閱讀 卷 6 關於那個人從大不里士(Tabriz)的稅務官那裡領有俸祿,並因希望獲得這份俸祿而借了許多債務,但他卻不知道稅務官已去世。結果,沒有任何活著的人為他償還債務,只有已故的稅務官為他償還了債務,正如詩人所說:‘死而安息者並非真正死亡,真正死亡的是活著的死者。’ 詩聯 3013

M6:3013 — نه هزارش وام بد از زر مگر / بود در تبریز بدرالدین عمر

نه هزارش وام بد از زر مگربود در تبریز بدرالدین عمر
✦ 以your language呈現此詩聯

M6:3013

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — 摘自他的瑪斯納維講座錄音

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: او نه هزار (درهم یا دینار) وام داشت، اما در تبریز بدرالدین عمر بود. معنا: این بیت آغازگر داستان درویشی است که با وجود بدهی سنگین، دلگرم و مطمئن به سخاوت بی‌حد محتسب تبریز، بدرالدین عمر، بود.

شرح

ما اینجا با آغاز داستانی مواجهیم که مولانا در دفتر ششم مثنوی آورده است؛ داستانی دربارهٔ یک درویش وام‌دار که امیدش تنها به دستگیری محتسب تبریز، بدرالدین عمر، بسته بود. این بیت، به سادگی اما با عمق، وضعیت بغرنج درویش را در کنار اتکای بی‌حد و حصرش به سخاوت این محتسب ترسیم می‌کند. «نه هزارش وام بد از زر»؛ این رقم در آن دوران، بی‌شک بدهی هنگفتی بوده و نشان از غرق بودن درویش در دیون دارد. اما «مگر بود در تبریز بدرالدین عمر»؛ همین یک «مگر» دریایی از امید و اطمینان را می‌گشاید. این محتسب، چنانکه مولانا در ابیات بعدی توصیف می‌کند، نه یک انسان عادی، بلکه تجسمی از کرم و دریا دلی بود. مولانا او را «محتسب بود او به دل بحر آمده» و «هر سر مویش یکی حاتم‌کده» می‌خواند، یعنی دلی به وسعت دریا داشت و هر تار مویش به اندازهٔ تمام وجود حاتم طائیِ معروف، سخاوت می‌بارید. این توصیف، تنها یک مبالغهٔ ادبی نیست؛ درویش به پشتوانهٔ همین اطمینان مطلق به کرم بدرالدین عمر بود که «لاابالی گشته زو و وام‌جو»، یعنی با بی‌قیدی و بی‌اعتنایی به حجم بدهی‌اش، پیوسته از این و آن وام می‌گرفت، چرا که می‌دانست دریای کرم بدرالدین عمر، ضامن همهٔ این وام‌هاست. این وضعیت، خود گویای یک توکل و اعتماد بی‌چون‌وچراست که در آن، شخص بدهکار با وجود سنگینی بار قرض، آسوده‌خاطر و «شادکام همچو گل خندان» است، زیرا که دل به «قلزم اکرام‌خو»یی بسته است که هرگز او را نومید نخواهد کرد. مولانا به این شیوه، نه تنها یک حکایت، که یک درس عمیق از ماهیت امید و اعتماد، چه به کریمان زمینی و چه به ساحت غیب، می‌آفریند.

نکات کلیدی

  • بیت، اتکای مطلق درویش به سخاوت بی‌کران محتسب تبریز را به تصویر می‌کشد.
  • شرح شخصیت بدرالدین عمر، به عنوان تجسم کرم و دریا دلی، در ابیات بعدی می‌آید.
  • «مگر» در این بیت، نشان‌دهندهٔ امید و اطمینان در اوج سختی است.
  • اعتماد درویش به محتسب، او را از غصهٔ وام‌های سنگین رهانیده بود.
  • این داستان، به طور ضمنی، درس توکل و اعتماد به یک منبع بخشنده را آموزش می‌دهد.

Sources: d6-s68 · 00:35:20 d6-s68 · 00:35:50 d6-s68 · 00:36:12 d6-s68 · 00:36:58 d6-s68 · 00:40:00 d6-s68 · 00:41:00

به زبانِ تو — 您的語言 · AI

討論 — 就此詩節提問——答案源自《瑪斯納維》,每節詩句皆有引證

除非您分享,否則您的對話僅會留在此裝置上。

讀者們的提問

尚無分享的提問——您的提問或可為濫觴。