閱讀 卷 6 約瑟夫先知(願他平安)因向非神祈求幫助而被囚禁數年,並說:‘請你在主面前提起我。’這是對他行為的肯定。 詩聯 3461

M6:3461 — پس فروشد ابله ایمان را شتاب / اندر آن تنگی به یک ابریق آب

پس فروشد ابله ایمان را شتاباندر آن تنگی به یک ابریق آب
✦ 以your language呈現此詩聯

M6:3461

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — 摘自他的瑪斯納維講座錄音

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: آن ابله، در آن تنگنایِ جان‌کاه، ایمان خویش را شتاب‌زده به بهای یک آب‌ریز آب فروخت. معنا: در لحظات بحرانی و فشارهای شدید، انسان ناآگاه به سرعت گوهر ایمان خود را در برابر وسوسه‌ای ناچیز و فریبنده معامله می‌کند.

شرح

این بیت گویای واقعیتی تلخ و متأسفانه شایع در زندگی انسان است؛ واقعیتی که مولانا با تمثیلی عمیق و تکان‌دهنده آن را بازگو می‌کند. پیش از این بیت، مولانا از «دیو دلال» سخن می‌گوید که در لحظه «فراق جان»، یعنی در آیم لحظات ناتوانی و احتضار یا اوج وسوسه‌های نفسانی، به میدان می‌آید و به قصد تباهی ایمان، وارد معرکه می‌شود. «ابریق آب» اینجا کنایه از یک وسوسه بسیار حقیر و ناچیز است، یک وعدهٔ فریبندهٔ ظاهری که در برابر گوهر ایمان هیچ ارزشی ندارد. این ابریق آب، چنان‌که مولانا در بیت بعدی (M6:3462) تصریح می‌کند، چیزی جز یک «خیال» نیست، یک سراب محض که قصد «تخریق» و پاره کردن ایمان و حقیقت را دارد.

من این ماجرا را بارها در آثار عارفانی چون شمس تبریزی دیده‌ام. شمس نقل می‌کند از زاهدی که در لحظهٔ احتضار، هر بار که به او تلقین شهادتین می‌کردند، روی برمی‌گرداند. حاضران شگفت‌زده و نگران شدند که چگونه عمری پارسایی این‌گونه به پایان می‌رسد. آن زاهد، پس از بهبودی مختصری، بازگو کرد که شیطان با یک ابریق آب گوارا به سراغش آمده و وعدهٔ عمر ابد یا پاداش‌های عظیم داده بود در ازای سجده‌ای کوتاه. او مقاومت کرد، اما مولانا می‌گوید بسیاری هستند که در چنین تنگنایی، در مقابل وعده‌ای حقیر چون یک ابریق آب، همهٔ ایمان و پس‌انداز معنوی خود را می‌بازند.

مولانا این «ابریق آب» را به وعده‌های فریبندهٔ دنیا تشبیه می‌کند. او می‌پرسد: «این زمان که تو صحیح و فربه‌هی / صدق را بهر خیالی می‌دهی؟» یعنی اکنون که در صحت و سلامت عقل و بدن هستی، حقیقت را به خاطر یک خیال واهی می‌فروشی، چه رسد به لحظهٔ احتضار؟ این انسان نادان همچون طفلی است که «درها» یعنی مرواریدهای گران‌بها را می‌دهد و «گردکان» یعنی گردو می‌گیرد. این تمثیل یوسف و «ثمن بخس» او را به یاد می‌آورد که چگونه به بهایی اندک فروخته شد، بهای «سه گز کرباس».

بیت‌های بعدی این معنی را تکمیل می‌کنند: «در خیالت صورتی جوشیده‌ای / همچو جوزی وقت دق پوسیده‌ای». آنچه در ابتدا چون ماه شب چهارده زیبا و کامل جلوه می‌کند، در نهایت چون هلالی باریک و ناپایدار محو می‌شود. این بیان عمقِ بصیرت و «دوراندیشی» است. مولانا تأکید می‌کند که «عقل دوراندیش» است که انسان را از فریب‌های «فاتر» (سست) نجات می‌دهد. این دنیا، به تعبیر مولانا، «جوز پوسیده» است؛ ظاهری فریبنده دارد، اما مغزی تهی و پوسیده. بسیاری از علوم، مناصب و شهرت‌های دنیوی نیز همین حکم را دارند.

من این‌جا دوباره بر تفاوت «چشم حال» و «چشم مآل» تأکید می‌کنم. خوارزمشاه اسب را با «چشم حال» دید و عمادالملک با «چشم مآل». چشم حال، یعنی چشم ظاهربین و حالی‌بین که فقط دو گز پیش رو را می‌بیند. اما چشم مآل، چشم دوراندیش است که تا پنجاه گز و فراتر را می‌بیند، پیامدها را در نظر می‌گیرد. آن کس که خداوند بر چشمش سرمه کشیده است، از پس صد پرده رشد و حقیقت را می‌بیند. این نگاه مهتران است که دنیا را «جیفه» می‌بینند، یعنی مرداری که طالبانش سگان‌اند. اینجاست که مولانا می‌گوید دید خود را به دید «خسان» وامگذار، چرا که «به مردارت کشند این کرکسان». باید چشم خود را باز کنی و عصاکش کوران نباشی، به‌ویژه آن کورانی که از تو کورترند.

نکات کلیدی

  • ایمان، گوهر بی‌بهایی است که انسان در تنگنا و ضعف، آن را به بهای ناچیزترین وعده‌های فریبندهٔ دنیا از دست می‌دهد.
  • وسوسه‌های شیطان و دنیا اغلب در پوشش نیازهای عاجل و ظاهری (چون یک ابریق آب) ظاهر می‌شوند، حال آنکه فریب محض و سراب‌اند.
  • انسان ابله در لحظهٔ فریب، ارزش‌های حقیقی (در) را با باطل‌های بی‌ارزش (گردو) معاوضه می‌کند.
  • مولانا بر «دوراندیشی» به عنوان جوهر عقل تأکید می‌کند؛ توانایی نگریستن به فرجام کارها، نه صرفاً به ظواهر فریبندهٔ نخستین.
  • دنیا «جوز پوسیده‌ای» است با ظاهری آراسته اما باطنی تهی، و باید با «چشم مآل» و از دور به آن نگریست تا فریب نخورد.

Sources: d6-s77 · 28:48 d6-s77 · 34:26 d6-s77 · 41:44

به زبانِ تو — 您的語言 · AI

討論 — 就此詩節提問——答案源自《瑪斯納維》,每節詩句皆有引證

除非您分享,否則您的對話僅會留在此裝置上。

讀者們的提問

尚無分享的提問——您的提問或可為濫觴。