閱讀 卷 6 王子們告別國王後,前往父親的領地,國王在告別時再次重申了遺囑。 詩聯 3673

M6:3673 — ناشده واقف که نک بر پشت ما / رایض و چستی‌ست استادی‌نما

ناشده واقف که نک بر پشت مارایض و چستی‌ست استادی‌نما
✦ 以your language呈現此詩聯

M6:3673

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — 摘自他的瑪斯納維講座錄音

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: بی‌خبر از آنکه بر پشت ما، سوارکاری چابک و ماهر نشسته است. معنا: این بیت به این غفلت ما اشاره دارد که نمی‌دانیم نیرویی برتر و استادی دانا (خداوند) زمام امور ما و جهان را در دست دارد، حال آنکه ما خود را فاعل و مؤثر مطلق می‌پنداریم.

شرح

مولانا در داستان کنیزک بیمار و طبیبان ناتوان، تمثیلی عمیق را به کار می‌گیرد تا پرده از نادانی ما در باب حقیقتِ فاعلیت بردارد. او می‌گوید طبیبانی که تنها به علل و اسباب طبیعی نظر دارند، همچون اسبی بی‌افسارند که غافل از سوار خود می‌تازند. این طبیبان، و به تبع آن‌ها هر طبیعت‌شناسی که نگاهش تنها به پایین است، زخم دهان خود از لگام و جراحت سم‌هایشان از گام برداشتن را می‌بینند و گمان می‌کنند همین لگام و گام‌ها هستند که آن‌ها را به حرکت درمی‌آورند.

اما مولانا با این بیت فریاد برمی‌آورد که: «ناشده واقف که نک بر پشت ما / رایض و چستی‌ست استادی‌نما.» این اسب خبر ندارد که بر پشتش یک «رایض چست» نشسته است، سوارکاری چابک و ماهر که زمام امور را در دست دارد. سرگردانی و حرکت اسب نه از لگام، بلکه از تصرفات آن سوار دوست‌کام است. اوست که اسب را به این سو و آن سو می‌برد و ما از دیدن او غافلیم. اینجاست که مولانا با یک ضربت کاری، نگاه ما را به حقیقت پنهان در پشت پردهٔ اسباب طبیعی متوجه می‌کند؛ جایی که علل ظاهری تنها آلات و ادواتِ فاعلیتی برترند.

این نادانی، در حقیقت، حجابی است از «مکر یزدان» – که اینجا به معنای تدبیر و قدرت الهی است. این طبیبان و طبیعت‌شناسان، در بندِ علت و معلول‌های طبیعی مانده و از آن سوارِ استاد که پشت پرده همه چیز را می‌گرداند، محتجب گشته‌اند. آن‌ها «جنبنده» را می‌بینند، اما «جنباننده» را نه. آن‌ها گمان می‌کنند این حرکت‌ها از خود موجودات است، حال آنکه «با جنبنده جنباننده‌ای هست» که محرک اصلی است.

من قبلاً هم اشاره کرده‌ام که این دیدگاه مولانا، ریشه‌های عمیقی در الهیات اشعری و مکتب کلامیِ نفی علیت عرضی دارد. غزالی در «تهافت‌الفلاسفه» آشکارا با فلسفهٔ علیت طبیعی درمی‌پیچد و می‌گوید آتش پنبه را نمی‌سوزاند، مگر به ارادهٔ خداوند. در واقع او قائل به نوعی انفصال در طبیعت است؛ اشیا پیوسته به هم نیستند و هر رخدادی مستقیماً از ارادهٔ الهی سرچشمه می‌گیرد. این عادت خداوند است که وقتی آتش کنار پنبه می‌نشیند، پنبه بسوزد، اما گاهی هم ممکن است نسوزد، همان‌طور که ابراهیم در آتش نسوخت. این «دیسکانتینیوتی» یا گسستگی، هستهٔ اصلی نگاه اشعری به عالم است که مولانا هم از آن بهره می‌برد. حتی کانت در فلسفهٔ جدید غرب، با تفکر عمیق‌تر خود، به این نتیجه رسید که پیوستگی و علیت در طبیعت، نه یک دادهٔ حسی از جهان خارج، بلکه قالبی ذهنی است که ما بر تجربه تحمیل می‌کنیم. ما سهم داریم در شناخت جهان و آن را بر اساس قالب‌های ذهنی خود می‌سازیم. مولانا، به شیوهٔ خود، همین غفلت از سهمِ نادیدنی و برتر در فاعلیت جهان را تبیین می‌کند؛ غفلتی که ما را از درک «سوار» و «استاد» حقیقی دور می‌سازد.

نکات کلیدی

  • مکانیسم علیت طبیعی ما را از دیدن فاعل اصلی پنهان می‌سازد.
  • آنچه ما آن را خودآگاهی و اراده می‌پنداریم، می‌تواند صرفاً فرمان‌بری از سواری چابک باشد.
  • جهان طبیعت اسبی است در دست سواری پنهان؛ ما تنها لگام و سم مجروح را می‌بینیم و از سوار بی‌خبر مانده‌ایم.
  • این غفلت از فاعلیت برتر، به تعبیر مولانا، حجابی از تدبیر الهی است.

Sources: d6-s81 · 42:58:00 d6-s81 · 51:56:00

به زبانِ تو — 您的語言 · AI

討論 — 就此詩節提問——答案源自《瑪斯納維》,每節詩句皆有引證

除非您分享,否則您的對話僅會留在此裝置上。

讀者們的提問

尚無分享的提問——您的提問或可為濫觴。