閱讀 卷 6 先賢在夢中告訴仲介那位朋友所欠債務的緣由,並指明銀子埋藏的地點,還向繼承人傳話,讓他們千萬不要覬覦那筆錢,也不要收取分毫。即使那朋友不接受或只接受部分,也應將其留在原地,讓所有需要的人自行取用。因為我已向上帝發誓,那筆銀子絕不會回到我或我的家人手中。 詩聯 3578

M6:3578 — درج در خوفی هزاران آمنی / در سواد چشم چندان روشنی

درج در خوفی هزاران آمنیدر سواد چشم چندان روشنی
✦ 以your language呈現此詩聯

M6:3578

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — 摘自他的瑪斯納維講座錄音

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: در دل هزاران ترس، هزاران ایمنی نهفته است؛ و در سیاهی مردمک چشم، این همه روشنایی (نهان است). معنا: این بیت بیانگر آن است که اضداد در یکدیگر پنهان‌اند و از دل هر نقیصه‌ای، کمال آن سر برمی‌آورد. همان‌گونه که ترس حاوی ایمنی و تاریکی چشم سرچشمه نور است، این جهان بر این تناقضات و تضادها استوار است.

شرح

ما در این بیت، مولانا را می‌بینیم که بار دیگر بر یکی از اساسی‌ترین مبانی اندیشهٔ خود و مثنوی، یعنی اصل «اضداد» یا «تزاحم» تأکید می‌کند. این قصهٔ اضداد در مثنوی قصهٔ درازدامنی‌ست و من فراوان درباره‌اش سخن گفته‌ام. فلاسفه نیز به این نکته واقف بودند؛ می‌گفتند: «لولا التضاد ما صح دوام الفیض عن المبدأ الجواد» – یعنی اگر تضاد و تزاحم نبود، فیض الهی امکان جریان پیدا نمی‌کرد. همان‌طور که در ترمودینامیک، کار تنها وقتی انجام می‌شود که اختلاف پتانسیلی میان گرم و سرد وجود داشته باشد، در جهان نیز این تضادها و رقابت‌ها هستند که موجب حرکت و کار می‌شوند.

قرآن کریم نیز به این تضادها توجه دارد، آنجا که می‌فرماید: «یخرج الحی من المیت و یخرج المیت من الحی» و «یولج اللیل فی النهار و یولج النهار فی اللیل»؛ شب را در روز و روز را در شب فرو می‌برد، و از مرده زنده و از زنده مرده بیرون می‌آورد. مولانا خود در ابتدای دفتر ششم مثنوی می‌گوید: «این جهان زین جنگ قائم می‌بود». اما تفاوت این است که این تضادها و ترکیبات از اضداد، مخصوص جهان طبیعت است. «آن جهان ماورای طبیعت جز باقی و آباد نیست، زان که ترکیب وی از ازداد نیست.»

این بیت نمونه‌ای روشن از این اصل را به دست می‌دهد: «درج در خوفی هزاران آمنی / در سواد چشم چندان روشنی». می‌فرماید که در دل هر ترسی، هزاران ایمنی نهفته است. این همان معنایی‌ست که مولانا در جایی دیگر بیان می‌کند که: «لا تخف زان چون که خوفت داد حق / نان فرستد چون فرستادت طبق». یعنی اگر خوفی به سراغ تو آمد، بدان که ندای «لا تخف» به دنبال آن است؛ خداوند هیچ‌گاه ترسی را نمی‌افکند مگر آنکه نوید ایمنی نیز همراه آن باشد. القای ترس، عین القای بی‌ترسی است. این خود یک تجلی از همان وحدت اضداد است.

همین‌طور، «در سواد چشم چندان روشنی»؛ یعنی در سیاهی مردمک چشم، این همه روشنایی نهفته است. بر اساس فهم گذشتگان، نور از چشم بیرون می‌آمد و این سیاهیِ چشم منبع این نور بود. بنابراین، از دل تاریکی، نور می‌جهد. این نیز تضادی‌ست که در آن، کمال از دل نقیصه برمی‌آید. این نه فقط یک مثال فیزیکی، که یک اصل وجودی و معرفتی است؛ بسیاری از حقایق عالم و از گنج‌های معنوی در پوششی از ظواهرِ نازیبا یا ترسناک پنهان‌اند.

بلافاصله پس از این بیت، مولانا همین معنا را با مثال‌های دیگری ادامه می‌دهد، آنجا که می‌گوید: «اندرون گاو تن شهزاده‌ای / گنج در ویرانه‌ای بنهاده‌ای». روح ما، که خود شاهزاده‌ای‌ست از جنس عقل کل و فائض از سلطان اعظم، در این «گاو تن» و «ویرانه» جسم نهان شده است. این تجلی «غیرت الهی» است که گنج‌های نفیس را در پوششی نامناسب پنهان می‌کند «تا خری پیری گریزد زان نفیس / گاو بیند شاه نی، یعنی بلیس». ابلیس است که جز «گاو تن» و «آب و گل» را نمی‌بیند و شاهزادهٔ درونی را که شایستهٔ سجده است، درک نمی‌کند. بنابراین، این بیت تنها یک تصویر ساده نیست، بلکه اشاره‌ای عمیق به نحوهٔ کار عالم و چگونگی پنهان شدن حقایق در میان اضداد و ظواهر است.

نکات کلیدی

  • جهان بر مبنای تزاحم و تضاد بنا شده است؛ هر نقصی حاوی کمال خود است.
  • هرگاه خوفی از جانب حق به انسان می‌رسد، نوید ایمنی («لا تخف») نیز در آن نهفته است.
  • همان‌طور که از سیاهی مردمک چشم نور می‌جهد، کمال از دل نقیصه برمی‌آید.
  • گنج‌ها و شاهزادگان معنوی در ویرانه‌ها و جسم‌های خاکی نهان شده‌اند؛ این تجلی غیرت الهی است.
  • این تضادها موتور محرکه عالم‌اند؛ بی‌وجود تضاد، فیض الهی امکان جریان نمی‌یافت.

Sources: d6-s78 · 01:07:12 d6-s78 · 01:02:16 d6-s78 · 01:09:36

به زبانِ تو — 您的語言 · AI

討論 — 就此詩節提問——答案源自《瑪斯納維》,每節詩句皆有引證

除非您分享,否則您的對話僅會留在此裝置上。

讀者們的提問

尚無分享的提問——您的提問或可為濫觴。