沙姆斯集 抒情詩 1039 詩節 8 ← 上一節 · 下一節 →

沙姆斯集 · غزل شمارهٔ ۱۰۳۹

  1. غم و اندیشه را گردن بریدند که آمد دور وصل و لطف و ایثار

G1039:8

您的語言

尚無你的語言譯文——此乃為全詩一併生成:

此節評註

尚未寫就——此為對此詩節在全詩脈絡中的細讀:

全詩 ↗

  1. 1 بگرد فتنه می‌گردی دگربار·لب بامست و مستی هوش می‌دار
  2. 2 کجا گردم دگر کو جای دیگر·که ما فی الدار غیر الله دیار
  3. 3 نگردد نقش جز بر کلک نقاش·بگرد نقطه گردد پای پرگار
  4. 4 چو تو باشی دل و جان کم نیاید·چو سر باشد بیاید نیز دستار
  5. 5 گرفتارست دل در قبضه حق·گرفته صعوه را بازی به منقار
  6. 6 ز منقارش فلک سوراخ سوراخ·ز چنگالش گران جانان سبکبار
  7. 7 رها کن این سخن‌ها را ندا کن·به مخموران که آمد شاه خمار
  8. 8 غم و اندیشه را گردن بریدند·که آمد دور وصل و لطف و ایثار
  9. 9 هلا ای ساربان اشتر بخوابان·از این خوشتر کجا باشد علف زار
  10. 10 چو مهمانان بدین دولت رسیدند·بیا ای خازن و بگشای انبار
  11. 11 شب مشتاق را روزی نیاید·چنین پنداشتی دیگر مپندار
  12. 12 خمش کن تا خموش ما بگوید·ویست اصل سخن سلطان گفتار

ganjoor: sh1039 · public domain