閱讀 卷 6 他們在那座城堡的宮殿中看到中國皇帝女兒的畫像,三人全部昏倒,陷入迷惑,並詢問這畫像中的人是誰。 詩聯 3796

M6:3796 — این به قدر حیلهٔ معدود نیست / زین حیل تا تو نمیری سود نیست

این به قدر حیلهٔ معدود نیستزین حیل تا تو نمیری سود نیست
✦ 以your language呈現此詩聯

M6:3796

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — 摘自他的瑪斯納維講座錄音

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: این کار به اندک حیله‌های شمارش‌پذیر نیست؛ از این نیرنگ‌ها تا زمانی که تو نمیری، هیچ سودی حاصل نخواهد شد. معنا: این بیت تأکید می‌کند که در سلوک معنوی، تکیه بر تدبیرها و حیله‌های انسانی بی‌فایده است و تا زمانی که فرد از نفس خود نگذرد و نمیرد، به مقصد نخواهد رسید.

شرح

این بیت، از بنیادهای اساسی سلوک معنوی در مثنوی معنوی است، و مولانا با قاطعیت تمام در آن، به یکی از مهم‌ترین موانع این راه، یعنی تکیه بر «حیله» و تدبیرهای عقلانی و نفسانی اشاره می‌کند. من بارها گفته‌ام که در راه حق، مفتونیت و عشق، پیش‌شرط است، نه استدلال و حیله‌گری. پیامبران با جذب دل‌ها کار را آغاز کردند، نه با اقامهٔ برهان‌های متکلمانه.

«حیلهٔ معدود» اشاره به آن تدبیرهای محدود و آزموده شدهٔ ماست که در دنیای مادی کارگشاست. ما با عقل و ذکاوت و مهندسی، مسائل جهان بیرون را حل می‌کنیم و گمان می‌بریم که می‌توانیم همین روش را به ساحت معنویت نیز تعمیم دهیم. اما مولانا هشدار می‌دهد که این راه، راه دیگری می‌طلبد. این طریق، به «حیله» پاسخ نمی‌دهد. نه آن شاهزادهٔ پنهان که «رشک پروین» است و نه گنج‌های بی‌کران الهی، با حیلهٔ ما به دست نمی‌آیند. آن ملک «غیرتی دارد بر نام او» که حتی مرغ بر بام او نپرد، چه رسد به اینکه کسی با حیله و مکر به او دست یابد. مولانا خود، راه رسیدن به آن معشوق بی‌نام و نشان را نه از جنس معاملهٔ «سودا»گرانه، که از قسم «سودا»ی مالیخولیا و جنون می‌داند؛ سودایی که طبیبان آن را نمی‌شناسند و درمان نمی‌توانند.

اینجاست که مولانا فرمول نجات را پیش می‌کشد: «تا تو نمیری، سود نیست.» این «مردن» چیست؟ بارها گفته‌ام که این نه به معنای خودکشی است، نه به معنای به مردگی زدن، بلکه به معنای «ترک تدبیر» و «ترک عقل» است. ما با عقلمان می‌شناسیم، با عقلمان برنامه می‌ریزیم، با عقلمان حتی خدا را می‌جوییم. اما مولانا می‌گوید: «نحو می‌باید نه محو اینجا بدان.» آن نحوی‌ای که سوار کشتی بود و به ملاح گفت که «نصف عمرت بر فناست» چون نحو نمی‌داند، در دریای پرتلاطم فنا شد، زیرا «آشنا کردن» نمی‌دانست. «نحو» در اینجا سمبل عقل و علم و تدبیرهای ظاهری است؛ «محو» یعنی محو شدن، هیچ شدن، به فنا رسیدن. تا در دریای وجود، شناگر «محو» نباشی، از آفات مصون نخواهی بود. علم و عقل در خشکی سودمند است، اما در دریای حقیقت، تنها «شناگری» نجات‌بخش است.

مولانا داستان عاشقی را نقل می‌کند که نزد معشوقش از تمام مشقات و رنج‌ها، از دست رفتن مال و جاه و نام و شب‌زنده‌داری‌هایش گله می‌کند. معشوق به او می‌گوید: «این همه کردی، نمردی، زنده‌ای / این بمیر ار یار جان‌بازنده‌ای.» یعنی تمام این رنج‌ها و از دست دادن‌ها، پله‌هایی است به سوی مرحلهٔ نهایی. آن «پلهٔ آخر نردبان» که باید طی شود، همین «مردن» است. تا نمیرد، جان کندن او تمام نیست، به بام وصل نمی‌رسد. این مردن، یعنی پا پس کشیدن از خود، از منیت، از اعتماد بر عقل خویش. به قول مولانا: «نیم ذره زان عنایت به بود / که ز تدبیر خرد سیصد رسد.» اندکی از لطف و عنایت الهی، صدها بار از تمامی تدبیرهای خرد ما بهتر است. پس، «ترک مکر خویشتن گیر ای امیر / پا بکش پیش عنایت، خوش بمیر.» تسلیم شدن در برابر عنایت الهی، و «مردن» در این راه، نه تنها تلخ نیست، که «خوش» است، زیرا که حیات حقیقی در گرو همین مرگ است.

نکات کلیدی

  • رهایی از تدبیر و حیلهٔ عقلانی پیش‌شرط سلوک معنوی است.
  • «مردن» در عرفان به معنای ترک تکیه بر عقل و نفس خود است، نه مرگ جسمانی.
  • آنچه در خشکی عقل کارگشاست (نحو)، در دریای حقیقت (محو) بلاخیز است؛ باید شناگر محو بود.
  • لطف و عنایت الهی، برتر از صدها حیله و تدبیر انسانی است.
  • عشق الهی، سودای جنون‌آمیزی است که با عقل و منطق بشری درک نمی‌شود.
  • تسلیم محض در برابر عنایت حق، کلید رسیدن به حیات حقیقی است.

Sources: d6-s84 · 04:06:29 d6-s84 · 04:39:48 d6-s84 · 04:56:55

به زبانِ تو — 您的語言 · AI

討論 — 就此詩節提問——答案源自《瑪斯納維》,每節詩句皆有引證

除非您分享,否則您的對話僅會留在此裝置上。

讀者們的提問

尚無分享的提問——您的提問或可為濫觴。