閱讀 卷 6 那位異鄉人得知稅務官去世的消息,為自己依賴受造物、期望受造物的恩賜而向上帝祈求寬恕,並回想上帝的恩惠,為自己的罪過向上帝悔改:「然後,那些不信主的人,卻將其他人與他們的主等同。」 詩聯 3212

M6:3212 — طالبست و غالبست آن کردگار / تا ز هستی‌ها بر آرد او دمار

طالبست و غالبست آن کردگارتا ز هستی‌ها بر آرد او دمار
✦ 以your language呈現此詩聯

M6:3212

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — 摘自他的瑪斯納維講座錄音

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: آن آفریدگار هم طالب است و هم غالب؛ تا هستی‌ها و موجودیت‌ها را از میان بردارد (و دمار از روزگارشان برآورد). معنا: این بیت بیان می‌کند که خداوند با ارادهٔ غالب و مسلط خود، موجودیت‌های مستقل و کاذب را از بین می‌برد تا یگانگی و غلبهٔ مطلق خود را آشکار سازد.

شرح

این بیت، آشکارا از غلبه و قاهریت حق سخن می‌گوید و نشان می‌دهد که خداوند تنها 'طالب' نیست، بلکه 'غالب' نیز هست. این طلب، نه از سر نیاز، که از سر کمال است؛ کمالی که تاب وجودی در عرض خود را ندارد و می‌خواهد همهٔ هستی‌ها را در خود ذوب کند.

من پیشتر بارها بر این نکته تأکید کرده‌ام که یکی از عالی‌ترین آموزه‌های عرفانی ما در مکتب مولانا، بحث از 'فنا'ست. 'تا ز هستی‌ها برآرد او دمار' دقیقاً به همین معناست: برانداختن هستی‌های محدود، مقید، و مستقل پنداشته‌شده در برابر هستی مطلق خداوند. این فنا، نه نیستی مطلق، که دگردیسی و انتقال از هستی موهوم به هستی حقیقی است. یادآور می‌شوم، همان تمثیل بی‌بدیل مولانا که می‌گوید: «هیزم تیره حریف نار شد / تیرگی رفت و همه انوار شد». یا قطعه آهنی که در کورهٔ آتش چنان گداخته می‌شود که تمامی اوصاف آتش را به خود می‌گیرد؛ نه اینکه آهن نیست شود، بلکه چنان اوصاف آتش را می‌پذیرد که دیگر در عمل، تفاوتی با آتش ندارد: «آتشم من، گر تو را شک است و ظن / آزمون کن، دست خود بر من بزن» (M2:980).

این همان وصالی است که در حدیث قدسی نیز بدان اشاره رفته است: 'بندهٔ من پیوسته به من نزدیک می‌شود تا آنجا که من گوش او می‌شوم، چشم او می‌شوم، دست او می‌شوم.' در این مقام، دیگر نمی‌توان بین فعل عبد و فعل حق تفاوتی نهاد، چرا که عبد چنان در حق فانی شده که افعال او، افعال حق گشته‌اند. 'ما رمیت اذ رمیت احمد بُده‌ست / دیدن او دیدن خالق شده‌ست.' (M1:1240).

غالب بودن کردگار به این معناست که او در برابر وجودهای مستقل، قهار است. این همان عشق قهار است که مولانا در جای دیگری می‌فرماید: 'عشق قهار است و من مقهور عشق / چون شکر شیرین شدم از شور عشق'. عشق، هرگونه استقلال را در هم می‌شکند و عاشق را در خود ذوب می‌کند. این قاهریت، نه از سر جبر و اجبار، که از سر عظمت و جبارّیت حق است؛ جبارّیتی که در آن، بندگان خود را از قید 'من'ها و 'مای'های کاذب رها می‌سازد.

مثال بی‌نظیری که مولانا در دفتر ششم (در همین سیاق) می‌آورد، قصهٔ مردی به نام 'عمر' در شهر کاشان است که همه اهل آن شهر شیعه‌اند و از نام عمر بیزارند. وقتی این مرد به دکانی می‌رود و نام خود را می‌گوید، هیچ‌کس به او چیزی نمی‌فروشد و او را به دکانی دیگر حواله می‌کند، بی‌آنکه مرد دریابد که 'همه دکان یکی‌ست در این معنا'. این تمثیلی است برای غلبهٔ وحدت بر کثرت و از میان بردن استقلال هویت‌های ظاهری. آن 'هستی‌ها' (هستی‌های کاذب و مستقل)، چنان در برابر غلبه و وحدت حق بی‌اعتبار می‌شوند که گویا هرگز نبوده‌اند. این درس مهم مثنوی است که 'متافیزیک وصال' را بر 'متافیزیک فراق' غلبه می‌بخشد؛ وصالی که مستلزم فنای 'من' و 'تو'های اعتباری است، تا یگانهٔ مطلق جلوه کند و 'دمار از هستی‌ها' برآورد. این همان تحقق توحید افعالی است در عرصهٔ وجود.

نکات کلیدی

  • خداوند، هم طالب کمال خویش است و هم بر همهٔ هستی‌ها غالب و مسلط.
  • مفهوم «برآوردن دمار از هستی‌ها» به معنای فنای هستی‌های محدود و موهوم در وجود مطلق حق است، نه نیستی مطلق.
  • این فنا، دگردیسی وجودی است که سالک را از صفات بشری به اوصاف الهی می‌رساند (مانند آهن در آتش).
  • فنای در حق، همان تحقق کمال توحید است که در آن عبد از استقلال هویت خود دست می‌کشد و افعال او افعال حق می‌شود.
  • این غلبه و قاهریت حق، تجلی عشق قهار است که هرگونه استقلال کاذب را در هم می‌شکند.
  • مثال شهر کاشان نشان می‌دهد که چگونه وحدت اراده و هویت، می‌تواند وجود یک هویت ناسازگار را محو و بی‌اعتبار کند.

Sources: d6-s72 · 00:17:05 d6-s72 · 00:19:59 d6-s72 · 00:40:55

به زبانِ تو — 您的語言 · AI

討論 — 就此詩節提問——答案源自《瑪斯納維》,每節詩句皆有引證

除非您分享,否則您的對話僅會留在此裝置上。

讀者們的提問

尚無分享的提問——您的提問或可為濫觴。