沙姆斯集 抒情詩 1075 詩節 3 ← 上一節 · 下一節 →

沙姆斯集 · غزل شمارهٔ ۱۰۷۵

  1. دست زهره در حنا‌، او کی سلحشوری کند‌؟ مرغ خاکی را به موج و غرهٔ دریا چه کار‌؟

G1075:3

您的語言

尚無你的語言譯文——此乃為全詩一併生成:

此節評註

尚未寫就——此為對此詩節在全詩脈絡中的細讀:

全詩 ↗

  1. 1 آینه‌یْ چینی تو را با زنگی اعشیٰ چه کار‌؟·کرّ مادرزاد را با نالهٔ سرنا چه کار‌؟
  2. 2 هر مخنث از کجا و ناز معشوق از کجا‌؟·طفلک نوزاد را با بادهٔ حمرا چه کار‌؟
  3. 3 دست زهره در حنا‌، او کی سلحشوری کند‌؟·مرغ خاکی را به موج و غرهٔ دریا چه کار‌؟
  4. 4 بر سر چرخی که عیسی از بلندی بو نبرد·مر خرش را ای مسلمانان بر آن بالا چه کار‌؟
  5. 5 قوم رندانیم در کنج خرابات فنا·خواجه! ما را با جهاز و مخزن و کالا چه کار‌؟
  6. 6 صد هزاران ساله از دیوانگی بگذشته‌ایم·چون تو افلاطون عقلی‌، رو‌، تو را با ما چه کار‌؟
  7. 7 با چنین عقل و دل آیی سوی قطّاعان راه·تاجر ترسنده را اندر چنین غوغا چه کار‌؟
  8. 8 زخم شمشیر‌ست اینجا زخم زوبین هر طرف·جمع خاتونان‌ِ نازک‌ساق‌ِ رعنا را چه کار‌؟
  9. 9 رُستمان امروز اندر خون خود غلطان شدند·زالکان پیر را با قامت دوتا چه کار‌؟
  10. 10 عاشقان را منبلان دان زخم‌خوار و زخم‌دوست·عاشقانِ عافیت را با چنین سودا چه کار‌؟
  11. 11 عاشقان بوالعجب تا کشته‌تر خود زنده‌تر·در جهان عشق باقی مرگ را حاشا چه کار‌؟
  12. 12 وانگهی این مست عشق اندر هوای شمس دین·رفته تبریز و شنیده‌، رو‌، تو را آنجا چه کار‌؟
  13. 13 از ورای هر دو عالم بانگ آید روح را·پس تو را با شمس دین باقی اعلا چه کار‌؟

ganjoor: sh1075 · public domain