沙姆斯集 抒情詩 1188 詩節 6 ← 上一節 · 下一節 →

沙姆斯集 · غزل شمارهٔ ۱۱۸۸

  1. چو مه از ابر تن بیرون رو ای دوست هزار اکسیر از خورشید آموز

G1188:6

您的語言

尚無你的語言譯文——此乃為全詩一併生成:

此節評註

尚未寫就——此為對此詩節在全詩脈絡中的細讀:

全詩 ↗

  1. 1 الا ای شمع گریان گرم می‌سوز·خلاص شمع نزدیکست شد روز
  2. 2 خلاص شمع‌ها شمعی برآمد·که بر زنگی ظلمت‌هاست پیروز
  3. 3 نهان شد ظلم و ظلمت‌ها ز خورشید·نهان گردد الف چون گشت مهموز
  4. 4 شنو از شمس تأویلات و تعبیر·چو اندر خواب بشنیدی تو مرموز
  5. 5 چنین باشد بیان نور ناطق·نه لب باشد نه آواز و نه پدفوز
  6. 6 چو مه از ابر تن بیرون رو ای دوست·هزار اکسیر از خورشید آموز
  7. 7 پی خورشید بهر این دوانست·هلال و بدر صبح و شام چون یوز
  8. 8 چو دیدی پرده سوزی‌های خورشید·دهان از پرده دریدن فرودوز
  9. 9 خمش آن شیر شیران نور معنیست·پنیری شد به حرف از حاجت یوز

ganjoor: sh1188 · public domain