閱讀 卷 6 阿卜杜勒·高特(Abdul Ghawth)被仙女帶走,多年居住於仙女之間的故事。多年後,他回到城市,卻無法忍受與自己的孩子分離,因為他與那些仙女之間存在著同類相親和心靈相通的關係。 詩聯 2997

M6:2997 — چون نهد در تو صفت‌های خری / صد پرت گر هست بر آخر پری

چون نهد در تو صفت‌های خریصد پرت گر هست بر آخر پری
✦ 以your language呈現此詩聯

M6:2997

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — 摘自他的瑪斯納維講座錄音

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: آنگاه که در نهاد تو صفات خَر قرار گیرد، اگرچه صد بال برای پرواز داشته باشی، اما سرانجام به سمت آخور پرخواهی کشید. معنا: این بیت بیان می‌کند که سرنوشت و سمت و سوی حرکت انسان را ویژگی‌ها و خصلت‌های درونی‌اش تعیین می‌کنند، نه امکانات و توانایی‌های بیرونی‌اش. اگر طبیعت پست و حیوانی بر او غلبه کند، حتی با داشتن بال‌های فراوان، تنها به سوی امور حقیر و مادی کشیده می‌شود.

شرح

از نظر من، این بیت یکی از گویاترین تمثیل‌ها در مثنوی است که بر اهمیت «خوی» و «صفت» در تعیین سرنوشت و مسیر وجودی انسان تأکید می‌کند. مولوی در اینجا با قاطعیت تمام می‌گوید که آنچه شما را به سوی اوج یا حضیض می‌کشاند، بال‌های فیزیکی یا توانایی‌های ظاهری شما نیست؛ بلکه صفت و خویی است که در شما جای گرفته.

مولوی در ادامه، صفات جبرئیلی را در مقابل صفات خری قرار می‌دهد. اگر در جان شما «صفات جبرئیل» خانه کند، بال و پر معنوی خواهید یافت و همانند جبرئیل، سبک‌بالانه در هوا جویای سبیل خواهید بود؛ چشم بر سماوات می‌دوزید و از زمین بیگانه می‌شوید. این نمادی از سبک‌روحی و تعلق به عالم بالا و معنویات است.

اما اگر «صفات خری» در شما غالب شود، چه؟ در اینجا مولوی بی هیچ پرده‌پوشی می‌گوید که حتی اگر صد بال هم داشته باشید، پرواز شما نه به سوی آسمان‌ها، بلکه به سوی «آخور» خواهد بود. آخور در اینجا نماد تعلق به شکم و شهوت و تمامی ابعاد پست و مادی وجود انسان است. این همان جاذبه‌های ارضی است که انسان را از اوج بازمی‌دارد و به سمت نیازهای حیوانی می‌کشاند. مولوی با این تمثیل می‌فهماند که این خوی درونی است که میل و کشش شما را تعیین می‌کند، و هر کجا که میل شما باشد، بال‌هایتان هم به همان سمت پر می‌کشند.

این نکته‌ای بس عمیق در فلسفه اخلاق و عرفان مولوی است: انسان نه به واسطه شکل ظاهری، که به سبب ماهیت باطنی‌اش داوری می‌شود. او می‌گوید: «اسب صورت نیامد موش‌خوار». یعنی اسبی که در ذات خویش بلندهمت و نجیب است، برای خوردن موش آفریده نشده، اما اگر به سبب خباثت یا سقوط اخلاقی به این کار روی آورد، از ماهیت اصیل خود دور افتاده است. اینجاست که مولوی تمثیل «باز اشهب» (باز سفید و نجیب) را می‌آورد و هشدار می‌دهد که حتی نجیب‌ترین موجودات نیز اگر خوی موش (خائن، ظلمت‌پرست، طعمه‌جو) بیابند، به جایی می‌رسند که موش‌ها نیز از آن‌ها ننگ خواهند داشت. این سقوط از مقام اصلی، نتیجهٔ تباهی خوی است، نه نقص در اصل خلقت.

بنابراین، این بیت فراتر از یک نصیحت اخلاقی ساده است؛ این یک آموزهٔ وجودی است. مولوی به ما می‌گوید که انسان باید پیوسته مراقب «صفات» درونی خود باشد. زیرا این صفات، جاذبه‌های پنهان روحند که تعیین‌کنندهٔ مسیر زندگی و مقصد نهایی هستند. حتی اگر شما را فیلسوف یا عارف یا دانشمند بخوانند، اگر درونتان را صفات پست حیوانی تسخیر کرده باشد، پروازتان به جایی جز آخور نخواهد بود. این همان سنگینی روح است که مانع اوج‌گیری می‌شود و انسان را بر زمین می‌بندد.

نکات کلیدی

  • سرنوشت آدمی را صفت و خوی درونی او تعیین می‌کند، نه توانایی‌های ظاهری‌اش.
  • صفات جبرئیلی، انسان را سبکبال و جویای معنویات می‌کند؛ صفات خری، او را به مادیات وامی‌دارد.
  • بال‌های پرواز، بدون خوی مناسب، کارایی ندارند و حتی به سمت امور پست سوق می‌دهند.
  • تمثیل «باز اشهب با خوی موش» نشان می‌دهد که نجیب‌ترین خلقت نیز با تباهی خوی، سقوط می‌کند.
  • حقیقت وجود انسان در درون اوست؛ ظاهر و نام‌ها فریبنده است.
  • این بیت هشداری است برای مراقبت دائمی از جاذبه‌های پنهان و گرایش‌های باطنی روح.

Sources: d6-s67 · 01:00:04 d6-s67 · 01:00:56 d6-s67 · 01:02:20

به زبانِ تو — 您的語言 · AI

討論 — 就此詩節提問——答案源自《瑪斯納維》,每節詩句皆有引證

除非您分享,否則您的對話僅會留在此裝置上。

讀者們的提問

尚無分享的提問——您的提問或可為濫觴。