沙姆斯集› 抒情詩 1214› 詩節 10 ← 上一節 · 下一節 →
沙姆斯集 · غزل شمارهٔ ۱۲۱۴
- بگفتمش مه روزهست و روز گفت خموش که نشکند می جان روزه و صیام مترس
G1214:10
您的語言
尚無你的語言譯文——此乃為全詩一併生成:
ai-draft · gemini-2.5-pro
此節評註
尚未寫就——此為對此詩節在全詩脈絡中的細讀:
全詩 ↗
- 1 بیا که دانه لطیفست رو ز دام مترس·قمارخانه درآ و ز ننگ وام مترس
- 2 بیا بیا که حریفان همه به گوش تواند·بیا بیا که حریفان تو را غلام مترس
- 3 بیا بیا به شرابی و ساقیی که مپرس·درآ درآ بر آن شاه خوش سلام مترس
- 4 شنیدهای که در این راه بیم جان و سر است·چو یار آب حیاتست از این پیام مترس
- 5 چو عشق عیسی وقتست و مرده میجوید·بمیر پیش جمالش چو من تمام مترس
- 6 اگر چه رطل گرانست او سبک روحست·ز دست دوست فروکش هزار جام مترس
- 7 غلام شیر شدی بیکباب کی مانی·چو پخته خوار نباشی ز هیچ خام مترس
- 8 حریف ماه شدی از عسس چه غم داری·صبوح روح چو دیدی ز صبح و شام مترس
- 9 خیال دوست بیاورد سوی من جامی·که گیر باده خاص و ز خاص و عام مترس
- 10 بگفتمش مه روزهست و روز گفت خموش·که نشکند می جان روزه و صیام مترس
- 11 در این مقام خلیلست و بایزید حریف·بگیر جام مقیم و در این مقام مترس
ganjoor: sh1214 · public domain