沙姆斯集› 抒情詩 1› 詩節 2 ← 上一節 · 下一節 →
沙姆斯集 · غزل شمارهٔ ۱
- امروز خَندان آمدی، مِفتاحِ زندان آمدی بر مُستمندان آمدی، چون بَخشش و فَضلِ خدا
G1:2
您的語言
尚無你的語言譯文——此乃為全詩一併生成:
ai-draft · gemini-2.5-pro
此節評註
尚未寫就——此為對此詩節在全詩脈絡中的細讀:
全詩 ↗
- 1 اِی رَستخیزِ ناگهان وی رحمتِ بیمُنتها·اِی آتشی اَفروخته، در بیشهٔ اَندیشهها
- 2 امروز خَندان آمدی، مِفتاحِ زندان آمدی·بر مُستمندان آمدی، چون بَخشش و فَضلِ خدا
- 3 خورشید را حاجِب تویی، اومید را واجِب تویی·مطلب تویی طالب تویی، هم مُنتها هم مُبتدا
- 4 در سینهها برخاسته، اندیشه را آراسته·هَم خویش حاجَت خواسته، هَم خویشتن کَرده رَوا
- 5 اِی روحبخشِ بیبَدَل، وِی لَذّتِ علم و عمل·باقی بهانهست و دَغَل، کاین علّت آمد وان دَوا
- 6 ما زان دَغَل کَژبین شده، با بیگُنه در کین شده·گَه مَستِ حورَالعین شده، گَه مستِ نان و شوربا
- 7 این سُکر بین هِل عَقل را، وین نُقل بین هِل نَقل را·کَز بهرِ نان و بَقل را، چندین نشاید ماجرا
- 8 تَدبیرِ صَد رَنگ اَفکنی، بَر روم و بَر زَنگ اَفکنی·وَ اندر میان جَنگ اَفکنی، «فی اِصطِناعٍ لا یُری»
- 9 میمال پنهان گوشِ جان، مینِه بَهانه بَر کَسان·جان «رَبِّ خَلِّصنی» زَنان، والله که لاغ است ای کیا
- 10 خامُش که بَس مُستَعجِلَم، رَفتم سویِ پایِ عَلَم·کاغذ بِنِه بِشکن قَلَم، ساقی دَرآمد الصَلا
ganjoor: sh1 · public domain