沙姆斯集› 抒情詩 1027› 詩節 8 ← 上一節 · 下一節 →
沙姆斯集 · غزل شمارهٔ ۱۰۲۷
- شاباش زهی نوری بر کوری هر کوری زان پس که بر آرد سر کور وی نپوشاند
G1027:8
您的語言
尚無你的語言譯文——此乃為全詩一併生成:
ai-draft · gemini-2.5-pro
此節評註
尚未寫就——此為對此詩節在全詩脈絡中的細讀:
全詩 ↗
- 1 یغمابک ترکستان بر زنگ بزد لشکر·در قلعه بیخویشی بگریز هلا زوتر
- 2 تا کی ز شب زنگی بر عقل بود تنگی·شاهنشه صبح آمد زد بر سر او خنجر
- 3 گاو سیه شب را قربان سحر کردند·مؤذن پی این گوید کالله هو الاکبر
- 4 آورد برون گردون از زیر لگن شمعی·کز خجلت نور او بر چرخ نماند اختر
- 5 خورشید گر از اول بیمارصفت باشد·هم از دل خود گردد در هر نفسی خوشتر
- 6 ای چشم که پردردی در سایه او بنشین·زنهار در این حالت در چهره او بنگر
- 7 آن واعظ روشن دل کو ذره به رقص آرد·بس نور که بفشاند او از سر این منبر
- 8 شاباش زهی نوری بر کوری هر کوری·زان پس که بر آرد سر کور وی نپوشاند
- 9 شمس الحق تبریزی در آینه صافت·گر غیر خدا بینم باشم بتر از کافر
ganjoor: sh1027 · public domain