沙姆斯集 抒情詩 1469 詩節 3 ← 上一節 · 下一節 →

沙姆斯集 · غزل شمارهٔ ۱۴۶۹

  1. آن یار نکوی من بگرفت گلوی من گفتا که چه می خواهی گفتم که همین خواهم

G1469:3

您的語言

尚無你的語言譯文——此乃為全詩一併生成:

此節評註

尚未寫就——此為對此詩節在全詩脈絡中的細讀:

全詩 ↗

  1. 1 بیخود شده‌ام لیکن بیخودتر از این خواهم·با چشم تو می گویم من مست چنین خواهم
  2. 2 من تاج نمی‌خواهم من تخت نمی‌خواهم·در خدمتت افتاده بر روی زمین خواهم
  3. 3 آن یار نکوی من بگرفت گلوی من·گفتا که چه می خواهی گفتم که همین خواهم
  4. 4 با باد صبا خواهم تا دم بزنم لیکن·چون من دم خود دارم همراز مهین خواهم
  5. 5 در حلقه میقاتم ایمن شده ز آفاتم·مومم ز پی ختمت زان نقش نگین خواهم
  6. 6 ماهی دگر است ای جان اندر دل مه پنهان·زین علم یقینستم آن عین یقین خواهم

ganjoor: sh1469 · public domain