珠寶,夜間放在海灘上,在光芒中吃草。商人從伏擊處出來,等到海牛離珠寶遠去,商人用泥土覆蓋珠寶,然後爬上樹躲藏起來。故事以此類推。 詩聯 2936

M6:2936 — هر گلی که اندر دل او گوهریست / گوهرش غماز طین دیگریست

هر گلی که اندر دل او گوهریستگوهرش غماز طین دیگریست
✦ 以your language呈現此詩聯

M6:2936

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — 摘自他的瑪斯納維講座錄音

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: هر گِلی که در درونش گوهری نهفته است، آن گوهر، نشانگر سرشت و طینتی دیگر (نه از جنس خاکِ محض) برای آن گِل است. معنا: این بیت بیان می‌کند که هر چیز ظاهری که باطنی ارزشمند و گوهرین دارد، آن گوهر درونی خود گواه و نشانه‌ای از تفاوت سرشت و برتری آن ظاهر است، نه یک خاک معمولی.

شرح

ما در این بیت، که بلافاصله پس از داستان شگفت‌انگیز گاو بحری و گوهر پوشیده شده در گل می‌آید، با یکی از کلیدی‌ترین تعالیم مولانا و البته همهٔ عرفان و حکمت روبرو می‌شویم: مسئلهٔ صورت و معنی، ظاهر و باطن. این بیت یک حقیقت عام را از آن داستان خاص استخراج می‌کند.

مولانا در اینجا می‌گوید که هر گِلی که در دل خود گوهری پنهان دارد، آن گوهر خودش "غماز" است. غماز یعنی چه؟ غماز در اصل به معنای خبرچین و افشاگر است. یعنی آن گوهر از نوع خاص و والای این گل خبر می‌دهد، بر ماهیت غیرعادی این گِل شهادت می‌دهد. این گِل، گِل معمولی نیست؛ گِلی است که باطنی نورانی دارد.

به خاطر می‌آوریم که مولانا چگونه خطای ابلیس را در سجده نکردن به آدم تبیین می‌کند. ابلیس «تین» آدم را دید، گِل را دید، اما گوهر پنهان در آن گِل، یعنی روح الهی، را ندید. او صورت را دید و از معنی غافل ماند. با خود گفت: من از آتشم و او از گِل، پس چرا به این گِل سجده کنم؟ این همان خطای دیدِ گاو بحری است که گوهر را در گل می‌بیند و با گمانِ اینکه لجن است، از آن می‌گریزد. این داستان، تمثیلی دقیق از ابلیس است که «کان بلیس از متن تین کور و کر است / گاو کی داند که در گل گوهر است.»

و این تنها خطای ابلیس نیست، بلکه خطای بسیاری از ما انسان‌هاست. ما نیز بارها و بارها «صورت راه زدیم»، یعنی به ظواهر چسبیدیم و از باطن و عمق غافل شدیم. ما نیز گوهرهای درون خودمان را، روح الهی که در کالبد گِلین ما دمیده شده، در هبوط به این جهان خاکی، در میان حجاب‌ها پنهان کرده‌ایم و چه بسا خودمان نیز از وجود آن غافل شده‌ایم. مولانا در جای دیگری می‌گوید: «ما خودمون رو هم گم کردیم این گوهرمون که لای گل‌ها رفت فراموشش کردیم.» و چه بسا شیطان به ما سجده نکرد، چون ما نیز خودمان را گِل پنداشتیم، نه آن گوهرِ در گِل پنهان را. این غفلت از خودِ گوهرین، سرچشمهٔ بسیاری از ناکامی‌ها و سردرگمی‌های ماست.

اما اهل دل، «تاجران حقیقت»، کسانی که باطن‌بین‌اند، می‌دانند که در این گلِ خاک‌آلود، گوهری گرانبها نهفته است. این گِل، به واسطهٔ آن گوهر، «طین دیگریست»؛ گِلی است که سرشتی متفاوت و متعالی دارد. این گوهر در واقع افشاگر آن سرشت خاص است. این به یک معنی، پلورالیسم وجودی را در جهان آشکار می‌کند: همهٔ گل‌ها یکسان نیستند. برخی گِل‌ها حامل گوهرهای آسمانی‌اند و از این رو ماهیتی دیگرگون دارند.

نکات کلیدی

  • باطن هر شیء، گوینده و افشاگر حقیقت پنهان آن است، نه صرف ظاهرش.
  • آنچه در ظاهر خاکی و معمولی می‌نماید، ممکن است در باطن گوهری الهی داشته باشد که به آن ارزشی دیگر می‌بخشد.
  • خطای ابلیس در سجده نکردن به آدم، از همین نادیده گرفتن گوهر درونی آدم و چسبیدن به ظاهر گِلین او ناشی می‌شد.
  • بسیاری از انسان‌ها نیز به گِلین بودن خود قانع می‌شوند و گوهر الهی درونشان را فراموش می‌کنند؛ این غفلت، ریشهٔ از خود بیگانگی است.
  • اهل دل و حقیقت‌جویان، کسانی هستند که قادرند گوهر را در میان گل بشناسند و از ظاهر به باطن راه برند.

Sources: d6-s66 · 00:58:01 d6-s66 · 00:64:52 d6-s66 · 00:66:30

به زبانِ تو — 您的語言 · AI

討論 — 就此詩節提問——答案源自《瑪斯納維》,每節詩句皆有引證

除非您分享,否則您的對話僅會留在此裝置上。

讀者們的提問

尚無分享的提問——您的提問或可為濫觴。