沙姆斯集› 抒情詩 1423› 詩節 6 ← 上一節 · 下一節 →
沙姆斯集 · غزل شمارهٔ ۱۴۲۳
- تو را گویم چرا مستم ز لعلش بوی بردستم کلند عشق در دستم به گرد کان همیگردم
G1423:6
您的語言
尚無你的語言譯文——此乃為全詩一併生成:
ai-draft · gemini-2.5-pro
此節評註
尚未寫就——此為對此詩節在全詩脈絡中的細讀:
全詩 ↗
- 1 تو تا دوری ز من جانا چنین بیجان همیگردم·چو در چرخم درآوردی به گردت زان همیگردم
- 2 چو باغ وصل خوش بویم چو آب صاف در جویم·چو احسان است هر سویم در این احسان همیگردم
- 3 مرا افتاد کار خوش زهی کار و شکار خوش·چو باد نوبهار خوش در این بستان همیگردم
- 4 چه جای باغ و بستانش که نفروشم به صد جانش·شدم من گوی میدانش در این میدان همیگردم
- 5 کسی باشد ملول ای جان که او نبود قبول ای جان·منم آل رسول ای جان پس سلطان همیگردم
- 6 تو را گویم چرا مستم ز لعلش بوی بردستم·کلند عشق در دستم به گرد کان همیگردم
- 7 منم از کیمیای جان چه جای دل چه جای جان·نه چون تو آسیای نان که گرد نان همیگردم
- 8 قدح وارم در این دوران میان حلقه مستان·ز دست این به دست آن بدین دستان همیگردم
ganjoor: sh1423 · public domain