沙姆斯集 抒情詩 1137 詩節 3 ← 上一節 · 下一節 →

沙姆斯集 · غزل شمارهٔ ۱۱۳۷

  1. تو را اگر سر ِکارست، روزگار مَبَر شکار شو نفسی و دمی بگیر شکار

G1137:3

您的語言

尚無你的語言譯文——此乃為全詩一併生成:

此節評註

尚未寫就——此為對此詩節在全詩脈絡中的細讀:

全詩 ↗

  1. 1 شده‌ست نور محمد هزار شاخ هزار·گرفته هر دو جهان از کنار تا به کنار
  2. 2 اگر حجاب بدرد محمد از یک شاخ·هزار راهب و قسیس بردرد زنار
  3. 3 تو را اگر سر ِکارست، روزگار مَبَر·شکار شو نفسی و دمی بگیر شکار
  4. 4 تو را سعادت بادا که ما ز دست شدیم·ز دست رفتن این بار نیست چون هر بار
  5. 5 پریر یار مرا گفت کاین جهان بلاست·بگفتمش که ولیکن نه چون تو بی‌زنهار
  6. 6 جواب داد تو باری چرا زنی تشنیع‌‌؟·که پات خار ندید و سرت نیافت خمار
  7. 7 بگفتمش که بلی لیک هم مگیر مرا·نیاحتی که کنم وفق نوحه اغیار
  8. 8 چو میرخوان توام ترش بنهم و شیرین·که هر کسی بخورد بای خود ز خوان کبار
  9. 9 به سوزنی که دهان‌ها بدوخت در رمضان·بیا بدوز دهانم که سیرم از گفتار
  10. 10 ولی چو جمله دهانم، کدام را دوزی‌‌؟·نیم چو سوزن کو را بود یکی سوفار
  11. 11 خیار امت محتاج شمس تبریزند·شکافت خربزه زین غم چه جای خیر و خیار

ganjoor: sh1137 · public domain