沙姆斯集› 抒情詩 1281› 詩節 5 ← 上一節 · 下一節 →
沙姆斯集 · غزل شمارهٔ ۱۲۸۱
- مگر که حلقه رندان بینشان تو ببینی که عشق پیش درآید درآورد به میانش
G1281:5
您的語言
尚無你的語言譯文——此乃為全詩一併生成:
ai-draft · gemini-2.5-pro
此節評註
尚未寫就——此為對此詩節在全詩脈絡中的細讀:
全詩 ↗
- 1 ز هدهدان تفکر چو دررسید نشانش·مراست ملک سلیمان چو نقد گشت عیانش
- 2 پری و دیو نداند ز تختگاه بلندش·که تخت او نظرست و بصیرتست جهانش
- 3 زبان جمله مرغان بداند او به بصیرت·که هیچ مرغ نداند به وهم خویش زبانش
- 4 نشان سکه او بین به هر درست که نقدست·ولیک نقد نیابی که بو بری سوی کانش
- 5 مگر که حلقه رندان بینشان تو ببینی·که عشق پیش درآید درآورد به میانش
- 6 ز تیر او بود آن دل که برپرید از آن سو·وگر نه کیست ز مردان که او کشید کمانش
- 7 کسی که خورد شرابش ز دست ساقی عشقش·همان شراب مقدم تو پر کن و برسانش
- 8 از آنک هیچ شرابی خمار او ننشاند·دغل میار تو ساقی مده از این و از آنش
- 9 ز شمس مفخر تبریز باده گشت وظیفه·چگونه بنده نباشد به هر دمی دل و جانش
ganjoor: sh1281 · public domain