沙姆斯集 抒情詩 1377 詩節 6 ← 上一節 · 下一節 →

沙姆斯集 · غزل شمارهٔ ۱۳۷۷

  1. ای آفتاب، از دورْ تو بر ما فرستی نورْ تو ای جان هر مهجور تو، جان را غلامت می‌کنم

G1377:6

您的語言

尚無你的語言譯文——此乃為全詩一併生成:

此節評註

尚未寫就——此為對此詩節在全詩脈絡中的細讀:

全詩 ↗

  1. 1 ای با من و پنهان چو دل، از دل سلامت می‌کنم·تو کعبه‌ای، هر جا روم قصد مقامت می‌کنم
  2. 2 هر جا که هستی حاضری، از دور در ما ناظری·شب خانه روشن می‌شود چون یادِ نامت می‌کنم
  3. 3 گَه همچو باز آشنا بر دست تو پر می‌زنم·گَه چون کبوتر پرزنان آهنگ بامت می‌کنم
  4. 4 گر غایبی هر دم چرا آسیب بر دل می‌زنی؟!·ور حاضری پس من چرا در سینه دامت می‌کنم
  5. 5 دوری به تن، لیک از دلم اندر دل تو روزنیست·زان روزنِ دزدیده من چون مه پیامت می‌کنم
  6. 6 ای آفتاب، از دورْ تو بر ما فرستی نورْ تو·ای جان هر مهجور تو، جان را غلامت می‌کنم
  7. 7 من آینهٔ دل را ز تو این‌جا صقالی می‌دهم·من گوش خود را دفتر لطف کلامت می‌کنم
  8. 8 در گوش تو، در هوش تو، وَندر دل پرجوش تو·این‌ها چه باشد؟! تو منی وین وصف عامت می‌کنم
  9. 9 ای دل، نه اندر ماجرا می‌گفت آن دلبر تو را·«هر چند از تو کم شود از خود تمامت می‌کنم؟!»
  10. 10 ای چاره در من چاره‌گر، حیران شو و نظّاره‌گر·بنگر کز این جمله صُوَر این دم کدامت می‌کنم
  11. 11 گَه راست مانند الف، گَه کژ چو حرف مختلف·یک لحظه پخته می‌شوی، یک لحظه خامت می‌کنم
  12. 12 گر سال‌ها ره می‌روی چون مهره‌ای در دست من·چیزی که رامش می‌کنی زان چیز رامت می‌کنم
  13. 13 ای شه حُسام‌الدّین حسن، می‌گوی با جانان که: «من·جان را غلاف معرفت بهرِ حُسامت می‌کنم»

ganjoor: sh1377 · public domain