閱讀 卷 6 關於伊姆魯勒·蓋斯(Imru' al-Qais)的故事:他是一位阿拉伯國王,相貌極其俊美,是當時的約瑟夫。阿拉伯婦女像左利卡(Zulaikha)一樣為他癡迷。他是一位天賦異稟的詩人,詩作《請停下,讓我們哭泣,為了心愛的人和她的居所》。當所有婦女都為他傾心時,他的情詩和哀嘆又是為了什麼呢?或許他知道這些都只是塵土上描繪的形像罷了。最終,伊姆魯勒·蓋斯經歷了一番境遇,他在半夜逃離了王國和子女,將自己藏在一件長袍中,從一個地區前往另一個地區,去尋找那個超然於俗世的人:「他以他的慈悲選擇他所意欲的人。」等等。 詩聯 4038

M6:4038 — چونک با حق متصل گردید جان / ذکر آن اینست و ذکر اینست آن

چونک با حق متصل گردید جانذکر آن اینست و ذکر اینست آن
✦ 以your language呈現此詩聯

M6:4038

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — 摘自他的瑪斯納維講座錄音

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: چون جانِ آدمی با حق پیوند خورد و یکی شد، دیگر یادِ این (جان) همان یادِ آن (حق) است و یادِ آن همان یادِ این.

معنا: وقتی سالک در معشوقِ ازلی فانی می‌شود، دوگانگی از میان برمی‌خیزد. در این مقام، سخن گفتن از خود، سخن گفتن از خداست و ذکرِ خدا، ذکرِ خویشتنِ حقیقیِ خویش است.

شرح

این بیت، چکیده و جوهرِ مقامِ فنا و اتحاد است. مولانا در داستان زلیخا نشان می‌دهد که چگونه عشق، وجودِ عاشق را تسخیر می‌کند تا جایی که دیگر «خودی» باقی نمی‌ماند. زلیخا چنان از عشق یوسف پر شده بود که نام او برایش در سرما «پوستین» بود و گرماش می‌بخشید. وجودش به کوزه‌ای می‌مانست که لبالب از شراب عشق است و لاجرم هرچه از آن می‌تراود، همان است که در اوست. مولانا بلافاصله بعد از این بیت می‌گوید: «خالی از خود بود و پر از عشق دوست / پس ز کوزه آن طراود که در اوست».

این «طراویدن» یا تراوش کردن، وصف حال عاشقی است که هستی‌اش وقف یک جهت شده است. تمام حرکات و سکنات، نگاه و نَفَس، و کلام او بوی معشوق می‌دهد. جای دیگری می‌فرماید: «هر چه گوید مرد عاشق بوی عشق / از دهانش می‌جهد تا کوی عشق».

این حالت، حاصل «بی‌خودی» و «غرقگی» است. وقتی آدمی خود را به کلی به قدرتی برتر می‌سپارد و از خود تهی می‌شود، آنگاه آن معشوق است که به جای او عمل می‌کند. فکرها را او در ذهن می‌گذارد، حرف‌ها را او بر زبان می‌راند و عاشق را به هر سو که می‌خواهد می‌کِشد. این همان مقامی است که عارف می‌گوید: «رشته‌ای بر گردنم افکنده دوست / می‌کشد هر جا که خاطرخواه اوست».

این تسخیرشدگی را نباید امری غریب پنداشت. شما به احوالات این‌جهانی بنگرید. فردی که پول‌پرست است، در هر مجلسی که بنشیند، حتی در محفل عروسی، تمام سخنش از سود و زیان و قیمت کالاهاست. خواب و بیداری و تمام ذرات وجودش مصروف همین یک امر است. عشق الهی نیز همین‌گونه وجود سالک را تسخیر می‌کند، با این تفاوت که آن تعلق، آدمی را به حضیض می‌کِشد و این یکی به اوج می‌برد.

وقتی این اتصال با حق کامل شد، دیگر تمایزی میان ذاکر و مذکور نیست. ذکرِ «این» جانِ متصل، همان ذکرِ «آن» حقیقتِ مطلق است. این دو یکی شده‌اند و در یکدیگر سخن می‌گویند و عمل می‌کنند.

نکات کلیدی

  • در مقام فنا، عاشق چنان از معشوق پر می‌شود که هویت او در هویت معشوق حل می‌گردد.
  • آنچه در باطن آدمی است، ناگزیر در گفتار و کردار او تجلی می‌یابد؛ «از کوزه همان برون تراود که در اوست».
  • در اوج اتحاد، دوگانگیِ ذاکر و مذکور از میان برمی‌خیزد؛ یاد کردن از خود، همان یاد کردن از حق است.
  • در حالت بی‌خودی، سالک به ابزاری در دست معشوق بدل می‌شود و این ارادهٔ معشوق است که از طریق او عمل می‌کند.
  • شدت تعلقات دنیوی، همچون پول‌پرستی، می‌تواند آینه‌ای کوچک برای فهم حالت تسخیرشدگی کامل عارف در عشق الهی باشد.

Sources: d6-s90 · 00:21:14 d6-s90 · 00:22:29 d6-s88 · 21:14:00 d6-s90 · 00:20:55

به زبانِ تو — 您的語言 · AI

討論 — 就此詩節提問——答案源自《瑪斯納維》,每節詩句皆有引證

除非您分享,否則您的對話僅會留在此裝置上。

讀者們的提問

尚無分享的提問——您的提問或可為濫觴。