沙姆斯集 抒情詩 1245 詩節 5 ← 上一節 · 下一節 →

沙姆斯集 · غزل شمارهٔ ۱۲۴۵

  1. گفت جان من می‌نیایم تا بننمایی نشان کو نشان کو مهر سلطان من نشان آوردمش

G1245:5

您的語言

尚無你的語言譯文——此乃為全詩一併生成:

此節評註

尚未寫就——此為對此詩節在全詩脈絡中的細讀:

全詩 ↗

  1. 1 آنک بیرون از جهان بد در جهان آوردمش·و آنک می‌کرد او کرانه در میان آوردمش
  2. 2 آنک عشوه کار او بد عشوه‌ای بنمودمش·و آنک از من سر کشیدی کشکشان آوردمش
  3. 3 آنک هر صبحی تقاضا می‌کند جان را ز من·از تقاضا بر تقاضا من به جان آوردمش
  4. 4 جان سرگردان که گم شد در بیابان فراق·از بیابان‌ها سوی دارالامان آوردمش
  5. 5 گفت جان من می‌نیایم تا بننمایی نشان·کو نشان کو مهر سلطان من نشان آوردمش
  6. 6 مهربانی کردن این باشد که بستم دست دزد·دست بسته پیش میر مهربان آوردمش
  7. 7 چونک یک گوشه ردای مصطفی آمد به دست·آنک بد در قعر دوزخ در جنان آوردمش

ganjoor: sh1245 · public domain