閱讀 卷 6 阿卜杜勒·高特(Abdul Ghawth)被仙女帶走,多年居住於仙女之間的故事。多年後,他回到城市,卻無法忍受與自己的孩子分離,因為他與那些仙女之間存在著同類相親和心靈相通的關係。 詩聯 2977

M6:2977 — یک مهی مهمان فرزندان خویش / بود و زان پس کس ندیدش رنگ بیش

یک مهی مهمان فرزندان خویشبود و زان پس کس ندیدش رنگ بیش
✦ 以your language呈現此詩聯

M6:2977

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — 摘自他的瑪斯納維講座錄音

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: پدر برای یک ماه میهمان فرزندانش بود، و پس از آن دیگر هیچ‌کس او را ندید. معنا: این بیت به بازگشت موقت پدر خانواده و ناپدید شدن مجدد او اشاره دارد، به گونه‌ای که دیگر اثری از او یافت نشد.

شرح

مولانا در این بیت به داستان عبدالقوس و بازگشت موقت او به میان فرزندانش اشاره دارد. نکته‌ی مهمی که در اینجا باید بدان توجه کرد، واژه‌ی «متواری» است که در بیت پیشین آمده و حال این بیت نتیجه‌ی آن است. در زبان روزنامه‌نگاری امروز، متواری را به معنای «فراری» به کار می‌برند، که این بی‌تردید اشتباه است. «متواری» یعنی پنهان، از ریشه‌ی «ورا» و «وری» به معنای نهان شدن و پنهان کردن. عبدالقوس «متواری» شد، یعنی پنهان گشت، نه آنکه گریخت و فرار کرد. این تمایز در فهم حال عارفان و سالکان، که گاه از دیده‌ها پنهان می‌شوند، بسیار کلیدی است.

او پس از نُه سال، به قول مولانا «عاریه» بازمی‌گردد؛ یعنی بازگشتی موقت و نه دائمی. این بازگشت او را «یک مهی مهمان فرزندان خویش» کرد، تنها برای یک ماه، و پس از آن «کس ندیدش رنگ بیش». گویی که طعم وصال، هرچند کوتاه، به آن‌ها چشانده شد تا بدانند که چنین وصالی ممکن است، اما سپس دوباره در پرده‌ی غیبت فرو می‌رود. این پنهان شدن دوباره، از جنس پنهان شدن در «هم‌جنسی پریان» است، یعنی با موجوداتی از جنس دیگر که از دیده‌ی آدمیان معمولی پنهان‌اند، همراه می‌شود. مولانا با تمثیل «که رباید روح را زخم سنان» این جدایی ناگهانی و غیبت را شرح می‌دهد؛ همچنان که روح به ضرب شمشیر از بدن جدا می‌شود، او نیز به ناگاه از منظر فرزندانش غایب می‌گردد.

این پنهان شدن و غیبت، هرچند در اینجا در بستر یک داستان روایت می‌شود، ریشه‌های عمیقی در معرفت‌شناسی مولانا دارد. گاهی حقیقت، یا اهل حقیقت، برای لحظه‌ای ظهور می‌کند و سپس به پرده‌ی غیب بازمی‌گردد. این خود نوعی از «وصال» و «فراق» است؛ فراقی پس از وصالی کوتاه که شوق را فزون‌تر می‌کند. از سوی دیگر، این بیت اشاره‌ای دارد به این معنا که اهل بهشت و حقیقت، از «جنس» بهشت و حقیقت می‌شوند، نه صرفاً وارد آن. وقتی عبدالقوس با پریان هم‌جنس می‌شود و پنهان می‌گردد، نشان می‌دهد که برای ورود به عالمی دیگر، باید خود از جنس آن عالم شد، نه صرفاً میهمان آن ماند. این تحول باطنی و «جنسیت» با عالم حقیقت، شرط بقا و حضور در آن عالم است.

نکات کلیدی

  • واژه‌ی «متواری» در مثنوی به معنای «پنهان» است، نه «فراری».
  • بازگشت عبدالقوس «عاریه» یا موقت بود، که به تجربه‌ی کوتاه وصال و سپس غیبت دوباره اشاره دارد.
  • این ناپدید شدن نمادی از پیوستن به عالم غیب و «هم‌جنسی» با موجوداتی پنهان از دید انسان است.
  • ظهور و غیبت اهل حقیقت، شوق را برای وصال فزون‌تر می‌کند.
  • برای حضور در عالم حقیقت، باید از جنس آن عالم شد، نه صرفاً میهمان آن ماند.

Sources: d6-s67 · 25:20:00

به زبانِ تو — 您的語言 · AI

討論 — 就此詩節提問——答案源自《瑪斯納維》,每節詩句皆有引證

除非您分享,否則您的對話僅會留在此裝置上。

讀者們的提問

尚無分享的提問——您的提問或可為濫觴。