沙姆斯集 抒情詩 1371 詩節 8 ← 上一節 · 下一節 →

沙姆斯集 · غزل شمارهٔ ۱۳۷۱

  1. در جام می آویختم اندیشه را خون ریختم با یار خود آمیختم زیرا درون پرده‌ام

G1371:8

您的語言

尚無你的語言譯文——此乃為全詩一併生成:

此節評註

尚未寫就——此為對此詩節在全詩脈絡中的細讀:

全詩 ↗

  1. 1 ای عاشقان ای عاشقان پیمانه را گم کرده‌ام·زان می که در پیمانه‌ها اندرنگنجد خورده‌ام
  2. 2 مستم ز خمر من لدن رو محتسب را غمز کن·مر محتسب را و تو را هم چاشنی آورده‌ام
  3. 3 ای پادشاه صادقان چون من منافق دیده‌ای·با زندگانت زنده‌ام با مردگانت مرده‌ام
  4. 4 با دلبران و گلرخان چون گلبنان بشکفته‌ام·با منکران دی صفت همچون خزان افسرده‌ام
  5. 5 ای نان طلب در من نگر والله که مستم بی‌خبر·من گرد خنبی گشته‌ام من شیره‌ای افشرده‌ام
  6. 6 مستم ولی از روی او غرقم ولی در جوی او·از قند و از گلزار او چون گلشکر پرورده‌ام
  7. 7 روزی که عکس روی او بر روی زرد من فتد·ماهی شوم رومی رخی گر زنگی نوبرده‌ام
  8. 8 در جام می آویختم اندیشه را خون ریختم·با یار خود آمیختم زیرا درون پرده‌ام
  9. 9 آویختم اندیشه را کاندیشه هشیاری کند·ز اندیشه بیزاری کنم ز اندیشه‌ها پژمرده‌ام
  10. 10 دوران کنون دوران من گردون کنون حیران من·در لامکان سیران من فرمان ز قان آورده‌ام
  11. 11 در جسم من جانی دگر در جان من قانی دگر·با آن من آنی دگر زیرا به آن پی برده‌ام
  12. 12 گر گویدم بی‌گاه شد رو رو که وقت راه شد·گویم که این با زنده گو من جان به حق بسپرده‌ام
  13. 13 خامش که بلبل باز را گفتا چه خامش کرده‌ای·گفتا خموشی را مبین در صید شه صدمرده‌ام

ganjoor: sh1371 · public domain