閱讀 卷 6 關於「說謊令人不安,誠實令人心安」這條聖訓的闡釋。 詩聯 4293

M6:4293 — لذت از جوعست نه از نقل نو / با مجاعت از شکر به نان جو

لذت از جوعست نه از نقل نوبا مجاعت از شکر به نان جو
✦ 以your language呈現此詩聯

M6:4293

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — 摘自他的瑪斯納維講座錄音

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: لذت از گرسنگی است نه از شیرینی‌های تازه؛ با گرسنگی، نان جو بر شکر ارجح است.

معنا: مولانا می‌گوید لذت حقیقی زمانی حاصل می‌شود که نیازی در انسان باشد؛ وقتی گرسنه باشی، نان سادهٔ جو هم گواراتر از شکر است که بدون گرسنگی خورده شود.

شرح

من بارها در شرح مثنوی و حتی دیوان شمس تأکید کرده‌ام که ملول نشدن، سیر نشدن، کلید فهم پویایی درونی و معرفتی مولاناست. این بیت هم دقیقاً به همین نکته می‌پردازد؛ اینکه چرا ما از تکرار برخی امور خسته می‌شویم و از برخی دیگر نه.

قصهٔ ملول شدن انسان، قصه‌ای کهن است. ما از چیزهایی ملول می‌شویم که برایمان کهنه می‌شوند، تازگی خود را از دست می‌دهند. اما اگر چیزی همواره برای آدم نو باشد، یا جهان در چشم او هر روز جهانی نو جلوه کند، و از همه مهم‌تر، اگر خودِ آدمی هر روز خودی تازه بیابد و از خواب غفلت برخیزی، آن‌گاه چنین انسانی هیچ‌گاه در این جهان و با این وجود ملول نخواهد شد. این «نو شدن» از بنیاد است، نه صرفاً نوسازی سطحی.

مولانا در اینجا تمثیل نان و غذا را به کار می‌برد تا این حقیقت را آشکار سازد. شما بارها نان می‌خورید، غذا می‌خورید تا «زبول» را دفع کنید، یعنی لاغری و پژمردگی و گرسنگی را از خود دور کنید. اما چرا از غذا خوردن سیر نمی‌شوید؟ چرا نمی‌گویید «یک بار خوردم، دو بار خوردم، دیگر چقدر غذا بخورم؟» راز آن این است که هر بار گرسنگی‌تان «نو» می‌شود. گرسنگی تازه می‌رسد، و به دنبال آن، غذای بعدی هم برای شما تازه و گوارا می‌شود. «در تو جوعی می‌رسد نو ز اعتلال»، این رنج گرسنگی است که عطش را دوباره زنده می‌کند. وقتی «درد مجاعت نقد شد»، یعنی گرسنگی از نو واقعیت و تجربه‌ای حاد و تازه شد، آن‌گاه این نو شدن با تمام جزو جزو وجود شما پیوند می‌خورد و شما را هم از درون تازه می‌کند.

پس، «لذت از جوع است نه از نقل نو». لذت حقیقی، لذت عمیقی که در جان می‌نشیند، از گرسنگی‌ای برمی‌خیزد که دوباره تازه شده است، نه از شیرینی یا غذای تازه و بدیعی که شاید صرفاً برای تنوع خورده شود. وقتی گرسنه باشی، «با مجاعت از شکر به نان جو» می‌رسی؛ یعنی نان جو ساده و بی‌غل و غش در حالت گرسنگی، بسیار لذت‌بخش‌تر و گواراتر از شکر است که بی‌اشتها خورده شود.

این تنها تمثیلی برای غذا نیست. این اصل بر تمام جنبه‌های حیات معنوی و معرفتی انسان نیز حاکم است. شما اگر «گرسنهٔ حرف» حق باشید، اگر تشنهٔ حقیقت باشید، آن‌گاه هر بار که به مثنوی روی می‌آورید، یا به گفتار صواب دل می‌سپارید، آن حقایق برایتان تازه و جان‌افزا خواهند بود. همین آبی که ممکن است برای یک انسان سیر و بی‌تفاوت مزه‌ای نداشته باشد، برای تشنه‌ای که گرسنگی و عطشش از نو رسیده است، نو است و او را نو می‌کند. حقیقت، ملال‌آور نیست برای کسی که حقیقت‌جوست و هر بار نکته‌ای تازه در آن می‌بیند. اما اگر از سر سیری و بی‌نیازی به سراغ آن بروید، گمان می‌برید که این‌ها حرف‌های کهنه و ملال‌آورند؛ این گمان ناشی از نقص درونی شماست، نه ایراد در حقیقت.

مولانا طعنه می‌زند به کسانی که از حرف حق ملول می‌شوند، اما از مکاسب و قیل و قال و غیبت و فریب مردم هیچ ملولی ندارند و شصت سال تمام با این یاوه‌ها چاق و با نشاط می‌گردند. مشکل در حقیقت نیست، مشکل در گرسنگیِ غلط و سراب‌گونهٔ انسان است. لذت از گرسنگیِ راستین می‌آید، نه از ظاهر فریبندهٔ تازگی.

نکات کلیدی

  • لذت حقیقی از نیاز و گرسنگی درونی برمی‌خیزد، نه از کثرت و تازگیِ ظاهری.
  • راز ملول نشدن از تکرار حقایق، نو شدن مستمر گرسنگی و تشنگی معنوی است.
  • اگر خودِ انسان درونی نو شود، جهان و هر آنچه در آن است نیز نو به نظر می‌آید.
  • نان جوِ ساده با گرسنگی، بهتر از شکرِ بی‌اشتهاست؛ یعنی کیفیت تجربه از حالت درونی می‌آید، نه از ماهیت بیرونی.
  • بی‌ملالی از یاوه‌ها و ملال از حقایق، نشانه‌ی اختلال در گرسنگی معنوی انسان است.

Sources: d6-s95 · 05:12:00 d6-s95 · 05:15:30 d6-s95 · 05:16:15 d6-s95 · 05:22:00 d6-s95 · 05:30:10 d6-s95 · 05:32:45 d6-s95 · 05:40:00 d6-s95 · 05:45:10 d6-s95 · 05:50:20 d6-s95 · 05:55:00

به زبانِ تو — 您的語言 · AI

討論 — 就此詩節提問——答案源自《瑪斯納維》,每節詩句皆有引證

除非您分享,否則您的對話僅會留在此裝置上。

讀者們的提問

尚無分享的提問——您的提問或可為濫觴。